
آبیار از فیلم سازان شاخص دهه 90 است که با وجود توجه به ابعاد هنری و ارزشهای بیانی سینما، از عناصر محبوب عامه تماشاگران در آثارش غافل نیست؛ از توجه به ترندهای روز در نگاه به سوژه اثر گرفته تا انتخاب بازیگران، ضرباهنگ و حتی تبلیغات آثار. احتمالاً به همین دلیل است که او توانست از جمله فیلم سازان پرتماشاگر دهه 90 در جریان سینمای جدی درام لقب گیرد و با «شبی که ماه کامل شد» بیش از یک و نیم میلیون تماشاگر را به سالنهای سینما بکشاند.
در حالی که تصور میشد در مدیوم تلویزیون (و نمایش خانگی) که قصهمحورتر و عمومیتر از مدیوم سینماست، قاعدتاً نرگس آبیار توجه بیشتری به عوامل جذب و نگاهداری تماشاگر پای اثر داشته باشد، اما این روند معکوس شده و آبیار در اولین سریالش «سووشون» رویه متفاوتی در پیش گرفته. او این بار اثری خلق کرده که نعل به نعل رمان منبع اقتباس پیش میرود و به جای آن که قصه را در دقایقی کوتاه روایت کند، به تفصیل صحنههای موجود در رمان را تصویری کرده و نتیجه آن که ریتم سریال پایین آمده و در قسمت سوم، یک سکانس بسیار طولانی 9 دقیقه و 50 ثانیهای به حضور «زری» در دارالمجانین و زندان اختصاص دارد؛ جالب آن که با این وجود، هنوز صدای اعتراضات به ضرباهنگ سریال نخست این سینماگر چندان بلند نشده و همچنان تماشاگران بسیاری آن را دنبال میکنند. آیا او این بار نیز قلاب درستی به ذهن تماشاگر انداخته و میتواند حتی با این سکانسهای طولانی، مخاطب را تا انتها به دنبال قصه «سووشون» بکشاند یا ریسک پرهزینهاش نتیجه نخواهد داد؟