
در روز دیدار، قصر فردوس را به پاداش کدام عمل چشم خواهی داشت تو را که جز سیمِ دغل به دست نیست؟ تا این سیم را زر کنی بر آسمان سهیل میجویی و بر زمین در پی کیمیاگر میپویی! نمییابی؟ حاجت به این دو نیست! کیمیا، خاکی است در خراسان که قلب سیاه را به طلای سرخ بدل میکند. آن خاک که پارۀ تنِ فرستادۀ پاک در آن است. آموخت آفتاب ز خاکِ حریم تو/ در قلب ماهیت، صفتِ کیمیاگری.
روزی فراخواهد رسید همه درد و دریغ! همه آه و آوخ! برزخِ بهشت و دوزخ. بامداد ناگزیر بیگریزگاه: رستاخیز. آنک از پسِ خوابی گران برخاستهای! هول رستاخیز را به کدام دستاویز از دل خواهی برد؟ آن اضطراب را به کدامین شراب خواهی نشاند؟ آنجا که اقیانوسِ آتش در تلاطم است کدامین جان، کشتی آرام است؟ آتش بر چه کسی حرام است؟ کیست که «أَوْجَبَ ا... لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ»؟ شگفتا! اگر دیروز به دیدارِ پارۀ تن پیامبر به خراسان شده باشی امروز کار بر تو آسان است! دین را حرمی است درخراسان/ دشوارِ تو را به محشر آسان.
سرمست جام ولا از گور جستهای. بر کفن پیاله بستهای! پس به پیش آی و رهایی از عذاب را جرعهای از این عذب برگیر. خراسان رفتهای هراسان مباش! این طهور از چشمۀ رضاست. روزی خواهد رسید لاریب فیه! شررخیز و رعبانگیز. روزی که یکانیکان و خیلخیل، لرزان برپای ایستاده باشیم و فریاد «به پیش آی!» را منتظر. تا به کدامین نام فراخوانده شویم؟ آنجا که گروهی را حرامی میشمارند و گروهی را گرامی میدارند. بادا که از گرامیان باشیم نه از حرامیان! پیشوای هشتمین بشارت داد: «آنان که خاک مرا دیدار کردهاند گرامیترین گروهیاند که در رستاخیز به پیشگاه خدا میرسند.»
(عیون اخبار الرضا(ع). جلد2.باب52.ح1.)