
فیلم تازه محمدحسین مهدویان اثری متوسط، اما جسورانه است که در ابعاد مختلف، از انتخاب سوژه و مختصات تولید گرفته، تا طراحی موقعیتهای دراماتیک و شخصیتپردازی، به دور از محافظهکاری ساخته شده و به همین دلیل، در نقطه شروع از جذابیت بالایی برخوردار است. این جسارت را میتوان در تلاش برای ارائه تصویری واقعی از مردم معمولی جامعه، همنشینی جمعی متکثر در پارک، نمایش سالمندان ارمنی و البته نگارش برخی دیالوگهای گوشهدار دید.
با این حال، فیلمنامه «نیمشب» که گویی سریعالسیر به نگارش درآمده، از خلق موقعیتهای دراماتیک متعدد ناتوان است و جز یکی دو مورد، نمیتواند تصاویر زیبا و بهیادماندنی دراماتیک بسازد. در واقع به نظر میرسد سازندگان در باد سوژه اصلی و ایدههای اولیه خوابیدهاند یا فرصت کافی برای داستانپردازی نداشتهاند، چراکه نه از تضاد شخصیتها به قدر کافی بهره بردهاند و نه با نگارش دیالوگهایی چندلایه، فیلمنامه را غنی کردهاند. بدتر آن که در برخی فصول، شعارهای گلدرشت تعبیهشده در دیالوگها، از دهان شخصیتها بزرگتر به نظر میرسد و از فیلم بیرون میزند. در عین حال، نمیتوان از این نکته گذر کرد که فیلمنامه در طراحی شخصیتهای متعدد و متفاوت موفق است و میتواند سرنوشت آنها را برای تماشاگر مهم کند.
فیلم «نیمشب» البته امتیازاتی در اجرا دارد که مهمترین آن را میتوان چهرهپردازی قوی و بازیهای خوب هنرپیشهها دانست. تا جایی که بسیاری از مخاطبان ممکن است الناز ملک چهره شناختهشده فیلم را به آسانی نشناسند و از بازی قوی این بازیگر و البته احسان منصوری ایفاگر نقش اصلی اثر حیرت کنند. مهدویان اجرای یکدستی هم در طول فیلم دارد و حس همدلی و یکرنگی را که به عنوان مضمون اصلی فیلم طراحی شده، به خوبی ایجاد کرده و این معنا را در سراسر طول اثر تنیده. در واقع این کارگردانی قوی اثر است که باعث شده «نیمشب» با وجود فیلمنامهای مستندگونه که از کمبود خلاقیت رنج میبرد، در خروجی نهایی دارای جذابیتی مناسب و لایق پرده بزرگ سینما باشد.