با شروع مذاکرات اسلام آباد ، اگر تا دیروز خیابان پشتوانه میدان بود ، طبق فرمان رهبری از امروز باید پشتوانه دیپلماسی باشد

پس از ۴۰ روز مقاومت مستمر ایران در برابر تجاوز نظامی آمریکا، اکنون نشانههای یک چرخش راهبردی در رفتار واشنگتن قابل مشاهده است. آنچه در میدان نبرد بهدست آمد، نه صرفاً دفع یک حمله، بلکه تحمیل یک واقعیت به طرف مقابل بود. ایران از مسیر نظامی، قابل وادارسازی به تسلیم نیست. نکتهای که در تحلیل این چرخش راهبردی نباید نادیده گرفت، تلاش اولیه آمریکا برای تحمیل چارچوب مطلوب خود بر روند آتشبس بود. حدود دو هفته پیش، واشنگتن یک بسته پیشنهادی ۱۵ بندی را بهعنوان مبنای توقف درگیریها مطرح کرد؛ چارچوبی که عملاً درصدد مدیریت بحران به نفع آمریکا بود. با این حال، ایران این پیشنهاد را نپذیرفت و مسیر مقاومت را ادامه داد. تداوم این مقاومت در میدان، بهتدریج موازنه را تغییر داد و همین گزاره، آمریکا را ناگزیر ساخت تا با پذیرش چارچوبهای پیشنهادی ایران، به یک آتشبس موقت دو هفتهای تن دهد؛ آتشبسی که بیش از آن که پایان جنگ باشد، تغییر شکل آن است.
در واقع، آتشبس فعلی را باید انتقال میدان نبرد از عرصه نظامی به میز مذاکره دانست. طرفین، بهجای گلوله و موشک، اکنون با ابزارهای دیپلماتیک، حقوقی و رسانهای به تقابل ادامه میدهند. در این میان، آنچه دست ایران را در این انتقال میدان پر کرده، نه فقط توان نظامی، بلکه سرمایه اجتماعی و حضور معنادار مردم در صحنه بوده است. تجربه این ۴۰ روز نشان داد که خیابان صرفاً یک متغیر داخلی نیست، بلکه بخشی از معادله قدرت در سطح بینالمللی است.
در روزهایی که ایران تصمیم به پاسخ نظامی گرفت، حضور مردم در خیابانها و حمایت بی نظیر از نیروهای مسلح، یک پشتوانه راهبردی برای تصمیمگیران ایجاد کرد. این حضور، پیام روشنی به طرف مقابل مخابره کرد: شکاف میان حاکمیت و مردم، آنگونه که در برخی محاسبات غربی تصور میشد، واقعیت ندارد. اکنون نیز در مرحله جدید، همان میزان از حمایت، اما اینبار از تیم دیپلماسی، اهمیت دارد. دیپلماسی بدون پشتوانه اجتماعی، بهسرعت به امتیازدهی یکطرفه تبدیل میشود؛ اما دیپلماسیای که از مردم انرژی میگیرد، میتواند دستاوردهای میدان را تثبیت کند.
رهبر حکیم ایران نیز در پیام اخیر خود بهصراحت بر این پیوند تأکید داشتند که فریاد مردم و حضور آنان، نه یک امر نمادین، بلکه عاملی مؤثر در نتایج مذاکرات است. به بیان دیگر، خیابان همچنان در حال ایفای نقش است؛ فقط میدان بازی تغییر کرده است.
آیا میتوان به مذاکره با آمریکا اعتماد کرد؟
برای پاسخ به این پرسش، باید به ماهیت نظام بینالملل توجه کرد. ساختار حاکم بر روابط بینالملل، ساختاری آنارشیک است؛ به این معنا که هیچ مرجع بالادستی الزامآوری برای وادار کردن قدرتها به اجرای تعهداتشان وجود ندارد. در چنین فضایی، تضمین بیش از آن که یک واقعیت عینی باشد، یک مفهوم حقوقی و تا حدی ذهنی است. تاریخ دیپلماسی نیز بارها نشان داده که امضاها، بهتنهایی توان مقاومت در برابر تغییر منافع ملی یا چرخشهای سیاسی بهویژه در ساختار متغیر قدرت در آمریکا را ندارند.
از این منظر، تضمین واقعی نه در متن توافق، بلکه در توازن قوا نهفته است. هر میزان که یک کشور بتواند قدرت تولید کند اعم از قدرت نظامی، اقتصادی، فناورانه و اجتماعی به همان میزان میتواند طرف مقابل را به رعایت تعهدات وادار کند. در غیر این صورت، حتی دقیقترین و پیچیدهترین توافقات نیز در معرض نقض قرار خواهند گرفت.
اگر تضمینی وجود ندارد، اساساً چرا باید وارد مذاکره شد؟
پاسخ را باید در دو سطح راهبردی و تاکتیکی جستوجو کرد. در سطح راهبردی، مذاکره بخشی از بازی قدرت است. میز مذاکره، ویترینی است برای نمایش داشتهها و تبدیل دستاوردهای میدان به امتیازات پایدار. کشوری که در میدان دست برتر دارد، میتواند در مذاکره نیز قواعد بازی را تا حدی به نفع خود تنظیم کند. بنابراین، مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه ابزاری برای «نقد کردن قدرت» است.
در سطح تاکتیکی نیز، مذاکره کارکردهای مهمی دارد، اما باید توجه داشت که این وقفه زمانی، برای دو طرف دارای ارزش یکسان نیست. ارتش آمریکا، بهعنوان یک نیروی نظامی با دکترین جنگهای بلندمدت و آمادگی برای مواجهه با قدرتهایی در سطح روسیه و چین، بهگونهای طراحی شده که وقفههای کوتاهمدت تأثیر تعیینکنندهای بر توان عملیاتی آن ندارد. در مقابل، برای ایران حتی در بازههای زمانی محدود هر توقف میتواند یک فرصت معنادار برای بازسازی، ترمیم زیرساختهای آسیبدیده، بهروزرسانی آرایش عملیاتی و اصلاح تاکتیکهای رزم باشد. به بیان دیگر، اگرچه آتشبس در ظاهر یک وقفه متقارن به نظر میرسد، اما در واقع از حیث کارکردی، مزیت نسبی بیشتری برای ایران ایجاد میکند. در جنگهای مدرن، اینگونه تنفسهای کوتاهمدت بخشی از فرایند بازتولید قدرت در میدان هستند؛ فرصتی برای رفع کاستیها و بازگشت به صحنه با سطحی بالاتر از آمادگی.
دوره جدید تقابل ایران و آمریکا در اسلام آباد
در چنین چارچوبی، مذاکرات اسلامآباد را میتوان نقطه آغاز یک دوره جدید از تقابل ایران و آمریکا دانست؛ تقابلی که سناریوهای متعددی پیشرو دارد. سناریوی خوشبینانه، رسیدن به یک توافق پایدار و خروج تدریجی از فاز نظامی است. سناریوی میانی، فریز نسبی تنشها و انتقال رقابت به حوزه خاکستری از جمله جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی و فشارهای غیرمستقیم خواهد بود و در نهایت، سناریوهای پرتنشتر نیز قابل تصور است: از واگذاری نقش میدانی به رژیم صهیونیستی با پشتیبانی آمریکا تا بازگشت مستقیم دو طرف به درگیری نظامی در صورت شکست مذاکرات.
هر یک از این سناریوها، فرصتها و تهدیدهای خاص خود را دارند. اما آنچه تا این جا روشن است، این است که ایران با درک پیچیدگیهای محیط راهبردی، تلاش کرده همه گزینهها را روی میز نگه دارد و از هرگونه غافلگیری جلوگیری کند.
نکته مهم این است که آتشبس فعلی را باید نه پایان یک بحران، بلکه آغاز مرحلهای جدید از آن دانست؛ مرحلهای که در آن، «خیابان» و «دیپلماسی» در یک پیوند معنادار، معادلات را شکل میدهند. اگر مقاومت در میدان، آمریکا را به تغییر فاز وادار کرد، تداوم هوشمندانه این مقاومت اینبار در قالب حمایت از دیپلماسی میتواند تعیینکننده مسیر پیشرو باشد.
خبرمرتبط
از مذاکرات چه خبر؟ گرههای باقیمانده پیش از اسلامآباد
در حالی که آتشبس دو هفتهای میان ایران و آمریکا با هدف آغاز مذاکرات بر سر شروط پیشنهادی تهران اعلام شده، تحولات میدانی در منطقه، بهویژه تشدید حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، بهعنوان یکی از مهمترین موانع عملیاتی شدن گفتوگوها در اسلامآباد مطرح شده است. این وضعیت، فضای مذاکراتی را با ابهام و تردید مواجه کرده و بر پیچیدگی معادله افزوده است.
در چنین شرایطی، موضع ایران همچنان صریح و بدون انعطاف باقی مانده است. بر اساس برخی شنیده ها، ریاست تیم مذاکرهکننده بر عهده محمدباقر قالیباف خواهد بود؛ رئیس مجلس از ابتدا بر لزوم تحقق پیششرطهای مشخص پیش از ورود به مذاکرات تأکید کرده است. به گفته وی، دو اقدام کلیدی که پیشتر مورد توافق طرفین قرار گرفته، هنوز اجرایی نشدهاند: نخست، برقراری آتشبس در لبنان و دوم، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران. تأکید تهران بر این است که بدون تحقق این دو شرط، آغاز مذاکرات فاقد معنا و کارکرد واقعی خواهد بود.
همزمان، علی تختروانچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه، اعلام کرده است که بر اساس توافقات اولیه، «طرح 10 مادهای ایران» مبنای مذاکرات قرار خواهد گرفت. وی با تأکید بر رویکرد اصولی تهران تصریح کرده است که جمهوری اسلامی ایران همواره از دیپلماسی استقبال میکند، اما نه گفتوگویی که بر پایه اطلاعات نادرست و با هدف فریب یا زمینهسازی برای تجاوز مجدد شکل گرفته باشد.
این مواضع نشان میدهد تهران بهدنبال آتشبسی پایدار و معنادار است؛ نه وقفهای موقت که به طرف مقابل امکان بازسازی و تدارک حملهای دیگر را بدهد. بر همین اساس، ایران تأکید دارد هرگونه روند مذاکره باید با تضمینهای عملی و نه صرفاً تعهدات لفظی همراه باشد.