انهدام هواگردهای آمریکا در اصفهان فراتر از تصور فاجعهبار بود و خشم کمسابقه ترامپ عمق بحران را آشکار کرد

در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آنچه طی ۴۸ ساعت اخیر در حوالی مهیار اصفهان رخ داد، صرفاً یک درگیری تاکتیکی محدود نبود، بلکه بهسرعت به نقطهای تعیینکننده در نبرد روایتها تبدیل شد جایی که هزینههای میدانی، با پیامدهای راهبردی در سطح تصویرسازی قدرت آمریکا گره خورد.
ماجرا از جایی آغاز شد که بهدنبال هدف قرار گرفتن یک جنگنده آمریکایی در آسمان ایران، دو خلبان آن در داخل خاک کشور ناپدید شدند. روایت رسمی آمریکا تأیید میکند که یکی از خلبانها در یک عملیات نجات، با استفاده از بالگرد از داخل خاک ایران خارج شده است؛ اما سرنوشت خلبان دوم همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. همین ابهام، بهتنهایی به یک متغیر بحرانزا در تصمیمسازی نظامی آمریکا تبدیل شد.در ادامه، تلاش برای نجات خلبان دوم، به یک عملیات پیچیدهتر و پرهزینهتر انجامید. گزارشها نشان میدهد که در جریان این عملیات، چندین بالگرد و هواگرد پشتیبانی آمریکا وارد منطقه شدند، اما درگیر آتش نیروهای ایرانی شده و بخشی از آنها منهدم شده یا آسیبدیدهاند. بهعبارت دیگر، برای نجات یک خلبان، آمریکا ناچار شد هزینهای چندبرابری در سطح تجهیزات و نیرو متحمل شود.نقطه اوج این درگیری، به حادثهای بازمیگردد که در نزدیکی اصفهان رخ داد؛ جایی که یک فروند هواپیمای ترابری C-130 آمریکایی، در اثر آسیب جدی، مجبور به فرود سخت در منطقهای میان اصفهان و شهرضا شد. این رخداد، بهسرعت به یک درگیری زمینی میان نیروهای محلی ایران اعم از سپاه و فراجا و نیروهای آمریکایی انجامید. آمریکا برای پوشش این وضعیت، از یک جنگنده پشتیبانی نزدیک A-10 استفاده کرد، اما با ورود پدافند ارتش ایران، این جنگنده نیز در حین اوجگیری هدف قرار گرفت.در همین حال، بالگردهای آمریکایی برای انتقال نیروها و مجروحان وارد منطقه شدند که برخی از آنها نیز آسیب دیدند. هرچند بخشی از نیروها موفق به تخلیه شدند، اما حجم درگیری و سطح آسیبها، نشاندهنده پیچیدگی بالای عملیات در عمق جغرافیای ایران بود.این رخداد، در مقیاس میدانی شاید محدود بهنظر برسد، اما در سطح راهبردی، حامل یک پیام مهم است: عملیات زمینی حتی در قالب مأموریتهای محدود نجات در داخل خاک ایران، میتواند به سرعت به یک بحران چندلایه برای آمریکا تبدیل شود. همین مسئله، میتواند در محاسبات آینده ارتش آمریکا برای ورود به فاز عملیات زمینی، نقش بازدارنده ایفا کند.در این میان، برخی گمانهزنیها نیز مطرح شده که عملیات نجات خلبان، ممکن است صرفاً یک «پوشش فریب» برای مأموریتی حساستر از جمله انتقال یا خروج مواد هستهای در نزدیکی تأسیسات هستهای اصفهان بوده باشد. هرچند این سناریو هنوز تأیید نشده، اما نزدیکی محل درگیری به این تأسیسات، چنین احتمالی را در فضای تحلیلی تقویت کرده است.اما شاید مهمترین بخش ماجرا، نه در میدان، بلکه در سطح واکنش سیاسی آمریکا قابل مشاهده باشد. ترامپ که ساعاتی پیشتر از «یک عملیات ویژه و تاریخی» برای نجات خلبانها سخن گفته و تلاش کرده بود تصویری از موفقیت بسازد، در پیام بعدی خود بهطور محسوسی لحن خود را تغییر داد و با ادبیاتی کمسابقه، خشم و فشار را به نمایش گذاشت. او نوشت: «سهشنبه در ایران «روز نیروگاه» و «روز پل» خواهد بود که همگی در یک روز جمع شدهاند. چیزی شبیه به آن وجود نخواهد داشت!آن تنگه [هرمز] لعنتی را باز کنید، ای حرامزادههای دیوانه، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد - فقط تماشا کنید!
این فاصله آشکار میان ادعای اولیه ترامپ درباره «عملیات ویژه و تاریخی» و لحن عصبی، تهدیدآمیز و خارج از کنترل او در پیام بعدی، این گزاره را تقویت میکند که روایت کاخ سفید از ماجرای نجات خلبانها کامل و شفاف نبوده است. وقتی رئیسجمهور آمریکا ساعاتی پس از اعلام یک موفقیت بزرگ، ناگهان به ادبیات فحاشی و تهدید پناه میبرد، این احتمال جدیتر میشود که ابعاد واقعی حادثه بهویژه در ماجرای بالگردها و تلاش برای نجات نیروها بسیار سنگینتر و پرهزینهتر از چیزی بوده که در روایت رسمی واشنگتن ارائه شده است.
در مقابل، واکنش رسمی تهران نیز با همان صراحت و تندی پاسخ داده شد. سید محمدمهدی طباطبایی در صفحه شخصی خود نوشت: «از شدت استیصال و عصبانیت به فحاشی و یاوهگویی افتاده است؛ حرامزاده احمق با دیوانگی پایهگذار یک جنگ تمام عیار در منطقه شده و هنوز رجز میخواند. تنگه هرمز زمانی باز خواهد شد که با رژیم حقوقی جدید از محل بخشی از عایدی عوارض عبور و مرور آن همه خسارتهای ناشی از جنگ تحمیلی جبران شود.»
در نهایت، باید توجه داشت که در نظم بینالملل، تصویر قدرت گاه از خود قدرت نیز مهمتر است. آمریکا طی دههها، با تکیه بر روایت «ابرقدرت شکستناپذیر»، توانسته است نقش «مدیر بحرانهای جهانی» را ایفا کند. اما رخدادهایی مانند از دست دادن تجهیزات، ابهام در سرنوشت نیروها و ناتوانی در کنترل روایت میتواند این تصویر را دچار ترکهای جدی کند.
همین منطق، در بحران تنگه هرمز نیز قابل مشاهده است: شکلگیری یک بحران انرژی جهانی، بدون آن که آمریکا بتواند آن را مدیریت کند، نشاندهنده شکاف میان «ادعای قدرت» و «توان واقعی مدیریت بحران» است. در چنین شرایطی، آنچه بیش از همه در معرض تهدید قرار میگیرد، نه صرفاً منافع مادی، بلکه اعتبار راهبردی یا تصویر یک ابرقدرت است؛اعتباری که اگر فرو بریزد، بازسازی آن بهمراتب دشوارتر از جایگزینی چند بالگرد یا جنگنده خواهد بود.
فرا خبرمهم ترین ابعاد عملیات نجات آمریکایی ها چه بود؟
آتش زدن 100 دلاری برای پیدا کردن یک دلاری!سیدمحمدمهدی هاشمی- عملیات روز گذشته به اصطلاح نجات آمریکایی ها موجب از دست رفتن دارایی ها و تسلیحات بسیار باارزشی شد، این در حالی بود که حتی اگر خلبان آن ها به دست نیروهای ایرانی اسیر می شد؛ قطع به یقین پس از پایان جنگ مورد مبادله قرار می گرفت و نیازی نبود که آمریکایی ها با قربانی کردن صدها میلیون دلار تجهیزات پیشرفته به انجام عملیات احمقانه ای دست بزنند که هنوز ابعاد پنهان و علامت سوال های متعددی درباره آن وجود دارد. سه نکته اساسی درباره این عملیات درخور ذکر است:
با نگاه به 37 روز گذشته می توان نتیجه گرفت که آمریکایی ها به شدت در حفظ دارایی ها و تسلیحاتشان در میدان جنگ ناتوان هستند. ارتشی که عنوان بزرگترین و پیشرفته ترین نیروی نظامی تاریخ بشر را یدک می کشد؛ در کمتر از 40 روز جنگ آن هم نه به شکل کلاسیک؛ صدها میلیارد دلار از انواع رادار و سامانه های پدافندی تاد و پاتریوت گرفته تا هواپیمای لجستیک، پشتیبانی، جنگنده و انواع بالگرد را از دست داده است که یا توسط آتش پدافند در آسمان و یا توسط حملات پهپادی و موشکی ایران روی زمین نابود شده اند. همچنین استفاده بیش از حد از مهمات گران قیمت و دارای محدودیت در تولید (مثل موشک های کروز تاماهاوک، رهگیرهای تاد و پاتریوت و انواع مهمات هدایت شونده) در کنار عدم توانایی در حفظ تجهیزات در میدان نبرد بزرگترین پاشنه آشیل آمریکایی ها در این جنگ بوده است که آسیب های آن در دوران پس از جنگ هم به شدت ارتش آمریکا را در ایجاد بازدارندگی در مقابل چین دچار مشکل خواهد کرد مخصوصا که به گزارش رسانه های مختلف تا همین الان هم بخش هایی از ذخایر راهبردی فرماندهی آسیا و اقیانوسیه را استفاده کرده اند.
ترامپ و اعضای دولتش ذیل فقدان یک برنامه جامع راهبردی برای اداره جنگ؛ به شدت به دنبال استفاده نمایشی از عملیات ها هستند و مشخصا هم هزینه اجرای این نمایش ها را ارتش آمریکا با جان سربازان و به باد دادن تسلیحاتش پرداخت می کند. این عملیات نجات؛ عملیاتی غیرضروری و بسیار پرهزینه بود که تنها آورده اش احتمالا دو توئیت نمایشی برای ترامپ بود در حالی که بیش از 300 میلیون دلار از دارایی های استراتژیک ارتش آمریکا را ظرف چند ساعت دود هوا کرد و عملا مصداق آتش زدن اسکناس 100 دلاری برای یافتن اسکناس یک دلاری در تاریکی بود!
مهم ترین بعد این مسئله،افزایش آگاهی و آمادگی نیروهای مسلح ما برای رویارویی مجدد با عملیات های ویژه دشمن در آینده بود. حتی اگر آمریکایی ها بدون هیچ مشکلی (مانند ماجرای ربایش مادورو) و بدون رقم زدن چنین شاهکاری در از دست دادن تجهیزات هم اقدام به انجام این عملیات می کردند و با یک پیروزی کامل آن را به پایان می رساندند؛ این اتفاق تمرینی اساسی برای یگان های تکاوری و کماندویی ارتش، سپاه و فراجا می بود که تجربیات آن به شدت می تواند در رویارویی با هرگونه عملیات احتمالی هلی برن دشمن برای حمله به تاسیسات موشکی یا سرقت اورانیوم های غنی شده ایران در جریان جنگ به کار آید. از خاطر نبرید که افزایش آمادگی رزمی فقط در میدان نبرد به وجود می آید و تجربه عملیات های وعده صادق 1 تا 3 بود که در جنگ 12 روزه به شدت به کمک یگان های موشکی و پهپادی ما آمد.