printlogo


پدافند‌ عزت ایرانی 
مریم نیک‌پور


 از آن وقتی که گفتند شما در یک کشور عقب‌افتاده زندگی می‌کنید؛ نقطه‌ای درون ما را هدف گرفتند تا برای فرار از وطن خود مسابقه مهاجرت برگزار کنیم و برنده‌ها قهرمانان بی‌بازگشتی شوند‌ که برای زندگی بهتر از خاک و خانواده خود گذشته‌اند و در جهان دیگری خوشبختی را به آغوش کشیده‌اند. دلیل این را ‌که چرا باید وطن را ترک کنیم و به چشم جهان فروریخته‌ای که از رشد و توسعه علم جهانی‌ دور است به آن نگاه کنیم هیچ‌کسی توضیح نداد فقط در این مسابقه فرار، اگر جایی محکم می‌گفتی نمی‌خواهم بروم همه با نگاه‌های عجیب سری تکان می‌دادند به نشانه افسوس! این نگاه را اولین بار در همایش نخبگان جوان چشیدم، طرحم به عنوان یکی از پنج طرح برتر مجوز ارائه در همایش را کسب کرده بود برای حضار از چگونگی ساخت دستگاه تا خدماتی که به بیماران سرطانی می‌دهد، گفتم. استادم با تحسین نگاهم می‌کرد و حضار برای دانشجوی جوانی که هنوز کارشناسی نگرفته بود، دست زدند و از جا بلند شدند، در حاشیه همایش استادم من را به جمعی از دانشجویان سال آخری که در کارنامه خود چند ثبت اختراع داشتند معرفی کرد. در جمع بزرگان جز آرزوی موفقیت زمزمه‌هایی از آرزوها و برنامه‌هایی برای رفتن بود‌. هر کدام می‌گفتند برای ادامه تحصیل برنامه دارند کدام کشور بروند؛ یکی از آن‌ها رو به من کرد و گفت تو چه برنامه‌ای داری و من بدون معطلی گفتم نمی‌خواهم بروم؛ حرفم هیاهو را شکست و نگاه‌های متعجب با نصیحت‌های بزرگ‌منشانه ملبس به افسوس، روانه من شد، گزاره‌های تکراری از این که لابد مغزت پاره سنگ برداشته یا صابون سختی به تنت نخورده را می‌شنیدم اما آن چیزی که بیشتر از همه آزارم می‌داد اتفاق نظر بر سر این بود که «این جا ارزش ماندن ندارد». آن روز و روزهای بعد از آن هربار در هر جمعی حرف از رفتن شد من باز هم گفتم حتی به رفتن فکر هم نمی‌کنم؛ کجا می‌تواند برای من قد وطن باشد؟ و هر بار به کثرت مسخره شدم، سری به افسوس برایم تکان خورد یا آدم‌ها فکر کردند زیادی راحت طلبم!
همه این سال‌ها به شوخی و جدی مذمت وطن در جمع‌های گوناگون را به شخصه چشیدم حتی جک‌های مجازی در باب جهان سومی بودن را نیز از بر هستم. لابد شما هم زیاد دیده و شنیده‌اید؟ اصلا همین موج عظیم مهاجرت گواه صادق بر این امر است که آن‌ها جایی در وجودمان را هدف گرفته‌اند! دقیقا نقطه‌ای که نگاه واقع‌بینانه به وطن دارد و نمی‌خواهد خانه مادری خود را ترک کند. منکر مشکلات و کمبودها نیستم. زیست در کشوری که بارها مورد تجاوز و هجوم و استعمار قرار گرفته اصلا راحت نیست. زندگی در جایی که به کرات هدف موج عظیمی از شبکه‌های ضد ایرانی برای تبلیغ بیچارگی و واماندگی وطن است، بسیار سخت است. هنوز پایه‌های استقلال ایران کمتر از نیم قرن است که جان گرفته و هزار سنگ برای انداختن پیش پا هست. همه این‌ها قبول، اما هیچ کدام‌شان دلیل بر این حد بی انصافی نسبت به رشد و توسعه علم در ایران نمی‌شود. جامعه علمی و غیرعلمی ما هر بار به سندی از دستاوردهای علمی و رشد و توسعه خندیده‌اند و گفته‌اند خودتان را هم بکشید باز جهان‌ سومی هستید.
اما این‌روزها در میانه آتش جنگ همه چیز تغییر کرده‌ است، جهان سوم هواپیماهای مدرن جهان اول پرمدعا را می‌زند، موشک‌ها شاهکار خلق می‌کنند و ایران مقابل حرف زور استعمارگران دنیا ایستاده است. آن هم با دانش و فناوری کاملا بومی که به دستان دانشمندان و مهندسان ایرانی ساخته شده است. این‌روزها اگر کسی بخواهد بگوید ایران ارزش ماندن ندارد و در این جا هیچی نمی‌شوی، می‌توانی همه دستاوردهای سازنده علمی کاملا ایرانی‌ را به رخش بکشی و از او بخواهی اخبار دنیا را دنبال کند تا ببیند چطور ایران به پشتوانه همین دانش بومی در دفاع سربلند است. در واقع موشک‌ها فقط سپر دفاع نظامی نیستند، بلکه بعد از مدت‌ها سرخوردگی پدافند عزت‌ نفس جوان ایرانی شده‌اند. حالا نسل بعد از ما دیگر در همایش‌های علمی آرزوی رفتن به فلان کشور را نخواهند داشت و موج عظیم مهاجرت جای خودش را می‌دهد به اثر ماندگار ماندن و ساختن؛ چراکه موشک‌های ایرانی همان چیزی است که می‌تواند جان دوباره‌ای به عزت نفس ما بدهد.