printlogo


حراست از فتوحات میدان
جعفر یوسفی

​​​​​​​
ساعت از ۱۰ شب گذشته است. نورهای باند فرودگاه در تاریکی اسلام‌آباد کشیده شده‌اند و هواپیمای حامل هیئت ایرانی آرام روی زمین می‌نشیند؛ پروازی که برای بسیاری از ایرانی‌ها فقط یک جابه‌جایی دیپلماتیک نبود، بلکه عبور از یک مرز نامرئی بود؛ مرز میان میدان جنگ و میز مذاکره. جنگ تمام نشده بلکه میدان آن از ایران به اسلام آباد تغییر کرده است.
این نخستین پرواز رسمی از آسمان ایران پس از بیش از ۴۰ روز است؛ آسمانی که هنوز در حافظه جمعی مردم، با تجاوز جنگنده های آمریکا یاد می‎شود. در طول مسیر تهران-اسلام آباد، نگرانی‌ها همچنان زنده بود؛ تجربه جنگ نشان داده بود که طرف مقابل حتی در میانه آتش‌بس نیز به خطوط قرمز پایبند نیست.
کاروان خودروهای ضدگلوله، یکی پس از دیگری، در میان تدابیر شدید امنیتی، فرودگاه را ترک می‌کنند. خبرنگاران در فاصله‌ای کنترل‌شده ایستاده‌اند، نور دوربین‌ها بر چهره‌هایی افتاده که تازه از دل یکی از پیچیده‌ترین تقابل‌های نظامی منطقه خارج شده‌اند.
در رأس این هیئت، محمدباقر قالیباف قرار دارد؛ چهره‌ای که تا همین چند روز پیش در میدان جنگ فرماندهی میدان را برعهده داشت و اکنون در موقعیتی متفاوت، اما به همان اندازه پرریسک، مسئولیت هدایت مذاکرات را برعهده گرفته است. ورود او به این عرصه، بیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، نوعی پذیرش ریسک است؛ ریسکی که در صورت هر نتیجه‌ای، او را در معرض قضاوت‌های سخت و چندلایه قرار خواهد داد. 
ترکیب هیئت ایرانی، خود حامل یک پیام است: از عباس عراقچی به‌عنوان چهره‌ای نزدیک به طیف‌های میانه‌رو تا علی باقری با پیشینه‌ای اصول‌گرایانه، و حضور چهره‌هایی چون محمود نبویان و ناصر همتی؛ این تنوع، نشانه‌ای از یک اجماع ملی  است که به نظر می‌رسد در این مقطع، جایگزین رقابت‌های جناحی شده است. نشانه‌ها حاکی از آن است که مذاکره، در این دوره، بیش از هر زمان دیگری به یک پروژه ملی تبدیل شده است.
در خیابان‌های اسلام‌آباد نیز نشانه‌های این رویداد تاریخی بین ایران و آمریکا به‌وضوح دیده می‌شود. مسیرهای منتهی به محل مذاکرات تحت کنترل شدید امنیتی قرار گرفته و چینش رسانه‌ای و بصری، حاکی از تلاش پاکستان برای تثبیت نقش خود به‌عنوان یک میانجی قابل اعتماد در سطح بین‌المللی است. اما پشت این صحنه آرام، واقعیتی پیچیده‌تر جریان دارد. هیئت آمریکایی با ترکیبی کم‌سابقه، که گزارش‌ها از حضور حدود ۳۰۰ نفر حکایت دارد، با هدایت جی دی ونس وارد اسلام‌آباد شده است. در کنار او، جرد کوشنر و استیو ویتکاف نیز حضور دارند؛ ترکیبی که نشان می‌دهد واشنگتن این مذاکرات را صرفاً یک گفت‌وگوی فنی نمی‌بیند، بلکه آن را به سطحی از اهمیت سیاسی ارتقا داده است.
برای ونس، این مذاکرات فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ بلکه گره‌ای تعیین‌کننده در آینده سیاسی او محسوب می‌شود. در شرایطی که جنگ نتوانسته اهداف اعلامی آمریکا را محقق کند و هزینه‌های اقتصادی و اعتباری آن رو به افزایش است، دستیابی به یک توافق حتی  محدود می‌تواند موقعیت او را در معادلات داخلی آمریکا تثبیت کند.
در سوی دیگر، قالیباف پیش از ورود به مذاکرات، صراحتاً بر بی‌اعتمادی کامل به آمریکا تأکید کرده بود؛ موضعی که نشان می‌دهد تهران این گفت‌وگوها را نه از سر خوش‌بینی، بلکه به‌عنوان امتداد میدان، اما با ابزارهای متفاوت، دنبال می‌کند.
اهداف ایران و آمریکا در مذاکرات
برای ایران، این مذاکرات تلاشی است برای حراست از فتوحات میدان و تبدیل آن به دستاوردهای پایدار سیاسی و اقتصادی.  مقاومتی که در برابر فشار نظامی دو قدرت هسته‌ای شکل گرفت، اکنون باید از سطح بقای میدانی عبور کند و به  کسب امتیاز تبدیل شود؛ امتیازاتی عینی مانند کاهش یا رفع تحریم‌ها، تثبیت جایگاه منطقه‌ای و به رسمیت شناخته شدن خطوط قرمز امنیتی ایران.
در این چارچوب، تهران خود را نه در موقعیت تدافعی، بلکه در موضع تثبیت‌کننده یک پیروزی تعریف می‌کند. از نگاه تصمیم‌سازان ایرانی، آنچه در میدان به‌دست آمده، نباید در میز مذاکره مستهلک شود؛ بلکه باید به‌عنوان  سرمایه چانه‌زنی  حفظ و تقویت گردد .
بر همین اساس، در برابر درخواست‌های زیاده‌خواهانه آمریکا، ایران بر حفظ دستاوردهای نظامی و راهبردی خود اصرار دارد؛ چه در حوزه بازدارندگی، چه در معادلات منطقه‌ای و چه در ابزارهای ژئوپلیتیکی مثل تنگه هرمز. این رویکرد به‌معنای آن است که مذاکرات برای تهران، نه نقطه عقب‌نشینی، بلکه امتداد همان منطق میدان، با ابزار دیپلماسی است.
در مقابل، هدف اصلی آمریکا مهار پیامدهای یک جنگ فرسایشی است که به یک گره راهبردی تبدیل شده است. ادامه این وضعیت، نه‌تنها اقتصاد آمریکا، بلکه جایگاه سیاسی دولت را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، تمرکز واشنگتن بر جلوگیری از پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران، به‌عنوان حداقل دستاورد ممکن، قابل درک است.
ماراتن اسلام آباد چگونه آغاز شد
در ساعات ابتدایی، هر دو هیئت دیدارهای جداگانه‌ای با نخست‌وزیر پاکستان داشتند. منابع نزدیک به مذاکرات می‌گویند ایران بر پیش‌شرط‌های خود از جمله مهار اقدامات رژیم صهیونیستی در لبنان و آزادسازی منابع مالی بلوکه‌شده با جدیت پافشاری کرده و طرف آمریکایی به‌صورت اولیه با این چارچوب‌ها موافقت کرده است.
با این حال، تحرکات میدانی اسرائیل در لبنان همچنان سایه خود را بر مذاکرات حفظ کرده است. گزارش‌هایی از تلاش‌های بنیامین نتانیاهو برای ایجاد اختلال از طریق تنش‌آفرینی در لبنان منتشر شده، اما در مجموع، جبهه لبنان در وضعیت نسبتاً کنترل‌شده‌ای قرار دارد.
پس از این مرحله، مذاکرات مستقیم میان دوطرف با حضور مقامات پاکستانی آغاز شد. روند اولیه مثبت ارزیابی می‌شود؛ ورود تیم‌های کارشناسی و فنی به گفت‌وگوها نیز نشانه‌ای از عبور از مرحله صرفاً سیاسی به فاز جزئی‌تر مذاکرات است. اما پس از دو دور، نشانه‌هایی از گره در روند گفت‌وگوها ظاهر شده است.
تمرکز آمریکا بر دو محور کلیدی است: برنامه هسته‌ای ایران و وضعیت تنگه هرمز. در مقابل، ایران بر ماهیت غیرتسلیحاتی برنامه هسته‌ای خود تأکید دارد و در موضوع تنگه، حاضر به بازگشت به شرایط پیش از جنگ نیست. اختلاف بر سر آینده تنگه هرمز، به‌عنوان یک گره ژئوپلیتیک، به محور اصلی تنش در مذاکرات تبدیل شده است.
خط تعیین‌کننده توافق
در سطح راهبردی، مسیر پیش‌رو به یک متغیر کلیدی وابسته است: میزان انعطاف آمریکا. اگر واشنگتن بر مطالبات حداکثری خود اصرار کند، احتمال شکست مذاکرات افزایش خواهد یافت؛ سناریویی که می‌تواند به بازگشت سریع تنش‌ها به میدان نظامی منجر شود. اما اگر آمریکا واقعیت‌های جدید میدان را بپذیرد، به‌ویژه در مورد نقش تنگه هرمز به‌عنوان یک ابزار ژئوپلیتیک، مسیر توافق حتی  محدود هموارتر خواهد شد. در این میان، نقش بازیگران دیگر نیز قابل توجه است؛ از تلاش‌های اسرائیل برای برهم زدن روند مذاکرات گرفته تا نگرانی برخی کشورهای عربی منطقه از پیامدهای یک توافق احتمالی.
شب، دوباره بر اسلام‌آباد سایه انداخته است. چراغ‌های ساختمان محل مذاکرات همچنان روشن‌اند و رفت‌وآمدها ادامه دارد. هیچ‌کس نمی‌داند دور بعدی گفت‌وگوها به کجا خواهد رسید.
اما یک واقعیت روشن است . این‎جا، در اسلام‌آباد، جنگ متوقف نشده فقط شکلش عوض شده است.