printlogo


چرا آوردن تنگه هرمز به میز مذاکرات یک تصمیم هوشمندانه بود؟
تثبیت یک اهرم ژئوپلیتیک
جعفر یوسفی


 یکی از پرسش‌های رایج در افکار عمومی این است که چرا موضوعی به ظاهر بدیهی مانند تنگه هرمز که در ذهن بسیاری از مردم در زمره حقوق حاکمیتی تثبیت‌شده ایران قرار دارد باید به میز مذاکره کشیده شود؟ پاسخ به این پرسش، در تمایز مهمی نهفته است که در ادبیات راهبردی و حقوق بین‌الملل میان کنترل عملی  و حق تثبیت‌شده حقوقی وجود دارد.
    واقعیت آن است که آنچه ایران در جنگ رمضان به دست آورد، بیش از آن که یک دستاورد صرفاً حقوقی باشد، یک برتری میدانی و عملیاتی بود؛ نوعی کنترل بالفعل بر تردد و امنیت تنگه. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ دستاورد میدانی، بدون تبدیل شدن به یک چارچوب حقوقی مورد پذیرش بین‌المللی، پایدار نخواهد ماند. دقیقاً در همین نقطه است که ورود تنگه هرمز به مذاکرات اسلام‌آباد معنا پیدا می‌کند.
    نخست این که، این مذاکرات فرصتی بود برای تبدیل کنترل عملی به مشروعیت حقوقی . در شرایطی که ایران توانسته در میدان، مدیریت تردد را به دست گیرد، تثبیت این وضعیت در قالب یک سازوکار حقوقی اعم از قواعد عبور، نظارت یا حتی اعمال عوارض می تواند این دستاورد را از سطح یک واقعیت موقت به یک قاعده پایدار ارتقا دهد. به بیان دیگر، آنچه در میدان به دست آمده، باید در متن توافقات به رسمیت شناخته شود تا از سوی سایر بازیگران بین‌المللی نیز به عنوان یک نظم مشروع پذیرفته شود.
  دوم، تداوم وضعیت موجود بدون پشتوانه حقوقی، همواره در معرض چالش و آسیب‌پذیری سیاسی و حقوقی و حتی نظامی است؛ به‌گونه‌ای که می‌تواند در آینده با فشارهای دیپلماتیک، اقدامات نظامی یا حتی صدور قطعنامه‌های بین‌المللی علیه ایران مواجه شود.تا امروز، بسیاری از بازیگران جهانی به‌ویژه مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی در اروپا و آسیا با وجود نگرانی‌ها، از تقابل مستقیم با این وضعیت خودداری کرده‌اند. اما این  مدارا  الزاماً دائمی نیست. در صورت اتمام جنگ و ایجاد یک وضعیت پایدار امکان بلند شدن سروصداهای کشورهای ذی نفع هست، همین کشورها می‌توانند به‌سرعت به سمت ایجاد اجماع علیه ایران حرکت کنند. از این منظر، ورود زودهنگام به مذاکره و تبدیل وضعیت موجود به یک توافق چندجانبه، اقدامی پیش‌دستانه برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین سناریویی است.
    سوم، تنگه هرمز در این دور از مذاکرات، تنها اهرم واقعی و ملموس ایران بود؛ اهرمی که برخلاف بسیاری از ابزارهای دیپلماتیک، پشتوانه‌ای عینی در میدان داشت. تجربه توافقات پیشین مثل برجام نشان داده است که صرف اعلام حقوق یا اتکا به استدلال‌های حقوقی، بدون پیوند با یک اهرم قدرت، به نتیجه پایدار منجر نمی‌شود. ایران با آوردن این اهرم به میز مذاکره، نه از موضع ضعف، بلکه با هدف مشروط‌سازی هرگونه توافق به به‌رسمیت‌شناختن این واقعیت میدانی عمل کرد.
    البته ممکن است این پرسش مطرح شود که حتی با تثبیت حقوقی، اگر طرف مقابل به این چارچوب‌ها پایبند نماند و دست به اقدام نظامی بزند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پاسخ روشن است: در چنین سناریویی، ایران نه‌تنها ابزار و تجربه لازم را برای واکنش میدانی مشابه آنچه در جنگ اخیر رخ داد،در اختیار دارد، بلکه این‌بار اقدام متقابل از پشتوانه مشروعیت حقوقی و بین‌المللی نیز برخوردار خواهد بود. به بیان دیگر، چیزی از دست نخواهد رفت، بلکه موقعیت ایران از نظر افکار عمومی و حقوقی نیز تقویت می‌شود.
    در نهایت باید گفت مدیریت صرفاً نظامی یک گذرگاه راهبردی همواره پرریسک و ناپایدار است، اما وقتی در قالب یک سازوکار مورد پذیرش بین‌المللی تثبیت شود، هرگونه چالش علیه آن هزینه‌های سنگین حقوقی و سیاسی به‌دنبال دارد و یک دستاورد موقت را به موقعیتی پایدار تبدیل می‌کند.