حادثه تلخ میناب نه فقط برای یک شهر و خانوادههای داغدیده، بلکه بر کشورمان زخمی عمیق بر جای گذاشت؛ زخمی که پس از گذشت 40 روز هنوز تازه است. داغ از دست دادن عزیزان سنگین است، اما وقتی ابعاد یک جنایت به حدی باشد که یک نفر به تنهایی دهها نفر از اعضای خانواده و بستگان خود را در یک چشم بر هم زدن از دست بدهد، کلمات از توصیف آن عاجز میمانند. عباس حیدرییار یکی از کسانی است که بیشترین فقدان را تجربه کرده؛ مردی ۵۵ ساله و خادم حرم رضوی که در این حادثه 34 نفر از بستگان خود از جمله نوههای عمه، نوههای خاله، نوههای عمو، پسرعمهها و پسرخالههایش را از دست داده است. او از نخستین دقایق حادثه در محل حضور داشته و تا پایان عملیات جستوجو و آواربرداری در کنار نیروهای امدادی و مردم مانده است. آنچه در ادامه میخوانید روایت او از روز حادثه، حال و هوای مردم و روزهای پس از این فاجعه است.
روزی که میناب ماتمسرا شدآقای حیدرییار که از لحظات ابتدایی حادثه و در جریان جستوجوها برای یافتن پیکرها حضور داشته، درباره روز جنایت و حال و روز خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، میگوید: «از لحظهای که این مدرسه را زدند، در کمتر از 10 دقیقه خودم را به آن جا رساندم و تا لحظه برداشتن آخرین آوارها، آن جا حضور داشتم. حال و احوال مردمی که آن جا بودند و فامیل، واقعا غیرقابل توصیف است. به هر حال این حادثه، جنایت بزرگی بود. حادثه کوچکی نبود و همه در این فاجعه عزیزانی را از دست دادند که با هیچ چیزی جبران نمیشود. اطفال و سن و سالهای پایینی که از دست رفتند، همهاش واقعا سخت است؛ خیلی سخت. خانوادهها همه داغون شدهاند و میناب دیگر تبدیل به ماتمسرا شده است. آن روز من خودم این حادثه را تشبیه کردم و به نیروهای صدا و سیما که آمده بودند گفتم این جا کربلای دوم است. واقعا اجساد و بدنهایی را که بیرون آوردیم، تکهتکه بودند. یعنی ما کمتر بدنی را از زیر آوار بیرون آوردیم که سالم باشد. شما حساب کنید روز شنبه این اتفاق پیش آمده است؛ ما خانوادههایی داشتیم که شاید نزدیک به 15 یا 20 بار رفتند داخل سردخانه اما نتوانستند بدن بچهشان را شناسایی کنند. اصلا بدنی در کار نبود، فقط سر بود و آن هم آنقدر آسیب دیده بود که قابل شناسایی نبود. از شنبه تا چهارشنبه، 5 روز زمان برد تا پیکرها شناسایی شدند. پس از تست دیانای، تقریبا دهم بود که مراسم خاک سپاری این شهدا برگزار شد. با این حال یکی از عزیزان مفقودی ما هنوز شناسایی نشده، ماکان نصیری که هنوز جواب تست دیانایاش نیامده است. محمدطاها جعفری و خانم زمانی هم پس از تست دیانای، 10 فروردین خاک سپاریشان بود. بقیه عزیزان هم در گلزار شهدای شهر میناب، روستاهای اسلام آباد، بندزرک، رزان، کلاهی، حلوایی و دیگر روستاها پراکنده به خاک سپرده شدند. حتی عزیزانی داشتیم که ساکن میناب بودند اما اصالتا اهل جیرفت، سنندج و اندیمشک بودند.»
آرزوهای جامانده در کیفهای مدرسه این خادم حرم رضوی با دلی پرخون راجع به معصومیت دانشآموزان شهید و انگیزههای دشمنان از این جنایت ناجوانمردانه میگوید: «من به اصحاب رسانه و صدا و سیما هم گفتم که این نشانه ضعف آمریکا و اسرائیل بود. ضعیفکشی کار آنهاست. در وسایل یکی از دانشآموزان نوشتهای پیدا کردیم؛ از او پرسیده بودند دوست داری در آینده چهکاره شوی؟ نوشته بود: «دوست دارم زمانی که بزرگ شدم موشک بسازم برای نابودی اسرائیل». دانشآموز دوم دبستانی به نام زهرا انصاری انشایی نوشته بود با عنوان «نامهای به خدا». اگر این متن را بخوانید تعجب میکنید که یک دانشآموز 8 ساله چقدر از خدا بابت پدر و مادر و سلامتیاش شکرگزاری کرده است. این دانشآموزان واقعا فرشته و برگزیده بودند. ما در این مدرسه، معلمان و دانشآموزانی داشتیم که حافظ کل قرآن بودند. نوه عموی خودم، مطهره احمدزاده، حافظ چند جزء قرآن بود. پسر پسرداییام در مسابقات استانی قهرمان شده بود و قرار بود به مسابقات کشوری برود. این دو ابرظالم از وجود این دانشآموزان ترس داشتند. اینها ضعیف هستند. لقمه دانشآموز کلاس دوم در کیفش دستنخورده باقی مانده بود. ما موقعی که پیکر شهدا را از زیر آوار بیرون آوردیم، بیشترشان را از روی لنگه کفش، النگو، انگشتر یا کتاب و دفترهای داخل کولهپشتیهایشان شناسایی کردیم. صحنههایی بود که اصلا قابل توصیف نیست.»
حتی یک وجب از خاک مان را نمیدهیمآقای حیدرییار در پاسخ به سوالی درباره پیامش به سران استکبار جهانی، قاطعانه بیان میکند: «ترامپ و نتانیاهو بدانند ما بابت حفظ این سرزمین که حکم مادر ما را دارد، تا آخرین قطره خون مان ایستادهایم و حاضر نیستیم حتی یک وجب از خاک مان را به بیگانگان بدهیم. اگر خون تمام ملت ایران ریخته شود، باز هم مقاومت میکنیم. شما در کدام کشور دیدهاید که اینهمه شهید بدهند اما ملت آن کشور همچنان محکم و استوار ایستاده باشند؟ مقاومت مردم ما
روز به روز بیشتر میشود. اینها باید بدانند که ما ایرانی هستیم و تا آخرین نفس پای این نظام و انقلاب و خاک مان هستیم و کوچکترین ضعفی نشان نمیدهیم.»
با برنو سراغ دشمن میرویم آقای حیدرییار در پایان درباره حضور هیئتهای مختلف برای تسلیت و همچنین مقاومت شجاعانه جوانان میناب در برابر حملات بعدی دشمن، چنین روایت میکند: «در این روزها نمایندگان و فرستادگانی از سوی آیتا... سیستانی، خادمان حرم امام حسین (ع)، خادمان حرم امام رضا (ع) و خادمان حضرت معصومه (س) برای تسلیت به این جا آمدند. چند روز پیش، تقریبا روز دهم، چند خبرنگار خارجی برای تصویربرداری و تهیه گزارش آمده بودند. دقیقا همان روز قریب به 8 تا 10 پهپاد دوباره به همان مدرسه حمله کردند. اما جوانان و غیورمردان شهرستان میناب با اسلحههای برنو، کلاشینکف و هرچه دم دست داشتند، 3 یا 4 پهپاد را شکار و زمینگیر کردند. آرزوی قلبی ما پیروزی رزمندگان ما و سربلندی کشورمان است. مطمئنا پیروزی از آن ملت ماست. انشاءا... پرچم این کشور به دست صاحب اصلیاش، امام زمان (عج) سپرده خواهد شد.»

همدلی مردم در روزهای سوگعباس حیدرییار درباره همبستگی و همراهی بینظیر مردم در آن روزهای پرالتهاب سخن میگوید و ضمن قدردانی از اهالی منطقه، چنین بیان میکند: «همانطور که حتما مشاهده کردید، در روزهای اول مردم میناب خیلی همراهی کردند. اما مردم همانطوری که روز اول حضور فعال داشتند، تا الان هم به همان صورت در صحنه هستند. فقط در طایفه ما که بزرگترین طایفه در میناب هستیم، 34 عزیز از خانواده را از دست دادیم. اگر خانواده درجه 2 و بستگان سببی را حساب کنیم، بالای 50 یا 60 نفر میشوند. مردم در تمام مراحل پای کار بودند؛ در آواربرداری، تشییع و مراسم ها. مردم واقعا کوتاهی نکردند. باید قدردان مردم میناب بود؛ مردمی ولایی و مذهبی. حضور مردم ایران هم در همه مراحل چشمگیر بوده و هرکس هرچه در توان داشته برای کمک آورده بود؛ از ماشینآلات سنگین مانند لودر و بیل مکانیکی تا سادهترین وسایل مانند دستکش. در این چند روز که در حرم رضوی بودم، عکس این شهدا همراهم بود؛ زائران دست میکشیدند روی قاب عکس و به سر و صورت خودشان میکشیدند و بوسه میزدند. این نشانه بزرگی ملت ماست. این عزیزان دیگر فقط متعلق به ما نبودند، متعلق به کل کشور بودند و تمام کشور از این حادثه داغدار شد.»