خودت را فریب نده
یکی از معلمهای دوران تحصیلم عجیبترین معلم دنیا بود و امتحاناتش عجیبتر. اولین باری که سر کلاس امتحان گرفت، گفت برگههای خودتان را تصحیح کنید. من سه غلط داشتم. نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان که نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم. وقتی بچهها برگههایشان را تحویل دادند، همه بیست شده بودند به جز من که از خودم غلط گرفته بودم. هفته بعد معلم دوباره امتحان گرفت. بعد از جلسه همه به امید این که دوباره خودمان برگهها را تصحیح کنیم، متوجه شدیم که معلم برگهها را جمع کرد تا خودش تصحیح کند. فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شده بودم. چون برخلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم، از اشتباهاتم چشمپوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم.