وقتی پای مستند ایرانگرد مینشینیم، حس میکنیم جواد قارایی برای اولین بار است که یک موقعیت ویژه در ایران را تماشا میکند. برای او روایت ایران همیشه منحصربهفرد است و گوشهگوشه ایران پر از زیبایی. او در روزهای جنگ هم بیکار ننشسته بود و از کاخ گلستان گرفته تا بین نیروهای تامین امنیت حاضر میشد تا بتواند به آنها انرژی ببخشد. از او درباره روزی پرسیدیم که مدرسه شهدای شجره طیبه میناب، بمباران شد و دانشآموزان این مدرسه مظلومانه از بین ما پر کشیدند.
روز بمباران، نگاه مردم مظلوم میناب برایم زنده شدقارایی با یادآوری سفرش به میناب برای ساخت فیلم مستند میگوید: «در گذشته من به میناب سفر کردم، در آنجا فیلم ساختم از جاذبههای گردشگری و مردمشناسیاش. از عروسی، موسیقی، خوراکشان، آن باغهای زیبای میناب و طبیعتش را به تصویر کشیدم و وقتی که شنیدم مدرسه میناب بمباران شده و 168 کودک در کنار مسئولان و معلمانشان به شهادت رسیدند واقعا قلبم شکست و بسیار ناراحت شدم. برای اینکه از هیچ کشوری توقع نداشتم که چنین جنایتی را مرتکب شود. تقریبا میشود گفت در یک قرن اخیر بیسابقه بوده است که در جنگی بیایند مدرسه را بمباران کنند، تمام دانشآموزان یکجا به شهادت برسند. این برای من بسیار غمانگیز بود و خاطرات من در میناب، آن نگاه مردم مظلومش و مهر و محبتی که در دل همه آن اهالی میناب بود، دوباره زنده شد. کل میناب با نگاه های مردمش جلوی چشمم آمد و خیلی ناراحت شدم، خیلی ناراحت... .»
این 40 روز به دانشآموزان میناب
فکر میکردم«الان که چهل روز از آن روز وحشتناک و از شهادت دانشآموزان میگذرد، باور کنید من این چهل روز هر روز به آن بچهها فکر میکردم.» قارایی با این مقدمه میگوید: «من هر روز با خانواده آن دانشآموزان، همدردی میکردم. انگار که کنار مزارشان بودم چون میدانم خانوادهها هر شب کنار مزار بچههایشان مینشستند و تا صبح آنجا کنار بچههای شهیدشان زمان میگذراندند و این برایم خیلی غمانگیز بود. همچنان با آنها همدردی میکنم و احساس میکنم بخشی از وجود خودم، از قلبم جدا شده است؛ ما باید هر طور شده انتقام خون آن بچهها را بگیریم.»
حس کردم بچههای خودم بمباران شدنداین مستندساز با اشاره به این که خودش یک پدر است و درد پدران و مادران میناب را میفهمد، میگوید :«پسر من 14ساله است و وقتی آن اتفاق افتاد حس کردم تکتک بچههای خودم به شهادت رسیدند و بمباران شدند. خیلی برای من دردآور بود. آنهایی که بچهدار هستند و بچهای در این سن دارند، مخصوصا دختربچه، میتوانند درک کنند چقدر این فاجعه و جنایت جنگی قلبشان را شکسته و تمام وجودشان را پر از درد کرده. یعنی این را بیشتر کسانی میتوانند درک کنند که یک بچه در آن سن داشته باشند و ببینند یک بچه بمباران و تکهتکه شده است چقدر دردآور و دردش سنگین است.»