
در بازخوانی چهار دهه رهبری حکیمانه رهبر انقلاب، دو مؤلفه بیش از هر چیز برجسته است: نخست، باور راسخ به سنتهای الهی در حکمرانی و دوم، بهرهگیری حداکثری از ظرفیتهای مادی و معنوی تا حد ممکن در مسیر تحقق اهداف ومنافع کشور، بیآن که غفلتی در کار باشد یا تنبلیای در عمل صورت بگیرد. این دو شاخصه، منظومهای از حکمت، عقلانیت و شجاعت را ترسیم میکند. ویژگیهایی که امروز نهتنها از سوی حامیان دیرینه ایشان تکرار میشود، بلکه حتی برخی منتقدان پیشین نیز، در پرتو تحولات اخیر بهویژه جنگ اخیر اسرائیل، زبان به تحسین گشودهاند.
برای اثبات این حکمت لازم نیست همه ابعاد زندگی ایشان را مرور کنیم؛ صرفاً نگاهی به تصمیمات راهبردی ایشان در مقام فرماندهی کل قوا و برخی تصمیمات سیاسی ایشان نشان میدهد که افق دید رهبری چقدر جلوتر از مدیران و نخبگان وقت بوده است. بسیاری از هشدارها و توصیههایی که سالها پیش بیان شد، امروز با تجربه زیسته ملت، ملموس و پذیرفتنی شدهاند.
۱. بیاعتمادی راهبردی به آمریکا:آیتا...خامنهای از نخستین روزهای زعامت، نسبت به فریبکاری و بدعهدی آمریکا هشدار داده بودند. در سالهای اخیر، این تردید حتی در میان برخی نخبگان نیز محل مناقشه بود، اما روند تحولات، خاصه کشاندن مذاکرات به جنگ توسط آمریکا و اسرائیل، باعث شد حتی هواداران سابق مصالحه، به این واقعیت اذعان کنند که رهبری با تدبیر، اجازه دادند مذاکرات پیش برود تا ملت خود، بیپایگی اعتماد به واشنگتن را لمس کند و امروز ما کسانی را می بینیم که به این امر اعتراف می کنند که تا دیروز فکرش را هم نمی کردیم چنین جملاتی را بازگو کنند.
۲. تقویت صنعت دفاعی پس از جنگ تحمیلی:یکی از راهبردیترین اقدامات ایشان پس از پذیرش رهبری، سرمایهگذاری در صنایع دفاعی، بهویژه حوزه موشکی بود. این مسیر، امروز ایران را به نقطهای رسانده که دو قدرت هستهای نیز نتوانستند بیش از ۱۲ روز در برابر آن تاب آورند و راهی جز آتشبس نیافتند. این همان مسیری است که سالها مورد نقد برخی نخبگان بود، اما امروز همان منتقدان با صراحت از آن بهعنوان شاهکلید بازدارندگی یاد میکنند.
۳. تئوری بیدارسازی ملل منطقه و حمایت از مقاومت:سیاست منطقهای آیتا... خامنهای در حمایت از گروههای مقاومت، از حزبا... و حماس گرفته تا حشدالشعبی، سالها آماج انتقاد داخلی بود. اما وقتی داعش تا مرزهای ایران پیش آمد، این جمله رهبری که «اگر در سوریه نجنگیم، باید در کرمانشاه بجنگیم» به واقعیتی انکارناپذیر بدل شد. امروز، همان منتقدان دیروز، از این سیاست بهعنوان تجلی عقلانیت امنیتی یاد میکنند.
۴. انسجام ملی، ستون فقرات امنیت کشور:در منظومه فکری آیتا... خامنهای، انسجام ملی نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه مؤلفهای راهبردی و بنیادین در حکمرانی تلقی میشود؛ کلیدواژهای تکرارشونده که در مهمترین مقاطع سیاسی و اجتماعی، بهمثابه قطبنمای عبور از بحرانها عمل کرده است. نمونه روشن این نگاه، در پیام نوروزی سال گذشته ایشان تجلی یافت؛ جایی که با صراحت و شجاعت نسبت به کاستیها هشدار دادند: «در باب منافع ملی، مسئله اتحاد دلهای مردم است؛ اتحاد عزمها و ارادههاست. ما در این زمینه متأسفانه مشکلاتی داریم، عقبماندگیهایی داریم... در این زمینه دچار غفلت شدهایم و خودمان به دست خود، در وحدت ملی اختلال ایجاد میکنیم. همه ما در این غفلت شریکیم و همه ما موظف به حفظ این وحدت هستیم.»
این جملات، بازتابدهنده عمق درک رهبری از ماهیت تهدیدهای ترکیبی علیه ایران است. تهدیدهایی که لزوماً با موشک و جنگ سخت رخ نمیدهند، بلکه در بسترهای روانی، اجتماعی و شناختی، بر انسجام جامعه میتازند.
تجربه جنگ اخیر و همبستگی بی نظیر مردم در جنگ با اسرائیل نشان داده است که هیچ سپری مؤثرتر از وحدت ملی در برابر هجمهها وجود ندارد. همان پدافند نرمافزاری که رهبر حکیم انقلاب سالها پیش بر آن تأکید داشتند و امروز کارآمدیاش بر همگان آشکار شده است.
۵. پرهیز از افراط و تفریط و التزام به ساختار رسمی:یکی از وجوه تمایز رهبری آیتا... خامنهای، التزام بیچونوچرا به ساختارهای قانونی کشور و دوری از تصمیمگیریهای شتابزده و احساسی است. در مقاطعی که برخی گروههای انقلابی خواهان ورود بیواسطه رهبری به بحرانها بودند، ایشان بر حفظ چارچوبهای قانونی و رشد ساختار جمهوری اسلامی پای فشردند. نمونه بارز آن، مواجهه با برجام بود: در حالی که برخی آن را خیانت و برخی دیگر تسلیم میدانستند، رهبری ،کشور را از مسیر پرچالش مذاکرات عبور دادند. همین نگاه را میتوان در چالش های اجتماعی و سیاسی چون پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مشاهده کرد. جایی که ایشان برخلاف دیدگاههای تند برخی گروه ها، از این تصمیم امام بهعنوان حرکتی عقلانی و مبتنی بر تدبیر یاد کردند.
6. مدیریت حکیمانه در بزنگاه جنگ:تحولات جنگ اخیر با رژیم صهیونیستی، بار دیگر فرصتی تاریخی برای تجلی حکمت و شجاعت رهبری آیتا... خامنهای فراهم ساخت. بزنگاهی که در آن، رفتار راهبردی ایشان نهتنها شاخص عقلانیت حکمرانی بود، بلکه به الگویی کمنظیر از مدیریت روانی بحران و مهندسی روایت ملی بدل شد. در همان لحظات اولیه آغاز درگیریها، سخنان صریح رهبر انقلاب با تأکید بر «بیچاره کردن دشمن» چهرهای قاطع و مصمم از ایران به جهان مخابره کرد. ایشان حتی در استفاده از کلمات، دقت بی نظیری داشتند و نگفتند دشمن را نابود می کنیم یا به کلی از بین می بریم بلکه از تعبیر «بیچاره» استفاده کردند که دقیقا همین اتفاق افتاد و در آخر آن ها بودند که درخواست آتش بس دادند. این صلابت ، در کنار آرامش درونی، نخستین لنگر ثبات روانی جامعه در میانه بحرانی حساس شد.
اما نقطه عطف این مدیریت، در پیام دوم ایشان آشکار شد. جایی که با ادبیاتی شجاعانه و آرام، به صراحت اعلام کردند: «نه جنگ تحمیلی را میپذیریم، نه صلح تحمیلی را». این موضعگیری هوشمندانه، ضمن ارسال پیام قاطع به دشمن، موجب تقویت عزت ملی و آرامش روانی درونی مردم ایران شد. آرامشی برخاسته از اعتماد به رهبری که در توفان، سکاندار کشتی است.
درخشانترین حرکت اما، در سومین پیام رهبری رقم خورد. جایی که موجب بهت دشمن شد که حتی ایشان بدون اشاره کردن به بحث آتش بس صرفا روایت پیروزی ایران را به مردم ایران و دنیا مخابره کردند. هوشمندی این پیام بهحدی بود که نهتنها فضای روانی داخلی را با غرور همراه ساخت، بلکه طرف مقابل را نیز به واکنشهایی عصبی، غیردیپلماتیک و آشکاراً نابهنجار واداشت. تا آن جا که خشم رئیسجمهور آمریکا، خود به سندی گویا از پیروزی روایتمحور ایران در این نبرد شناختی تبدیل شد.