تاپخند
لذتی که در برداشتن صابون و دمپایی و شامپو و خمیردندون از هتل تو روز آخر سفر هست، تو کل سفر نیست! آدم فکر میکنه خرج سفرش دراومده!
متاسفانه اینقدر دوست دارم به دیگران مشورت بدم و به حرفم گوش ندن و سرشون به سنگ بخوره، بعد بهشون بگم دیدی گفتم؟!
من اگه استاد دانشگاه بشم و ببینم سر کلاس هیچکس نیومده به جز دو سه نفر، اونا رو میاندازم. چون معنی تعهد و مشارکت و رفاقت رو نفهمیدن و بعدا تو جامعه خودشون ضرر میکنن!
داداشم میگه من رفتم دانشگاه که کیس ازدواج پیدا کنم، چرا بهم نگفته بودین اینهمه امتحان باید بدم؟!
دایم به این فکر میکنم که اگه بدزدنم و روی دهنم چسب بزنن و دماغم کیپ باشه، چی؟!
وقتی راننده داره حرف میزنه و من باید پیاده بشم، یاد مجریها میافتم که میگه وقتمون تمومه و تیتراژ رفته!