printlogo


ترامپ خارک را تهدید کرد؛ اما ایران در خلیج فارس کارت‌هایی دارد که می‌تواند معادله جنگ و بازار انرژی جهان را شوکه کند
کارتی مهم‌تر از هرمز
جعفر یوسفی

​​​​​​​
 در میانه یکی از پرتنش‌ترین مقاطع ژئوپلیتیکی غرب آسیا در سال‌های اخیر، توئیت دونالد ترامپ درباره جزیره خارک را باید بیش از آن که یک تهدید نظامی واقعی دانست، نشانه‌ای از استیصال کاخ سفید دانست. ترامپ در این پیام مدعی شد که ایالات متحده «بزرگ‌ترین حمله تاریخ در خاورمیانه» را علیه ایران انجام داده و تنها به دلیل «ملاحظات اخلاقی» از هدف قرار دادن تأسیسات نفتی جزیره خارک خودداری کرده است. اما بررسی دقیق معادلات میدانی و اقتصادی منطقه نشان می‌دهد که چنین ادعایی بیشتر شبیه یک تلاش رسانه‌ای برای مدیریت افکار عمومی و پنهان کردن بن‌بست راهبردی آمریکاست تا یک روایت واقعی از برتری نظامی.
خارک؛ قلب صادرات نفت ایران
جزیره خارک برای اقتصاد ایران چیزی فراتر از یک پایانه نفتی است. این جزیره عملاً شریان اصلی صادرات نفت ایران محسوب می‌شود و بخش بزرگی از نفت صادراتی کشور از طریق آن بارگیری و به بازارهای جهانی منتقل می‌شود. طبیعی است که هر تهدیدی علیه خارک، به‌طور مستقیم با مسئله امنیت انرژی در خلیج فارس گره بخورد.با این حال، مسئله‌ای که در روایت ترامپ کمتر دیده می‌شود، اصل موازنه متقابل در جنگ انرژی است. 
در خلیج فارس، هیچ کشوری تنها بازیگر میدان نیست. همان‌گونه که ایران دارای پایانه‌های مهمی مانند خارک است، کشورهای عربی منطقه نیز شاهرگ‌های انرژی حیاتی دارند که آسیب‌پذیری آن ها کمتر از خارک نیست. در دوران جنگ ایران و عراق، رژیم بعث عراق طی سال‌های موسوم به «جنگ نفتکش‌ها» بیش از ۲۸۰۰ بار تأسیسات و اسکله‌های جزیره خارک را هدف حملات هوایی قرار داد؛ حملاتی که با هدف قطع کامل صادرات نفت ایران انجام می‌شد. با این حال، نه‌تنها این هدف محقق نشد، بلکه ایران توانست با بازسازی سریع زیرساخت‌ها و تغییر الگوهای بارگیری نفت، جریان صادرات خود را حفظ کند. از این منظر، بزرگ جلوه دادن تهدید علیه خارک بیش از آن که نشان‌دهنده دسترسی به «نقطه مرگ اقتصادی ایران» باشد، یادآور همان خطای محاسباتی است که پیشتر نیز در منطقه رخ داده است. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند اگر ماجراجویی علیه زیرساخت‌های انرژی ایران جدی شود، پیامد آن نه توقف صادرات ایران، بلکه شوک تازه‌ای در بازار جهانی نفت خواهد بود؛ شوکی که ممکن است خیلی زود سیاستمداران واشنگتن را با بحرانی بزرگ‌تر از آنچه تصور می‌کنند روبه‌رو کند.
شبکه شاهرگ‌های نفتی خلیج فارس
در سواحل جنوبی خلیج فارس مجموعه‌ای از مهم‌ترین پایانه‌های انرژی جهان قرار دارد. برای مثال:
رأس تنوره در عربستان سعودی با ظرفیت حدود ۶ میلیون بشکه در روز، بزرگ‌ترین مرکز بارگیری نفت دریایی در جهان محسوب می‌شود.
رأس الجعیفه در همان کشور نیز روزانه بیش از ۳ میلیون بشکه نفت را منتقل می‌کند.
در امارات، فجیره یکی از مهم‌ترین مراکز بانکرینگ و انتقال انرژی در منطقه است و بخشی از تلاش امارات برای دور زدن تنگه هرمز محسوب می‌شود.
جبل علی در امارات، راس لفان در قطر، مینا الاحمدی در کویت و پایانه ستره در بحرین نیز هر کدام حلقه‌هایی حیاتی از زنجیره تأمین انرژی جهان هستند.درمجموع، بیش از ۱۲ میلیون بشکه نفت در روز از طریق این پایانه‌ها جابه‌جا می‌شود. به همین دلیل هرگونه درگیری که به زیرساخت‌های انرژی منطقه سرایت کند، می‌تواند بازار جهانی نفت را دچار شوکی بی‌سابقه کند.
چرا ترامپ از خارک می‌گوید؟
از منظر تحلیل ژئوپلیتیکی، توئیت ترامپ را باید در چارچوب فشار اقتصادی ناشی از بحران انرژی فهم کرد. بسته شدن یا حتی تهدید به بسته شدن تنگه هرمز، که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، به‌تنهایی می‌تواند قیمت نفت را به‌طور ناگهانی افزایش دهد. چنین وضعیتی برای اقتصاد جهانی و به‌ویژه برای اقتصاد آمریکا بسیار پرهزینه است. به همین دلیل، تهدید به حمله به خارک بیش از آن که نشانه آمادگی واقعی برای چنین اقدامی باشد، می‌تواند ابزار فشار روانی باشد؛ تلاشی برای ایجاد تصور برتری و بازگرداندن ابتکار عمل رسانه‌ای.
معادله بازدارندگی در خلیج فارس
اگر فرض کنیم سناریوی هدف قرار دادن خارک واقعاً روی میز باشد، پاسخ متقابل ایران می‌تواند معادله‌ای بسیار پیچیده‌تر ایجاد کند. در چنین شرایطی، هدف قرار گرفتن پایانه‌های انرژی در جنوب خلیج فارس می‌تواند در مدت کوتاهی بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت را مختل کند. بازسازی زیرساخت‌های انرژی در مقیاس پایانه‌های بزرگ نفتی فرایندی کوتاه‌مدت نیست. در بسیاری از موارد، بازسازی کامل آن ها ماه‌ها زمان نیاز دارد. حذف حتی چند میلیون بشکه نفت از بازار جهانی در چنین بازه‌ای، عملاً می‌تواند اقتصاد جهانی را با یک شوک شدید مواجه کند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران انرژی معتقدند جنگ مستقیم بر سر تأسیسات نفتی در خلیج فارس شبیه انداختن یک «بمب اقتصادی» در بازار جهانی خواهد بود.
پیام عملیات در الفجیره
در همین چارچوب باید به حمله پهپادی ایران به بندر الفجیره نیز نگاه کرد. این بندر که در ساحل دریای عمان قرار دارد، یکی از مسیرهای مهم امارات برای انتقال نفت به خارج از تنگه هرمز است و نقش مهمی در استراتژی انرژی این کشور دارد. پیام چنین اقدامی برای واشنگتن روشن است، اگر تهدید علیه زیرساخت‌های انرژی ایران جدی شود، هیچ نقطه‌ای از شبکه انرژی منطقه خارج از موازنه پاسخ نخواهد بود.
عامل سوم؛ باب‌المندب
اما شاید مهم‌ترین متغیر در این معادله، تنها خلیج فارس نباشد. در سوی دیگر شبه‌جزیره عربستان، تنگه باب‌المندب قرار دارد؛ یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل می‌کند. روزانه میلیون‌ها بشکه نفت و حجم عظیمی از تجارت جهانی از این مسیر عبور می‌کند. اگر بحران خلیج فارس با بی‌ثباتی در باب‌المندب همزمان شود، جهان با دو گلوگاه بسته انرژی و تجارت روبه‌رو خواهد شد. چنین سناریویی تنها بازار نفت را متلاطم نمی‌کند، بلکه زنجیره تأمین جهانی، تجارت دریایی و حتی امنیت غذایی بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
چرا این توئیت نشانه فشار است؟
زمانی که رئیس جمهور یک کشور ابرقدرت در اوج بحران به تهدیدهای پر سر و صدا در شبکه‌های اجتماعی متوسل می‌شود، اغلب نشانه‌ای از فشار سیاسی یا نظامی است. درباره ترامپ نیز چنین الگویی بارها دیده شده است. او در بسیاری از پرونده‌های بین‌المللی، از کره شمالی گرفته تا چین، تلاش کرده است با بیانیه‌های تند رسانه‌ای فضای مذاکرات یا بحران‌ها را مدیریت کند. اما تفاوت خلیج فارس با بسیاری از بحران‌های دیگر این است که اقتصاد جهانی به‌طور مستقیم به ثبات آن وابسته است. 
به همین دلیل هر تهدیدی علیه زیرساخت‌های انرژی در این منطقه، نه‌تنها یک مسئله نظامی، بلکه یک بحران جهانی محسوب می‌شود.
موازنه‌ای که جهان را غافلگیر می‌کند
در نهایت، آنچه امروز در خلیج فارس دیده می‌شود، بیش از آن که یک نبرد کلاسیک نظامی باشد، یک بازی پیچیده بازدارندگی انرژی است؛ بازی‌ای که در آن هر اقدام می‌تواند پیامدهای جهانی داشته باشد.تهدید به حمله به خارک اگرچه در ظاهر تند و پرهیاهوست، اما در عمل می‌تواند دروازه ورود به بحرانی باشد که کنترل آن از دست همه بازیگران خارج شود.به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند توئیت ترامپ بیش از آن که نشانه یک برنامه نظامی قطعی باشد، تلاشی برای پوشاندن فشارهای فزاینده‌ای است که بحران انرژی و معادلات میدانی بر واشنگتن تحمیل کرده است.در چنین شرایطی، هر تصمیم شتاب‌زده می‌تواند معادله‌ای را فعال کند که نه‌تنها خلیج فارس، بلکه کل اقتصاد جهانی را با شگفتی و شاید شوکی بی‌سابقه روبه‌رو کند.


فرا‌خبر
تهدید مستقیم امارات چرا اهمیت دارد؟ 
قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا در 
بیانیه ای اعلام کرد : ما از مردم امارات متحده عربی می‌خواهیم که بنادر، اسکله‌ها و پناهگاه‌های نظامی آمریکا را تخلیه کنند تا از آسیب دیدن آن ها جلوگیری شود.
اما این بیانیه چرا مهم است؟
۱. در حال حاضر و با توجه به افزایش تلاش‌های آمریکا جهت بازگشایی تنگه هرمز،  آن ها اقدامات مختلفی را انجام می‌دهند. بمباران جزایر و بنادر ایرانی در جنوب کشور نیز یکی از این اقدامات است. اهدافی که در این مناطق زده می‌شود، بسیاری از آن ها تکراری و منهدم شده و یا خالی هستند. برخی از دیگر اهداف اما جدید و تا حدودی زیرساختی مانند برج‌های مراقبت و دیده‌بانی و دکل های مخابراتی و اسکله‌ها و ... هستند. این حملات به همراه برخی نشانه‌های دیگر باعث می شود تا فرماندهان ایرانی به طور طبیعی نسبت به نیت و طرح آمریکا برای تهاجم زمینی به جزایر ایرانی همچون خارک و بوموسی شک کنند. پس اصلی‌ترین رویکردی که در پیش گرفته می‌شود، باید انهدام و یا زیرآتش قرار دادن مستمر مبادی احتمالی هرگونه تهاجم و پیاده‌سازی نیرو باشد. در حال حاضر بسیاری از پایگاه‌های آمریکایی در بحرین و همچنین مراکز آن ها در کویت خصوصا پایگاه العدیری منهدم و یا از چرخه خارج شده‌اند با این حال برخی زیرساخت‌های آمریکایی تحت پوشش در امارات همچنان فعال‌اند. بنابراین همه مراکز فوق خصوصا در امارات و عربستان به اضافه کشتی‌های آمریکایی باید به طور مستمر زیر ضربه باشد تا منابع انسانی و آتش طرح حریف، بسوزد. اعزام ناو تفنگداران تریپولی نیز در همین راستا و جهت جبران ارزیابی می‌شود. این همان طرحی است که در غرب کشور در حال اجراست و پایگاه‌های پشتیبان و همچنین اماکن تجزیه طلب دایم تحت ضربه هستند. حتی برخی تحرکات همچون انتقال عناصر نفاق از سوریه به اربیل توسط بالگرد فرانسوی جهت جلسه با گروهک‌های تجزیه طلب تحت اشراف و ضربه قرار گرفت. پلن B ما نیز طبیعتا تکرار عملیات‌های مرصاد در هر نقطه است. 
۲. اما به نظر به جز کشورهای عربی، یک حلقه مفقوده در هر طرح احتمالی تهاجم زمینی، هلی‌برن، جنگ شهری و... پایگاه موفق سلطی اردن است جایی که محل استقرار جنگنده‌های پشتیبانی نزدیک A10 است و در هر طراحی این چنینی دشمن نقش محوری دارد. 
۳. به زعم راقم این سطور، حتی در صورت طرح دشمن جهت آشوب‌آفرینی داخلی، بعید است که ما با معترض، اغتشاشگر و آشوبگرانی مواجه باشیم که با یکسری رابط و ... در ارتباط باشند، بلکه این بار احتمالا ما با گروهی مواجه خواهیم بود که مستقیماً توسط فرماندهی سنتکام هدایت می‌شود. بنابراین حتی برای جنگ شهری، همین موارد اهمیت دارند. 
۴. اما به جز مسائل عملیاتی، احتمال این که حکام امارات متحده عربی جهت انتقام‌گیری به دنبال شارژ مالی کمپین فوق باشند زیاد است، این در کنار اقدامات اخیر آن ها در بستن اماکن ایرانی و همچنین انسداد مسیرهای مالی ایران است که البته دومی می‌تواند تا حدی منشأ خیر باشد. 
پی‌نوشت: مواردی که در بالا ذکر شد، همگی بر روی کاغذ آسان است. فراموش نکنیم که پایگاه‌های مبدأ و مراکز ما هم تا چه حد زیر آتش دشمن قرار دارند و بسیاری از نیروهای ما عملاً در حال اجرای عملیات‌های شهادت‌طلبانه هستند. این موارد را باید در نظر گرفت و تصور نکنیم فرماندهان و تصمیم‌گیران و نیروهای ما در پایگاه های موشکی و پهپادی و ... به راحتی و با فراغ بال در حال کار هستند. در این خصوص در صورت امکان، بیشتر خواهیم نوشت.