printlogo


سینمایی که بچه‌های قدیم عاشقش بودند

سینما رفتن برای بچه‌های قدیم، تجربه‌ای جادویی و تکرارنشدنی بود؛ آن روزها که تلویزیون‌ خانه‌ها هنوز سیاه‌وسفید بود و رنگ، کالایی کمیاب و هیجان‌انگیز به شمار می‌رفت، شوق دیدن فیلم روی پرده‌ بزرگ، هر هفته در بچه‌ها زنده می‌شد. سینما نه‌فقط دریچه‌ای به جهان خیال، که بهانه‌ای بود برای چشیدن خوراکی‌هایی که در خانه‌ها کمتر اجازه‌اش را داشتیم؛ چیپس‌های نمکین، ساندویچ‌های کالباس با آن بوی جذاب و نوشابه‌هایی که با هربار جرعه‌شان، مزه رهایی را می‌چشیدی. این‌که میان فیلم ناگهان چراغ‌ها روشن می‌شد و فرصت طلایی آنتراکت سر می‌رسید، خودش ماجرایی جداگانه بود؛ همه از جا می‌پریدند و با شور کودکانه می‌دویدند سمت بوفه. بلیت‌پاره‌کنی را هنوز یادم هست که با قیچی و پانچ  کوچکش،‌ سکان‌دار ورود و خروج ما بود. سالنی که بیشتر وقت‌ها شماره صندلی نداشت؛ زنگ شروع فیلم که می‌خورد، مسابقه‌ای بود برای پیدا کردن بهترین جا.فیلم‌هایی که صف‌های طولانی برایشان بسته می‌شد، قهرمانانی داشتند مثل بیژن امکانیان و ابوالفضل پورعرب؛ چهره‌هایی که زندگی‌شان فرقی با آدم‌های دور و برمان نداشت. سینما، پلی بود میان رویا و واقعیت و تصویرگر امیدها و ترس‌های جمعی‌مان. امروز، با همه رنگ و نور و راحتی خانه، هیچ‌چیز جای آن ذوق و دسته‌جمعی‌بودن‌ها را نمی‌گیرد؛ مهرش همیشه در دل فرزندان همان عصر باقی خواهد ماند.