
در شرایطی وارد سی و هفتمین روز از تهاجم وحشیانه دشمن آمریکایی-صهیونی به کشورمان شده ایم که طرفین در هفته های گذشته پله به پله از نردبان افزایش تنش بالا رفته اند و با اقدامات وحشیانه دشمن، جنگ به مرحله هدف قراردادن زیرساخت ها رسیده است. مرحله ای که طبیعتا ادامه جنگ را برای هر دوطرف دردناکتر از قبل خواهد کرد؛ بهخصوص که جبران خسارت های آن می تواند تا دهه ها اقتصاد کشورهای درگیر را تحت تاثیر قرار دهد. لذا طبیعی است که در چنین مرحله ای از جنگ صحبت ها برای کنترل و پایان جنگ شدت بگیرد و تحلیلگران، میانجیگران و سیاسیون اقدام به ارائه راهکارهای مدنظر خود کنند. اما در میانه افکار و ادعاهای ضدونقیض رسانه ها، کدامین مسیر به پایان واقعی جنگ خواهد انجامید؟ برای پاسخ به این سوال باید به بررسی دلایل عدم درگیری مستقیم ایران و آمریکا در حدود 5 دهه گذشته به رغم تنش ها و تغییراتی که اخیرا معادله حاکم میان ایران و آمریکا را بر هم زد و باعث شروع جنگ شد، بپردازیم.
معادله کنترل تنش ایران-آمریکا
پیش از ترامپ، ایران و آمریکا هر دو در مسیری قدم برمی داشتند که در منطقه میان آن ها کمترین اصطکاکی ایجاد نشود. مسئله ای که مانعی در مقابل منافع به شدت وابسته آمریکا به نفت خاورمیانه ایجاد نمی کرد و از سویی دست ایران را نیز برای پیش بردن فناوری هسته ای با توسعه غنی سازی در داخل و افزایش نفوذ منطقه ای در خارج بازمی گذاشت. ذیل این معادله ایران هیچ گاه به دنبال ساخت سلاح هسته ای نمی رفت و توسعه فناوری موشکی را هم صرفا در برد عملیاتی محدود به منطقه نگه می داشت. ذیل این معادله توسعه و پیشرفت کشورمان بدون درگیری مستقیم با آمریکا ادامه پیدا می کرد و از سویی بازدارندگی ایران در دو بعد پیگیری سیاست های نفوذ منطقه ای و حفظ برگ ارزشمند کنترل تنگه هرمز بدون نیاز به ساخت سلاح هسته ای و دستیابی به توان حمله مستقیم به منافع ایالات متحده تامین می شد. این بازدارندگی دوبعدی در کنار تاب آوری اجتماعی بالای ملت ایران، عمق استراتژیک کشورمان و آمادگی نیروهای مسلح، همواره روسای جمهور پیشین آمریکا را از تبعات سنگین رویارویی با کشورمان برحذر می داشت و آن ها را به سوی بهره برداری از ابزارهای دیگری مثل تحریم های اقتصادی و پی ریزی پروژه های مختلف براندازی سوق می داد.
چرایی تغییر در منطق هزینه - فایده آمریکا
اما مدتی است منطق هزینه-فایده رئیس جمهور آمریکا دچار تغییر شده؛ اولین علت تغییرات ایجاد شده در نظم حاکم بر جهان است؛ جهانی که دیگر نهادها و قوانین بین المللی در آن اثرگذار نیستند و آمریکا حتی روابط با متحدانش را هم با به کارگیری زور و فشار تنظیم می کند. از طرفی چند سالی است که آمریکا با دستیابی به فناوری استخراج نفت شِیل تبدیل به بزرگترین تولیدکننده نفت در جهان شده و امروز کمترین وابستگی ممکن را به نفت خاورمیانه دارد. جمیع این موارد ترامپ را بر آن داشت تا در اولین قدم با خروج از برجام و ترور سردار سلیمانی، اقدام به از بین بردن معادله عدم درگیری میان ایران و آمریکا کند. مسئله ای که ایران را به سمت درگیری مستقیم با آمریکا (حمله به پایگاه عین الاسد) و افزایش غنی سازی اورانیوم تا 60 درصد در جهت کوتاه کردن زمان گریز هسته ای سوق داد. اتفاقا پافشاری ایران بر حفظ غنی سازی و همین اورانیوم غنی شده 60 درصد در داخل (حتی به صورت رقیق شده 20 درصد) مواردی بودند که طرف ایرانی برای به روزسازی این معادله و جلوگیری از وقوع جنگ به طرف مقابل پیشنهاد کرد. مسئله ای که دو مرتبه از سوی آمریکا با حمله به ایران در جهت تحمیل یک معادله جدید و یک طرفه به نفع آمریکا رد شد.
لزوم ایجاد معادله جدید کنترل تنش
بدیهی است که پایان این جنگ باید به ایجاد یک معادله جدید کنترل تنش میان ایران و آمریکا منتهی شود و تجویز نسخه های غیرواقعی مبتنی بر نقش آفرینی معاهدات و قواعد بین الملل متعلق به نظم درحال فروپاشی حاکم بر جهان که پیش از این هم بارها در جریان برجام و مذاکرات دیگری در طول سه دهه گذشته با آمریکایی ها آزموده شده، توانایی پایان دادن به این جنگ را نخواهد داشت. همچنین تجربه جنگ 12 روزه در عمل ثابت کرد که دستاوردهای نظامی کشورمان در کف میدان نبرد هم به ایجاد یک بازدارندگی پایدار نمی انجامد و رفتارهای اخیر آمریکا نیز نشان داده که به روزرسانی معادله پیشین هم نمی تواند راهگشا باشد. تنها راه حلی که می تواند از گیر افتادن ایران در یک چرخه بی پایان جنگ و آتش بس جلوگیری کند، ایجاد معادله جدیدی است که بر پایه برقراری یک نظام و هندسه جدید امنیتی در منطقه باشد، چرا نباید از فرصت تاریخی و موفق بیرون آمدن ایران از این معرکه برای تغییر قواعد امنیتی منطقه استفاده کرد؟ حالا و بعد از این جنگ، ایران غیر از تنگه می تواند در مواردی مثل میزان و کیفیت حضور نظامی آمریکا در منطقه اراده اش را تحمیل کند.