printlogo


یک قهرمان در 2 پرده
محمد عنبرسوز 


همزمانی اکران دو فیلم درباره یک شخصیت (شهید علی هاشمی)، آن هم در یک دوره از جشنواره فیلم فجر و اکران هر دو در زمانی نزدیک به هم، اتفاقی کم‌سابقه و بحث‌برانگیز در سینمای ایران است. «اشک هور» ساخته مهدی جعفری و «اسفند» به کارگردانی دانش اقباشاوی، هر دو از تولیدات نهادهای ارگانی هستند که به ترتیب توسط سازمان هنری رسانه‌ای اوج و سازمان سینمایی سوره تولید شده‌اند. این دو فیلم، با وجود تفاوت‌هایی که در لحن روایتشان دارند، عملاً به قصه‌ای مشترک پرداخته‌اند که این موازی‌کاری نه تنها نگاه‌ها را به سوی سیاست‌گذاری فرهنگی جلب کرده، بلکه ضرورت بازاندیشی در مسیر تولید آثار دفاع مقدسی را پررنگ‌تر می‌سازد.
​​​​​​​
از خانه تا خط مقدم
«اسفند» در ساختار و رویکرد، به اصول کلاسیک سینمای جنگی وفادار است. این اثر با تمرکز بر خط مقدم، عملیات‌ها، شجاعت و فرماندهی شهید علی هاشمی، سعی دارد تصویری منسجم و حماسی از قهرمان ارائه دهد. روایت در «اسفند» خطی و رویدادمحور است؛ مخاطب را به میدان جنگ می‌برد و او را در دل تصمیم‌ها و رویدادها همراه می‌کند. چنین رویکردی برای طیف مخاطب عام، آشنا و پذیرفتنی است؛ چرا که منطق روایی آن به سینمای کلاسیک نزدیک است و احساسات ملی‌گرایانه و غرورآمیز را برمی‌انگیزد. «اشک هور» در مقایسه با «اسفند» نگاهی متفاوت و انسانی‌تر به شهید علی هاشمی دارد. مهدی جعفری، که پیشتر در آثاری همچون «23 نفر» نشان داده دغدغه‌ای جدی در ارائه روایت‌های متفاوت از دفاع مقدس دارد، این‌بار قهرمان را نه در میدان نبرد که در دل خاطرات و رنج بازماندگان بازسازی می‌کند. تمرکز فیلم بر شخصیت مادر شهید هاشمی با بازی درخشان و خیره‌کننده رویا افشار، به خلق فضایی احساسی، ظریف و پُرغم منجر شده که از سطح تصویر صرف عبور می‌کند و به عمق عاطفه و البته تشریح مظلومیت شهید هاشمی می‌رسد.
شمایل قهرمان
رضا مسعودی، در نقش شهید علی هاشمی فیلم «اسفند»، فرصت خوبی برای حضور موثر در قاب دارد و با نگاه‌ها، لحن صدا و حرکت‌های کنترل‌شده‌اش، تصویری ملموس و باورپذیر از یک انسان بزرگ اما بی‌ادعا ارائه می‌دهد که همزمان مغز متفکر یک عملیات هم هست. بازی او به دور از شعار و اغراق است. «اشک هور» اما، در پرداخت دراماتیک شخصیت شهید علی هاشمی، دچار ایجاز بیش‌ازحد شده و به تصویر چندبُعدی از شخصیت قهرمان نزدیک نمی‌شود. همین امر باعث می‌شود که رضا ثامری بازیگر نقش شهید هاشمی، به‌رغم تلاشش در دل مخاطب نفوذ نکند. حضور محدود او، فرصت بروز عمیق درونیات شخصیت را نمی‌دهد و تصویری ایستا و بعضاً کلیشه‌ای از یک فرمانده نظامی بر جای می‌گذارد.
جنگ در «اسفند»، غربت در «اشک هور»
نکته قابل توجه در مقایسه این دو اثر، تفاوت رویکرد آن‌ها نسبت به مفهوم قهرمانی است. در «اسفند» قهرمانی در میدان شکل می‌گیرد، در تصمیم‌های سرنوشت‌ساز، فرماندهی عملیات و ایثار فیزیکی یا نبوغ و خلاقیت در فرماندهی یک عملیات، اما در «اشک هور»، قهرمانی حضوری خاموش دارد؛ در غیاب، در داغ، در خاطره و در سوگی که هنوز تازه است. به همین دلیل، اگرچه «اسفند» می‌تواند تماشاگر را بیشتر با خود همراه کند و مخاطب را به هیجان بیاورد، اما این «اشک هور» است که او را در دل خود نگه می‌دارد.
2 زبان برای 2مخاطب
«اسفند» فیلمی است که برای طنین ساخته شده؛ طنین صداهای بلند، موسیقی حماسی، فریادهای جنگی و بازنمایی افتخار. این فیلم می‌تواند در مراسم رسمی، مدارس یا اکران‌های مناسبتی به خوبی پاسخگو باشد. «اشک هور» اما در قامت سینما و فیلمی برای تفکر است، برای مکث، درنگ و بازبینی در تعریف قهرمان. مخاطب «اشک هور» شاید سینماروتر و محدودتر باشد، اما عمق ارتباطش با فیلم و شخصیت‌ها به‌مراتب پایدارتر است.
وحدت مضمون، کثرت فرم
موازی‌کاری در سینمای ایران اگرچه سابقه دارد، اما وقتی پای سوژه‌ای مشخص و نهادهای رسمی در میان باشد، این همپوشانی به پرسشی جدی بدل می‌شود. چگونه ممکن است در کشوری که با کمبود منابع تولید برای آثار مستقل و متنوع مواجه است و تاریخ دفاع مقدس بیش از 300هزار شهید داشته، دو پروژه با بودجه رسمی و سازمانی بر یک شخصیت واحد متمرکز شوند؟ به‌ویژه آن‌که این هم‌پوشانی نه به تکمیل روایت منجر شده و نه به هم‌افزایی معنایی؛ بلکه گاه به نوعی رقابت نانوشته در فرم و لحن بدل می‌شود. این‌که دو فیلم همزمان، از دو زاویه مختلف به یک شخصیت واحد بپردازند، اگر در بستر سیاست‌گذاری واحد و با هدف تکمیل یکدیگر انجام شده بود، می‌توانست نشانه‌ای از بلوغ تولید فرهنگی باشد، اما در غیاب یک راهبرد کلان و با فقدان گفت‌وگوی متقابل میان نهادهای تولیدکننده، این موازی‌کاری بیشتر به پراکندگی و تضعیف منجر می‌شود.