محمد قهرمان؛ احیاگر خرده روایتهای بومی
محمد بهبودی نیا
کوچهپسکوچههای تربتحیدریه هنوز کودکی با لهجهای گیرا را به خاطر دارند؛ کودکی که با همسالانش هرروز بازی میکرد اما از همان دوران، واژهها در ذهن و نگاهش معنایی فراتر از ابزار انتقال مفاهیم ساده داشتند. زندهیاد استاد محمد قهرمان، متولد ۱۳۰۸، سالبهسال میان کتابها و کلمات قد کشید. بعدها کلماتش به آثاری شنیدنی بدل شدند که به شعر خراسان و کشور اعتباری تازه بخشیدند. هرچند در تهران در رشته حقوق تحصیل کرد و بعدها برای کار و زندگی به مشهد آمد، اما دلش همواره کنار ادبیات و شعر ماند. تا امروز، بیشتر تحلیلهایی که درباره شعر او نوشتهشده بر روی موسیقی درونی، صناعات ادبی و وفاداریاش به قالبهای کلاسیک تمرکز داشتهاند؛ اما شعر قهرمان، در اصل، آرشیو زندهای از جغرافیا و فرهنگ بومی خراسان است. او باقدرت شاعرانگیاش، خرده روایتهایی از جامعه محلی را احیا کرد که اگر بازگو نشوند، در حاشیه میمانند و به فراموشی سپرده میشوند.از دیگر جنبههای مغفول مانده آثار او، تصنیفهایی شنیدنی است که با صدای هنرمندانی مانند علیرضا قربانی، سینا سرلک، جاهد ملکزاده، مهدی تفکری، مهدی حبیبی و دیگران جان گرفتهاند؛ تصنیفهایی که نشان میدهند شعر قهرمان نهتنها خواندنی، بلکه در قالب یک قطعه موسیقایی بهشدت شنیدنی هم هست. استاد قهرمان در اردیبهشت 1392 در مشهد درگذشت.
زبانِ بومی بهمثابه فلسفه زیستن
زندهیاد، استاد قهرمان چه در شعرهایی که به زبان معیار سروده و چه در آثاری که با لهجه تربتی در مجموعه «خِدِی خُدای خودُم» سروده شده همواره نگاهی فراتر از نوشتن یک اثر منظوم سطحی را در ذهن می پروراند. او در تمام شعرهایش که نوعی شیوه اندیشیدن دردمندانه است دردها و زندگی مردم عادی را روایت میکند البته این نوع نگاه در شعرهای او که به لهجه تربتی سروده شده بیشتر مشهود است. این شاعر خراسانی با استفاده از لهجه تربتی و واژگان محلی، برخی هویتهای بومی را که در آستانه فراموشی بود، دوباره به مدار شعر و زندگی مردم برگرداند. محمد قهرمان نهتنها شاعر، بلکه یک مرمتگر بافتهای آسیبدیده فرهنگ شفاهی است. او همانقدر که به عروض و قافیه، صناعات ادبی و تکنیکهای نوپردازانه در شعر تسلط داشت دردِ مردم زمانه خود را نیز میشناخت و آن را بهخوبی روایت میکرد.
شعر قهرمان با صدای قربانی و....
شاید تعداد زیادی از ما که شعرهای محمد قهرمان را بارها خواندهایم از تصنیفهایی که توسط این شاعر خراسانی سروده شده بیخبر باشیم، این تصنیفها گرچه در سایه غزلیات کلاسیک او کمتر دیدهشدهاند، اما گنجینهای شنیداری از شعر خراساناند. انتخاب واژگان لطیف، آهنگین و همچنین انتخاب وزنهای روان که خودبهخود بیتها را در ذهن شنونده ماندگار میکند ازجمله ویژگیهای این تصنیفهاست. درواقع، او بیآن که آهنگساز باشد، تصنیفهایی مینوشت که موسیقی در جان کلماتش حلشده بود. امید است آهنگسازان ما توجه بیشتری به این گنجینههای ادبی داشته باشند. در ادامه تصنیف «هوای جنون» استاد قهرمان را با صدای علیرضا قربانی میخوانیم.
به سر میدوم رو به خانه تو
که شاید بیابم نشانه تو
فتاده ز پا خسته آمدهام
که سر بگذارم به شانه تو
به یادت به هر سو نظاره کنم
ز داغت به تن جامه پاره کنم
غمت گر به جانم شرر نزند
هوای جنونم به سر نزند
امید دلم در برم بنشین
تا مگر ز دلم غم برون برود
وگرنه ز خشم نخفته من
تا سپیده دمان جوی خون برود
ز جور فلک مانده در قفسم
تا به سنگ ستم پرشکسته مرا
وگر این قفس را به هم شکنم
تا کجا ببرد بال خسته مرا
نخیزد نغمه مستانه تو
شده پر گرد غم کاشانه تو
گرفته شعر تو روی زمین را
چرا زیر زمین شد خانه تو
به سر میدوم رو به خانه تو
که شاید بیابم نشانه تو
فتاده ز پا خسته آمدهام
که سر بگذارم به شانه تو