چگونه ورود پرونده لبنان به مذاکرات ایران و آمریکا، معادله «خلع سلاح» را به «آتشبس» تغییر داد؟

در فضای ملتهب رسانهای این روزها، یکی از پرتکرارترین گزارهها این است که «لبنان در معادلات جدید تنها مانده است». این گزاره در نگاه اول شاید به تحولات میدانی تکیه داشته باشد، اما در یک تحلیل دقیقتر، فروکاستن مفهوم حمایت به صرف مداخله مستقیم نظامی نادرست است. واقعیت آن است که در تحولات پیچیده منطقهای، حمایت راهبردی نه لزوما با کمک نظامی، بلکه با تغییر دستورکار جنگ معنا پیدا میکند و دقیقا در همین نقطه است که باید نقش ایران در گنجاندن پرونده لبنان در معادله آتشبس با آمریکا را فهم کرد.
از «خلع سلاح» تا «آتشبس»تا پیش از شروع جنگ رمضان، کلیدواژه محوری در ادبیات امنیتی رژیم صهیونیستی درباره لبنان، خلع سلاح حزبا... بود؛ هدفی که در امتداد یک طراحی بلندمدت برای تغییر موازنه قدرت در جنوب لبنان تعریف شده بود. اما آنچه امروز در سطح مذاکرات و رایزنیهای بینالمللی دیده میشود، نه تنها دیگر حرفی از خلع سلاح حزب ا... نیست، بلکه جابهجایی این دستورکار به سمت «آتشبس» است.
این تغییر، یک جابهجایی ساده لفظی نیست، بلکه انتقال میدان از یک پروژه یکجانبه امنیتی (خلع سلاح) به یک چارچوب دوجانبه و قابل چانهزنی (آتشبس) است. به بیان دیگر، وقتی مسئله لبنان در متن مذاکرات ایران و آمریکا قرار میگیرد، دیگر نمیتوان آن را بهعنوان یک پرونده جداگانه و صرفا در چارچوب اراده اسرائیل پیش برد. این، در ذات خود، یک دستاورد سیاسی برای حزبا... و محور مقاومت محسوب میشود. به بیان دیگر وقتی پرونده لبنان وارد مذاکرات ایران و آمریکا میشود، دیگر اسرائیل نمیتواند بهتنهایی برای آن تعیین تکلیف کند. این یعنی دست حزبا... و جریان مقاومت در معادله بازتر شده و همین، خودش یک امتیاز سیاسی مهم محسوب میشود.
دروغ «تنها ماندن لبنان» بخشی از روایتها در فضای رسانه ای، تلاش میکنند فشارهای نظامی اخیر بر لبنان را نتیجه مستقیم آتشبس ایران و آمریکا معرفی کنند. این تحلیل، از دو جهت دچار اشکال است:
نخست آن که برنامهریزی اسرائیل برای ورود به یک فاز تهاجمی گسترده در لبنان اعم از عملیات هوایی، زمینی و فشار برای خلع سلاح پدیدهای جدید نیست و دستکم از یک سال قبل در ادبیات رسمی و غیررسمی این رژیم قابل ردیابی است. بنابراین، آنچه امروز در جنوب لبنان رخ میدهد، امتداد یک پروژه است، نه واکنشی مقطعی به جنگ اخیر.
دوم آن که حتی در صورت عدم وقوع آتشبس، سناریوی حرکت اسرائیل به سمت جنگ لبنان، یک گزینه جدی و محتمل بود. در واقع، آتشبس نه آغازگر این روند، بلکه صرفا یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر زمانبندی آن بوده است. از این منظر، نسبت دادن کل تحولات لبنان به آتشبس ایران و آمریکا، نوعی سادهسازی تحلیلی است که به فهم دقیق واقعیت کمک نمیکند.
چرا کمک موشکی مستقیم لزوما راهحل نیست؟یکی از تصورات رایج در افکار عمومی این است که حمایت مؤثر از حزبا...، باید به شکل ورود مستقیم و گسترده نظامی بهویژه در قالب حملات موشکی تعریف شود. اما این تصور، ماهیت چندلایه بحران لبنان را نادیده میگیرد.
پرونده لبنان، صرفا یک معادله جنگی و نظامی نیست، بلکه ترکیبی از مؤلفههای میدانی، سیاسی و حاکمیتی است. در شرایطی که اسرائیل بهدنبال تثبیت موقعیت زمینی و تصرف بخش های جدید در جنوب لبنان است، یک پاسخ صرفا موشکی حتی اگر از نظر تاکتیکی مؤثر باشد لزوما قادر به تغییر این معادله نیست.
هدف ایران از ابتدا این بود که مسئله لبنان بهطور مستقیم وارد میز مذاکرات شود؛ یعنی دیگر پرونده حزبا... فقط در چارچوب خواستههای اسرائیل مثل خلع سلاح تعریف نشود. وقتی بحث «آتشبس» جایگزین «خلع سلاح» میشود، در واقع دستورکار جنگ یک گام جلوتر میرود و از یک مطالبه یکطرفه اسرائیل خارج میشود.
در عین حال، یک نکته مهم این جاست که آتشبس دائمی در شرایط فعلی، لزوما به نفع حزبا... نیست. در ماههای اخیر، اسرائیل در بخشهایی از جنوب لبنان پیشروی و سعی کرده موقعیتهایی را تثبیت کند. اگر در همین وضعیت، آتشبس نهایی شکل بگیرد، این خطر وجود دارد که همین وضعیت بهعنوان واقعیت جدید پذیرفته شود و عملا دست حزبا... برای بازپسگیری این مناطق بستهتر شود.
بنابراین، آنچه ایران دنبال میکند صرفا «هر نوع آتشبسی» نیست، بلکه وارد کردن لبنان به معادلهای است که اجازه ندهد نتیجه نهایی، تثبیت دستاوردهای میدانی اسرائیل و بازگشت دوباره به پروژه خلع سلاح باشد.
گره درونی آتش بس در لبنانیک واقعیت مهم در تحلیل صحنه لبنان این است که همهچیز فقط به تصمیم اراده های کشورهای خارجی گره نخورده است. در ماههای اخیر، بیروت بهطور محسوسی به سمت ریاض و ابوظبی متمایل شده تا از زیر سایه ایران و حزبا... خارج شود و حمایتهای مالی و سیاسی جدیدی جذب کند. همین تغییر جهت، روی نحوه مواجهه دولت لبنان با تحولات اخیر هم اثر گذاشته است.
در حال حاضر، اولویت اصلی دولت لبنان لزوما تقابل با اسرائیل نیست، بلکه مدیریت توازن قدرت در داخل کشور است؛ توازنی که بهشدت تحت تأثیر رقابتهای منطقهای بهویژه نقشآفرینی سعودیها قرار دارد. در چنین فضایی، طبیعی است که دولت لبنان تمایلی نداشته باشد آتشبس بهگونهای روایت شود که بهعنوان یک دستاورد برای ایران یا حزبا... دیده شود؛ چراکه چنین برداشتی میتواند معادلات سیاسی داخلی را به نفع حزبا... تغییر دهد و سرمایهگذاری سیاسی یکساله ریاض در لبنان را تضعیف کند. به همین دلیل، حتی اگر ایران بر وارد شدن لبنان به معادله آتشبس پافشاری کند، تا زمانی که دولت مستقر لبنان همراهی نکند، عملا امکان تحمیل این مسیر وجود ندارد. این جا جایی است که محدودیتهای واقعی صحنه خودش را نشان میدهد: تصمیم نهایی، در چارچوب دولت رسمی لبنان گرفته میشود و همین موضوع، دامنه اثرگذاری بیرونی از جمله ایران را بهطور طبیعی محدود میکند.