چرا ربع پهلوی با اعتراف به پروژه کشته سازی حوادث دی ماه، نیروهای آموزشدیده و تروریستی خود را به عملیات علیه نیروهای امنیتی و مردمی فراخواند؟

در تازهترین موضعگیری رضا پهلوی درخصوص کشتار و جنایت آمریکایی- صهیونیستی علیه مردم ایران، ربع پهلوی به جای محکوم کردن کشتار زنان و کودکان، با انتشار فراخوانی، از گروهی که آن را «گارد جاویدان» نامیده خواسته است در خیابانهای ایران دست به اقدامات تروریستی علیه نیروهای امنیتی و انتظامی بزنند؛ اقدامی که چیزی جز دعوت صریح به عملیات خشونتآمیز و تروریستی علیه نیروهای مسئول حفظ امنیت عمومی تلقی نمیشود. انتخاب عنوانی فریبنده مانند «گارد جاویدان» برای عوامل تروریستی خود، نیز تلاشی برای پوشاندن ماهیت چنین اقداماتی با پوششی از واژگان شیک است. در حالی که در عمل، فراخوان مذکور چیزی جز تحریک نیروهای آموزشدیده برای ایجاد ناامنی در کف خیابان علیه مردم نیست.
نکته قابل توجه در این فراخوان آن است که مخاطب آن دیگر «مردم» نیستند. در ماه های گذشته، ادبیات جریانهای برانداز عمدتاً مبتنی بر فراخوان عمومی برای اعتراضات خیابانی بود؛ اما اکنون به نظر میرسد حتی خود صادرکنندگان این فراخوانها نیز به این جمعبندی رسیدهاند که جامعه ایران به آن پروژهها پاسخ نداده است. به همین دلیل، ادبیات جدید به شکل آشکار از فراخوان عمومی فاصله گرفته و مستقیماً نیروهای سازمانیافته و آموزشدیده تروریستی خود را هدف قرار داده است. این تغییر لحن، در واقع اعترافی تلویحی به شکست پروژه «شورش اجتماعی فراگیر» است.
این تحول بیش از هر چیز نشاندهنده تهیشدن سرمایه سیاسی شخصیتی است که سالها تلاش کرده خود را به عنوان «آلترناتیو» معرفی کند. واقعیت این است که ربع پهلوی در این سالها نه سازمان سیاسی مؤثری ایجاد کرده، نه شبکه اجتماعی قابل اتکایی ساخته و نه حتی توانسته است بدنهای واقعی از حمایت مردمی شکل دهد. آنچه باقی مانده، مجموعهای از بیانیهها و پیامهایی است که بیش از آنکه محصول یک پروژه سیاسی مستقل باشد، شباهت زیادی به بازخوانی خطوطی دارد که در اتاقهای فکر موساد طراحی میشوند. در واقع به صراحت میتوان گفت فراخوان های رضا پهلوی همان بیانیه های ارتش تروریستی اسرائیل است. ادبیات اخیر او همراستا با سناریوهای امنیتی رژیم اسرائیل ارزیابی میشود زیرا در دو پیام تصویری نتانیاهو خطاب به مردم ایران دقیقا همین خط و روش پیاده شده بود. وقتی رژیم صهیونیستی و آمریکا امکان حضور مستقیم زمینی در ایران را ندارند، طبیعی است که تلاش کنند از بازیگران نیابتی برای ایجاد بیثباتی در داخل استفاده کنند. در چنین سناریویی، مهره ای مثل رضا پهلوی به یک ابزار تبلیغاتی یا واسطه عملیات روانی تبدیل میشود. به بیان دیگر، مسئله اصلی دیگر «پهلوی» نیست؛ مسئله پروژهای است که پشت او طراحی میشود.
رفتاری که امروز از سوی رضا پهلوی مشاهده میشود، یادآور مسیر دهه ۶۰ است؛ او عملاً در حال تکرار همان الگوی شکستخوردهای است که مسعود رجوی در دهه شصت با سازمان منافقین پیش گرفت. رضا پهلوی امروز در موقعیتی ایستاده که مسعود رجوی چهار دهه پیش ایستاده بود؛ یعنی رهبری جریانی که پس از ناکامی در جلب حمایت اجتماعی، به جای سیاست به خشونت و عملیات تروریستی روی آورد.
در آن مقطع نیز رجوی تصور میکرد با ایجاد رعب، ترور و ناامنسازی خیابانها میتوان جامعه را به نقطه فروپاشی رساند و ساختار سیاسی کشور را متزلزل کرد. اما نتیجه آن پروژه نه انقلاب اجتماعی بود و نه تغییر سیاسی؛ بلکه سقوط کامل اعتبار آن جریان در افکار عمومی ایران و تبدیل شدن آن به یک گروه منزوی و منفور بود.
امروز همان خطا با همان منطق در حال تکرار است. فراخوانهایی که اکنون از سوی رضا پهلوی منتشر میشود، نشان میدهد او نیز مانند مسعود رجوی، پس از شکست در بسیج اجتماعی، راهی جز اتکا به شبکههای خشونتطلب و پروژههای امنیتی نمیبیند. تاریخ دهه شصت نشان داده است که پایان این مسیر نه قدرت سیاسی، بلکه انزوای کامل و سقوط اخلاقی در حافظه جمعی جامعه خواهد بود.
فراخوان اخیر همچنین ابعاد دیگری از حوادث تروریستی دیماه را روشن میکند. برخی حوادث امنیتی که در دیماه رخ داد، بخشی از پروژهای برای ایجاد آشوب در فضای داخلی ایران بوده است. اکنون با صدور چنین بیانیهای، پیوند میان آن اقدامات و شبکههای تروریستی برانداز بیش از پیش آشکار شده است. وقتی فردی بهصراحت از نیروهای سازمانیافته میخواهد به خیابان آمده و به نیروهای امنیتی حمله کنند، عملاً پرده از ماهیت واقعی پروژهای برمیدارد که پیش از این تلاش میشد آن را «اعتراض مدنی» معرفی کنند.
اما شاید مهمترین نکتهای که از این ماجرا باید فهمید، پیامدهای اجتماعی چنین فراخوانهایی است. این پیامها صرفاً یک موضع سیاسی نیستند؛ آنها میتوانند بخشی از تلاشی هدفمند برای تبدیل فضای عمومی به صحنه درگیریهای داخلی باشند. هدف چنین پروژههایی رادیکالسازی خیابان، فروپاشی اعتماد اجتماعی و کشاندن جامعه به نقطهای است که بازگشت از آن دشوار شود.
با این حال واکنش اجتماعی به این فراخوان نیز قابل توجه بود. گزارشها نشان میدهد که پس از انتشار این پیام، بسیاری از شهروندان به صورت داوطلبانه برای همکاری با نیروهای امنیتی و حضور در گشتهای مردمی اعلام آمادگی کردند. تشکیل صفهای طولانی برای ثبتنام در چنین فعالیتهایی نشان میدهد که جامعه ایرانی، برخلاف تصور طراحان این پروژهها، نهتنها از فضای امنیتی هراسی ندارد، بلکه در برابر آن واکنشی معکوس نشان میدهد.
فراخوان اخیر بیش از آن که نشانه مانور یک جریان سیاسی باشد، بیانگر بحران عمیق آن و مستاصل شدن آنهاست. وقتی یک پروژه سیاسی به جای اتکا به مردم، به تحریک عملیات خشونتآمیز متوسل میشود، در واقع اعتراف میکند که دیگر جایی در بین مردم ندارد. چنین مسیری در تاریخ معاصر ایران بارها آزموده شده و هر بار نیز نتیجهای جز شکست و انزوای کامل برای طراحان آن نداشته است.