درظاهر، ورزش جهانی قراراست یکی ازمعدود عرصههایی باشد که در آن مرزهای سیاسی، ایدئولوژیک وقومی رنگ میبازند و انسانها برای رقابتی سالم واحترام متقابل کنارهم قرارمیگیرند. اما تاریخ نشان میدهد که زمینهای ورزشی هرگزکاملاً ازسیاست جدا نبودهاند. دربسیاری ازمقاطع، جامعه جهانی ورزش تصمیم گرفته است دربرابررفتاردولتها موضع بگیرد وکشورهایی را که متهم به تجاوزنظامی، نقض گسترده حقوق بشریا سیاستهای تبعیضآمیز بودهاند ازحضور درمسابقات بینالمللی محروم کند. چنین تصمیمهایی معمولاً با این استدلال همراه بوده که ورزش نباید به ابزاری برای مشروعیتبخشی به رفتارهای خشونتآمیزدولتها تبدیل شود. درسالهای اخیر، با افزایش تنشها و درگیریهای نظامی درنقاط مختلف جهان، دوباره این پرسش قدیمی به مرکزتوجه بازگشته است:اگرتحریم ورزشی ابزاری عادلانه برای پاسخ به تجاوزوخشونت است چرا به شکل یکسان برای همه کشورهای متجاوز که رفتارهای غیرانسانی دارند به کارگرفته نمیشود؟بهطورمثال چرا روسیه بعد از حمله به اوکراین با انواع محرومیتها مواجه شد اما اسرائیل که طی سالهای اخیربارها به غزه، لبنان، سوریه وطی کمترازیکسال دوباربه کشورما تجاوز نظامی داشته محروم نمیشود؟
محرومیت ورزشی چه پیامها و پیامدهایی دارد؟
ورزش مدرن ازابتدای شکلگیری نهادهای بینالمللی مانند کمیته بینالمللی المپیک، فیفا وفدراسیونهای جهانی با ایدهای آرمانگرایانه همراه بوده است: اینکه «رقابت ورزشی بتواند جایگزینی نمادین برای تعارضهای سیاسی باشد و ملتها را درفضایی مبتنی براحترام، قواعد مشترک ورقابت منصفانه گرد هم آورد». شعارهایی مانند «ورزش برای صلح» یا «دوستی میان ملتها» تنها عباراتی تبلیغاتی نیستند؛ بلکه بخشی ازفلسفه وجودی نظام ورزش جهانی محسوب میشوند.درچنین چارچوبی، هنگامی که یک دولت به اقداماتی متهم میشود که با اصول بنیادین حقوق بشریا صلح بینالمللی درتضاد است، نهادهای ورزشی گاهی تصمیم میگیرند حضورآن کشوررا دررقابتهای بینالمللی محدود یا تعلیق کنند. هدف این کار،اقدام چند لایه است. ازیک سو، تلاش میشود پیام روشنی ارسال شود مبنی بر اینکه جامعه جهانی ورزش نمیخواهد به بستری برای عادیسازی خشونت یا سیاستهای تبعیضآمیزتبدیل شود. ازسوی دیگر، محرومیت ورزشی میتواند نوعی فشار نمادین و روانی بردولتها ایجاد کند؛ فشاری که ازطریق افکارعمومی، ورزشکاران و مخاطبان جهانی شکل میگیرد. درعمل، چنین تصمیمهایی پیامدهای گستردهای دارند: ازمحدود شدن فرصتهای رقابتی ورزشکاران گرفته تا ضربه به اعتباربینالمللی کشورها وحتی تأثیربراقتصاد ورزش.
مرورنمونههای تاریخی محرومیت ورزشی
تحریم یا تعلیق کشورها ازرقابتهای بینالمللی پدیدهای تازه درتاریخ ورزش نیست. یکی ازمشهورترین نمونهها به دوران آپارتاید درآفریقای جنوبی بازمیگردد. ازدهه۱۹۶۰ تا اوایل دهه۱۹۹۰، این کشوربه دلیل سیاست رسمی تبعیض نژادی ازبسیاری رویدادهای مهم جهانی ازجمله بازیهای المپیک و رقابتهای بزرگ ورزشی کنارگذاشته شد. این انزوای ورزشی به مرور به نمادی ازفشارجهانی علیه نظام آپارتاید تبدیل شد.
نمونه دیگربه دهه۱۹۹۰وفروپاشی یوگسلاوی مربوط است. در پی جنگهای بالکان وتحریمهای بینالمللی، تیمها و ورزشکاران این کشورهم ازحضوردربرخی رقابتهای مهم محروم شدند. در آن زمان، بسیاری از نهادهای ورزشی تصمیمهای خود را با استناد به قطعنامههای سازمان ملل وفضای عمومی سیاست بینالملل توجیه کردند. اما شاید مهمترین وگستردهترین نمونه در سالهای اخیربه روسیه پس ازآغاز جنگ اوکراین درسال ۲۰۲۲ مربوط باشد. درواکنش به این رویداد، نهادهای ورزشی مانند فیفا ویوفا تیمهای روسیه را ازمسابقات بینالمللی کنارگذاشتند؛ تصمیمی که باعث شد باشگاهها وتیمهای ملی این کشوراز رقابتهایی مانند لیگ قهرمانان اروپا ومسابقات انتخابی جام جهانی حذف شوند.دررشتههایی مانند کشتی، دوومیدانی و بسیاری ازرقابتهای المپیکی هم محدودیتهای مشابهی اعمال شد. همزمان با این تحریمهای ورزشی، مجموعهای ازفشارهای اقتصادی وسیاسی نیزعلیه روسیه شکل گرفت؛ازجمله مسدود شدن دارایی برخی سرمایهداران ومحدودیتهای مالی در کشورهای مختلف. حتی درفوتبال اروپا، مالکیت باشگاه چلسی توسط رومن آبراموویچ تحت تأثیراین تحولات قرارگرفت و به فروش باشگاه انجامید. این مجموعه اقدامات نشان داد که ورزش دربسیاری ازموارد ازتحولات بزرگ سیاست بینالملل جدا نیست.
اسرائیل نماد رفتارغیرانسانی
اما چرا این ابزارعلیه رژیم اسرائیل که طی چند سال اخیرانواع تجاوز،کشتار غیرنظامیان، حمله به زیرساخت غزه، سوریه، لبنان وکشورمان را داشته استفاده نمیشود؟ اینجاست که ناگهان نهادهای بینالمللی ورزشی میگویند سیاسی نیستند ووظیفه اصلیشان مدیریت رقابتهای ورزشی است ونه داوری درباره التهابات دنیا. اما درحقیقت آنچه شاهدش هستیم نوعی استاندارد دوگانه و انسانیت گزینشی است که گاهی ابزارفشاربه یک کشوراست وگاهی علیه دیگری که لابی قدرتمندی دارد بیاثر است. برای همین تصمیمهای مربوط به تعلیق یا عدم تعلیق تیمهای ورزشی و.... اغلب درفضایی اتخاذ میشود که تحت تأثیرفشاردولتها، افکارعمومی، رسانهها وائتلافهای بینالمللی قرار دارد. یعنی معیارهایی که برای محرومیت کشورها استفاده میشود همیشه شفاف ویکسان نیست وگاهی بیشتربازتاب موازنه قدرت درسیاست جهانی است تا یک چارچوب کاملاً حقوقی یا اخلاقی. این پرسش درنهایت به یک چالش بنیادی میرسد: اگرهدف ازتحریم ورزشی دفاع ازارزشهای انسانی و صلح باشد، آیا میتوان این ارزشها را به صورت گزینشی اجرا کرد؟ واکنش نشان ندادن نهادهای ورزشی به جنایات اسرائیل، سنگ محک مهمی برای این است که قائل به رفتار انسانی هستند یا انسانیت صرفا برایشان حکم ابزار را دارد؟