
احمد محمود در کتاب زمین سوخته بیشتر از آن که نویسنده باشد یک کارگردان است.نویسندهای که به دلیل بیان حقیقت در نوشتههایش بخشی از عمرش را در دهه سی و چهل در تبعید و زندان میگذراند و ارمغان این سال ها بیماری ریوی است که همه عمر گرفتار آن بوده است.او در کتاب «زمین سوخته» طوری شما را به جنوب جنگ زده میبرد که فضای وحشتناک آن را در چند قدمیتان حس کنید.سکانس به سکانس از یک شهر غریب در میانه یک جنگ طوری پیش چشم شنونده رژه میرود که بوی باروت مشام او را آزار میدهد.
هنر تصویر گرایی
حس وطن پرستی در کتاب کاملاً مشهود است:«چرا برنگردم؟ تو می دونی تو اردوگاه زندگی کردن یعنی چی؟ مثل غربتی، مثل کولی هر روز یه جا، هر هفته یه جا، ازای شهر به او شهر، آدم تا بخواد جا بیفته و با محل آشنا بشه مثل اجل معلق بالا سرش سبز می شن.اومدم همین جا بمیرم، اومدم خاک این جا را بوس کنم و بمیرم...»کتاب در سال ۱۳۶۱ در بحبوحه جنگ منتشر میشود.داستان مربوط به آدم های عادی است که در جنگ گرفتار شده و مجبور به ترک شهر میشوند. عدهای هم که میمانند، شخصیتهای داستان «زمین سوخته» را تشکیل میدهند.میشود گفت کتاب در ستایش آنهایی است که با تمام مشکلات حاضر به ترک شهر جنگزده خود نمیشوند و به عبارتی جلای وطن نمیکنند.نویسنده کتاب «زمین سوخته» به دلیل این که خودش اهل جنوب بوده و از نزدیک مصائب جنگ را لمس کرده است، نوشتههایش تا عمق وجود خواننده نفوذ کرده و اصلاً احساس تصنعی بودن به او دست نمیدهد.شاید معروفترین کتاب احمد محمود رمان «همسایهها» باشد اما داستان «زمین سوخته» بیشک تأثیرگذارترین کتاب اوست و یکی از ماندگارترین آثار ادبیات در حوزه جنگ میتواند باشد.برای کسی که جنگ و مصائب آن را از نزدیک لمس نکرده و تنها اخبار مربوط به آن را شنیده، کتاب «زمین سوخته» میتواند به شکلی واقعی فضای بیمروت جنگ را برایش تداعی کند، چراکه فضای کتاب بیشتر از آن که شنیداری باشد تصویری است و مخاطب بهوضوح میتواند همزمان با خواندن کتاب، یک فیلم با جلوههای ویژه از جنگ را به تماشا بنشیند.هنر احمد محمود دقیقاً در همین تصویرگرا بودن اوست.ویژگی مهمی که باعث شاعرانه شدن داستان شده است.
نثر روان
مسئله جنگ آنقدر مهم هست و از چنان حساسیتی برخوردار است که احمد محمود ترجیح بدهد به جای استفاده از سبکی سورئال یا رئالیسم جادویی از سبکی کاملاً معمولی و رئال برای نوشتن داستان بهره ببرد.«زمین سوخته» کتابی استعاری نیست که شنوندهاش را در تعلیق بگذارد یا بخواهد تأویلهای گوناگونی به او تحمیل کند، بلکه در جهت تأثیرگذاری مستقیم بر مخاطب، کاملاً معمولی نوشتهشده است و میشود گفت نویسنده با این که توانایی بهرهگیری از سبکهای مختلف داستاننویسی را دارا بوده است بهعمد این سبک رئال را انتخاب کرده و در عوض روی ویژگی تصویرگرایی کتاب تمرکز کرده است.