چشم زخم !
درشرایط عجیبی زندگی می کنم و نمی دانم با خواسته پدرم چگونه کنار بیایم که اعتقاد دارد بایدازشوهرم جدا شوم چرا که همسرم و خانواده اش رفتارهای افراطی دربرابرچشم زخم دارند و مرا درتنگناهای شدیدی قرارمی دهند تا مورد چشم زخم اطرافیانم قرارنگیرم...
به گزارش اختصاصی روزنامه خراسان،زن 28 ساله با بیان این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهرمشهد گفت:پدرم ازسرشناس های شهرمان بود و تقریبا او را میشناختند. ازطرفی پدرهمسرم هم مثل پدرم بود و هردو درکارهای خیردرشهرمان زبانزد بودند.
خلاصه خانواده های با آبرویی بودیم. زمانی که17سال داشتم ،پدرهمسرم مرا برای پسرش خواستگاری کرد. من قبلاً همسرم را ندیده بودم بعد متوجه شدم که چندین باردرجلوی مدرسه مرا از دورنگاه میکرده و به قول پدرهمسرم همان جا دل ودین ودنیایش را باخته است .همسرم روبروی مدرسه ما سوپر مارکت داشت و چون همه پدرش را میشناختند، مدیر مدرسه از او خواسته بود گاهی نیزمراقب رفت وآمد دخترها باشد و به قول خودش میدانسته دختر چه کی هستم که جرات نمیکرده همان نیم نگاه را به من بیندازد .
خلاصه به خاطر پدرا نمان کارها خیلی زود انجام شد و ما ازدواج کردیم والان 3فرزند داریم.بعد ازدواج بعضی اوقات متوجه رفتارهای عجیب وغریب خانواده همسرم می شدم. آن ها هرگاه کاری می خواستند بکنند با آداب و رسوم خاصی انجام می دادند. شکستن تخم مرغ درخانه آن ها امری مرسوم بود. اگر کسی از چیزی تعریف می کردیا چیزی میگفت، همسرم بلافاصله برآشفته می شد و فورا اسپند دود می کرد .من اجازه پوشیدن لباس نو یا حرف درباره خرید هایی مثل مبل و تلویزیون یا تعویض وسایل را نداشتم که برای خانه انجام بدهم زیرا او معتقد است که همه نباید ازخانه با هم بیرون برویم. بچه ها را کسی نباید ببیند با این که برای همه آن ها قربانی کردیم و دعا وچشم زخم هم خریدیم.
یک روزمعلم بچه ها به پسرم گفته بود که چه مادرجوانی داری. نمیدانید چه غوغایی درخانه ما برپا شد. اینها چیزی نیست متاسفانه همسرم معتقد است برای این که چشم نخوریم نباید پیش او با هم خوب باشیم یا مهربانانه صحبت کنیم یا من قربان صدقه بچه هایش بروم. اگر بچه ها درجمع مرا صدا بزنند ومن جان بگویم درخانه بلوا و آشوب به پا میشود. او گاهی جلوی دیگران با دعوا با من و بچه ها صحبت میکند تا به گفته خودش مردم ندانند که همسرم چقدر من و بچه هایش را دوست دارد. همین چند روز قبل که در خانه پدرم مهمان بودیم او سر من و بچه هایش داد کشید و حرف های بی ربط زد که به قول خودش، شوهر خواهرهایم ما را چشم نکنند. البته بعد که به اتاق رفتیم از دل من و بچه ها درآورد. این رفتار او باعث ناراحتی پدرم شده است و پیغام داده که اگر از زندگی ات ناراضی هستی مرا حمایت می کندیا حتی اگرخواسته باشم جدا شوم و طلاق ام را بگیرم پشتیبان من است.
حالا آمده ام تا شما چاره ای برایم پیدا کنید. من زندگی، همسرم وبچه هایم را دوست دارم ازطرفی دیگر چند بار به پدرم این جریانات را توضیح دادم ولی آن ها باورنمیکنند. من هم نمی خواهم روی حرف پدرم حرفی بزنم .
گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است:تلاش مشاور و مددکار اجتماعی مرکز انتظامی با راهنمایی های تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی (رئیس کلانتری گلشهر) برای شناخت رفتاری و آموزه های اعتقادی در این باره آغاز شد تا از جدایی زوج جوان جلو گیری شود.
بر اساس ماجراهای واقعی درزیرپوست شهر