بحث حضور اتباع به ویژه آنهایی که به انواع ترفندهای غیرقانونی به کشورمان میآیند و ماندگار میشوند همیشه محل بحث بوده است؛ اما بعد از تجاوز اخیر اسرائیل به کشورمان و مباحثی که پیرامون نقش عدهای از اتباع غیرقانونی مطرح شد این بحث قوت بیشتری گرفته است. هرچند جمعیت آنان بهخاطر آنکه غیرقانونی وارد شدهاند دقیق نیست اما براساس برخی آمارهای موجود بیش از پنج میلیون نفر برآورد میشود؛ رقمی سرسامآور که برای هر دولتی، صرف نظر از وسعت سرزمینی یا قدرت اقتصادی، یک چالش ملی به حساب میآید. پنج میلیون انسان یعنی اندازه جمعیت یک کشور کوچک، منابع، نیازها، بیمها و امیدهای خاص خود را دارند. حالا بیش از هر زمانی، روشن است که پدیده مهاجرت و حضور اتباع غیرقانونی مسئلهای صرفاً با دردسرهای اداری، آماری یا سیاسی نیست. بلکه میدانیم این معضل گسترده، همزمان ابعادی امنیتی و اقتصادی دارد؛ فشار سنگینی بر زیرساختها و منابع وارد میکند. هرچند ابعاد انسانی ماجرا را هم نمیشود نادیده گرفت؛ بهخصوص اینکه کشور و مردم با سالها میزبان مردمانی از کشور همسایه بودند. در این پرونده، از دو جنبه موضوع را بررسی میکنیم، اول اینکه چرا اخراج از اتباع غیرقانونی، با همه تلخی و ملاحظاتش، برای کشورمان تبدیل به ضرورتی ناگزیر شده و دوم اینکه چرا و چگونه باید حرمت مهاجران قانونی و پیوندهای ریشهدار میان ایرانیان و افغانستانیها را فریاد زد؟
چرا اخراج اتباع غیرقانونی ناگزیر است؟امنیت ملی، ستون فقرات هر کشوری است و هیچ دولتی نمیتواند به روزنههای خطرآفرین بیتوجه باشد؛ چه رسد به ایران که این روزها در یک «جنگ ترکیبی» آشکار و پنهان، هدف انواع تهدیدها قرار گرفته است. متاسفانه در سالهای اخیر، بهویژه پس از قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و مهاجرت موجی از افسران سابق ارتش افغانستان به ایران، مواردی از جذب این افراد متخصص توسط موساد گزارش شده است. از طرفی عده قلیلی از این مهاجران غیرقانونی هم به بازیچه سرویسهای اطلاعاتی تبدیل شده و حتی در ماجراهای تلخ «جنگ ۱۲ روزه»، کنار برخی خائنان داخلی به ایفای نقش به نفع دشمن پرداختند. البته که نباید به جرم اندک خیانتکاران، به میلیونها مهاجر حتی غیرقانونی مظنون شد؛ اما نمیتوان دست روی دست گذاشت و تکرار این سناریوهای تلخ را به خطر انداخت؛ چرا که حتی اگر بخش اعظم مهاجران برای کار و زندگی آرام آمدهاند، یک خلأ امنیتی میتواند برای کل یک کشور فاجعهآفرین باشد. اما این تمام ماجرا نیست.
کمبود منابع کشورمسئله فقط تهدیدات امنیتی نیست. بر اساس برخی آمارها حضور حدود پنج میلیون مهاجر غیرقانونی افغانستانی، فشار غیرقابلانکاری بر زیرساختهای کشور وارد کرده است. سیستم درمان و بهداشت کشور (بیمارستانها، دارو، منابع یارانهای و سهمیهبندی)، سیستم انرژی (بنزین، برق، گاز)، منابع آب شرب و... همه و همه تحت تأثیر مستقیم این رشد جمعیتی ناهمگون قرار گرفتهاند. ناترازی انرژی نمونهای روشن از بار اضافه بر دوش دولت و مردم است. از طرفی بازار کار هم متاثر از این جمعیت زیاد که نیازی به بیمه و... ندارند و حاضرند با دستمزدهای پایینتر کار کنند با مشکلاتی مواجه است.
حفظ کرامت اتباع قانونییکی از فواید اجرای دقیق قانون در برخورد با مهاجران غیرقانونی، بهبود جایگاه مهاجران قانونی است؛ آنان که سالهاست با احترام به ضوابط و مقررات، جزئی از جامعه ایران شدهاند. با سختگیری بر مهاجران بدون مدرک، منزلت و پذیرش اجتماعی خانوادههای افغانستانی دارای اقامت قانونی هم افزایش پیدا میکند و مرز میان مشروع و نامشروعبودن حضور روشنتر میشود.نباید فراموش کنیم که پشت هر چهره، انسانی با امید، ترس و آرزوی آیندهای امن ایستاده است. برنامهریزی برای بازگشت تدریجی و مراقبت شده مهاجران غیرقانونی، تأمین حداقلهای انسانی در فرایند خروج، اجتناب از رفتارهای خشن یا تحقیرآمیز و دادن فرصت به خانوادهها برای جمعآوری وسایل و تعیین سرنوشتشان، الزاماتی است که شواهد نشان میدهد مسئولان سعی در رعایت آن دارند. هرچند که در اتفاقی با این حجم قطعاً نارضایتیهایی وجود خواهد داشت که باید به حداقل برسد. این الگو در بسیاری از کشورهای دنیا هم رعایت میشود: کشورها حق دارند در مواقع پیچیده، قانون را با جدیت اجرا کنند اما شأن انسانی افراد را نباید فراموش کنند.
چرا باید حرمت اتباع قانونی را حفظ کنیم؟صدها هزار خانواده افغانستانی سالهاست که به شکل قانونی در ایران زندگی میکنند. این خانوادهها فقط «مهمان» نبودهاند، بلکه حالا عملاً بخشی از جامعه ایرانی به شمار میآیند؛ با خاطراتی مشترک، از روزی که ایران با پیروزی بر استرالیا روانه جام جهانی شد و همه کنار هم شاد بودیم؛ تا وقتی به حکم عقاید مشترک علیه دشمنانی چون داعش جنگیدیم. آنها همسایه، همکار و حتی دوست بسیاری از ایرانیان شدهاند. حضور آنها، بهویژه در حوزههای کارهای سخت، تولید، ساختوساز و مشاغلی مثل کشاورزی و خدمات، موجب رونق اقتصادی شده است.نگاهی به تاریخ و فرهنگ دو کشور نشان میدهد که ایران و افغانستان پیش از این مرزهای سیاسی نوین، بخشی از یک حوزه بزرگ تمدنی و فرهنگی بودهاند: خراسان بزرگ. بسیاری از بزرگان ادب و عرفان پارسی زاده سرزمینی هستند که امروز میان این دو کشور تقسیم شده است. همچنین جشنهایی مانند نوروز و شب یلدا، هم در ایران و هم در افغانستان ریشه عمیق دارد. آیینها و رسوم شب یلدا، حافظخوانی، سفرههای نوروزی، ضربالمثلها و حتی نغمهها، کما بیش مشابه هم هستند. زبان فارسی اصلیترین زبان رسمی افغانستان هم هست و نگینی مشترک است که پیوسته موجب تعامل فرهنگی و همدلی شده است. حتی در سالهای سخت، تلاش آنها برای پاسداشت زبان فارسی و سنتهای مشترک ادامه داشته است. دین مشترک، رفتارها و سنتهای مشابه، نشان میدهد که این پیوندها، فراتر از جغرافیاست و مرزهای سیاسی اخیر نمیتواند آن را خدشهدار کند.
تجربه کشورهای دیگر هم نشان داده که نادیدهگرفتن مرز میان مهاجر قانونی و غیرقانونی، عواقبی خطرناک دارد؛ از بیثباتی اجتماعی تا سوءاستفاده دشمنان برای برهمزدن همزیستی. نباید اجازه داد رفتار عدهای از مهاجران زمینه بیاعتمادی را در جامعه تقویت کند؛ به ویژه اینکه ما سالها به خوبی میزبان این عزیزان بودیم. هرچند تصمیم و عمل درست در خصوص اتباع غیرقانونی زمینه اعتماد جامعه به مسئولان را فراهم و حساسیت را از اتباع قانونی کم میکند.