printlogo


در حال حاضر مذاکرات و سناریوی بازگشت به جنگ به‌صورت درهم‌تنیده و غیرقابل پیش بینی است
آماده باش برای توافق یا جنگ؟!
جعفر یوسفی


​​​​​​​
در مقطع کنونی، صحنه تحولات در یک چارچوب چندلایه و به‌شدت سیال قابل تحلیل است؛ جایی که دو محور اصلی مذاکرات و سناریوی بازگشت به جنگ به‌صورت درهم‌تنیده، معادلات میدانی و دیپلماتیک را شکل می‌دهند.
نخست؛ پرونده مذاکرات:
در موضوع «نشست اسلام‌آباد ۲»، دو ملاحظه بنیادین قابل شناسایی است:
الف) رفتارهای تقابلی آمریکا: در ۴۸ ساعت اخیر، تشدید محاصره دریایی که نمودهایی چون ماجرای کشتی «توسکا» و مواضع رسانه‌ای ترامپ بخشی از آن است، بیش از آنکه اقدامی تاکتیکی صرف باشد، آمریکا ابزارهای فشار و امتیازسازی برای خودش ایجاد می‌کند تا با دستِ بالاتر وارد گفت‌وگو شود. کاخ سفید تلاش دارد از طریق هم‌افزایی ابزارهای رسانه‌ای، نظامی و امنیتی، موازنه روانی و عملیاتی را پیش از ورود به میز مذاکره به نفع خود تغییر دهد. این رویکرد که با طرح مطالبات حداکثری و حتی نقض‌های موردی آتش‌بس همراه شده، سطحی از بی‌اعتمادی راهبردی را ایجاد کرده که بر چشم‌انداز مذاکرات سایه انداخته است.
ب) مسئله امنیت تیم مذاکره‌کننده: با توجه به الگوی مستمر عملیات فریب و تلاش برای ردیابی و اخلال در فرایند تصمیم‌سازی، دغدغه‌های امنیتی پیرامون هیئت مذاکره‌کننده به‌طور معناداری افزایش یافته است. احتمال عدم حضور ونس، در کنار سناریوی آغاز زودهنگام درگیری پیش از پایان رسمی آتش‌بس، این نگرانی را تقویت می‌کند که در صورت شکست مذاکرات، گزینه‌هایی چون ترور هدفمند مقامات به‌ویژه اعضای اثرگذار تیم مذاکره در دستور کار قرار گیرد. این گزاره، به‌ویژه در چارچوب دکترین‌های جنگ ترکیبی، کاملاً قابل اعتناست.
در سطح موضوعات مورد مذاکره نیز دو گره راهبردی همچنان تعیین‌کننده است:
الف) پرونده هسته‌ای: چالش اصلی حول «مدت و ماهیت محدودسازی غنی‌سازی» و نیز «سرنوشت ذخایر اورانیوم» شکل گرفته است. سناریوهایی چون تعلیق بلندمدت یا دائمی غنی‌سازی صنعتی، مدیریت کنسرسیومی، یا انتقال و رقیق‌سازی ذخایر، روی میز قرار دارد. در این میان، طرف آمریکایی بر گزینه‌هایی با افق زمانی بسیار طولانی و حتی دائمی تأکید دارد و در موضوع ذخایر نیز به‌دنبال واگذاری کامل است؛ رویکردی که با خطوط قرمز ایران همخوانی نداشته و با مخالفت مواجه شده است.
 ب) تنگه هرمز:  به‌عنوان یک گلوگاه ژئوپلیتیک، به کانون دوم اختلاف بدل شده است. ایالات متحده به‌دنبال بازگشایی کامل تنگه بدون پذیرش هیچ‌گونه حق حاکمیتی یا امتیاز ویژه برای ایران است؛ در حالی که تهران، با استناد به شرایط جدید پس از ۹ اسفند، این مطالبه را فاقد وجاهت می‌داند.
دوم؛ سناریوی ازسرگیری جنگ:
۱. الگوی محتمل اقدامات دشمن: بر اساس قرائن موجود، در صورت بازگشت به درگیری، آغاز عملیات با یک «شوک ترکیبی» همراه خواهد بود؛ شامل ترور مقامات، حمله به مبادی شلیک، هدف‌گیری زیرساخت‌های حیاتی در راستای راهبرد «زمین سوخته» و در ادامه، تلاش برای گشودن جبهه زمینی. اهداف این تهاجم می‌تواند طیفی از تصرف نقاط ساحلی و جزایر تا فروپاشی لایه‌های دفاعی و نفوذ به عمق سرزمینی را دربرگیرد. به‌طور طبیعی، چنین سناریویی نسبت به فاز پیشین جنگ، از حیث شدت، گستره و شتاب عملیاتی، تصاعدی خواهد بود.
۲. پاسخ‌های طراحی‌شده از سوی ایران: در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز مجموعه‌ای از اقدامات چندسطحی را طراحی کرده است. از یک‌سو، تداوم عملیات‌های مؤثر پیشین و بازسازی و تقویت ظرفیت‌های آفندی و پدافندی در دستور کار قرار دارد؛ و از سوی دیگر، بازتعریف خطوط قرمز در حوزه هدف‌گیری، به‌ویژه نسبت به برخی نقاط حساس در کشورهای منطقه نظیر عربستان و امارات، به‌عنوان یک متغیر جدید وارد معادله شده است. افزون بر این، نوآوری در الگوهای عملیاتی چه از نظر جغرافیا و چه از نظر نوع و شیوه حملات می‌تواند سطح درگیری را به شکل معناداری ارتقا دهد.
در این چارچوب، حتی سناریوی تهاجم زمینی نیز از منظر ایران، صرفاً یک تهدید تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند به‌عنوان فرصتی برای تحمیل تلفات سنگین به نیروهای مهاجم، به‌ویژه نیروهای آمریکایی، مورد بهره‌برداری قرار گیرد. هرچند حملات احتمالی به زیرساخت‌های داخلی، تبعاتی پرهزینه و تلخ خواهد داشت، اما در مقابل، چهار گلوگاه حیاتی دشمن که کارکردی فرامنطقه‌ای دارند، در همان مراحل ابتدایی در دایره اهداف قرار خواهند گرفت.
در نهایت، باید تأکید کرد که تمامی متغیرهای یادشده، در یک شبکه پیچیده و به‌هم‌پیوسته عمل می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که هر تحول در یک حوزه، بلافاصله بر سایر حوزه‌ها اثرگذار است. این پویایی، تحلیل وضعیت را وابسته به رصد لحظه‌ای و درک همزمان ابعاد میدانی و دیپلماتیک کرده است.
پرونده تنگه هرمز
در پرونده تنگه هرمز، مطالبه اولیه آمریکا بازگشت به وضعیت پیش از ۹ اسفند یعنی عبور و مرور عادی بود؛ مطالبه‌ای که از سوی ایران قاطعانه رد شد. استدلال تهران مبتنی بر این است که شرایط ژئوپلیتیک دگرگون شده و ایالات متحده پیشتر از این گذرگاه برای پشتیبانی لجستیکی عملیات‌های خود بهره برده است. از این‌رو، ایران با طرح اخذ عوارض تأمین امنیت، به‌دنبال جبران بخشی از هزینه‌های بازسازی است. در ادامه، واشنگتن پیشنهادهایی جایگزین مطرح کرد؛ از جمله مدیریت مشترک بر تنگه، ایجاد سازوکارهای معافیتی برای برخی کشتی‌ها و حتی الگوبرداری از سازوکارهای مالی نظیر صندوق‌های بین‌المللی مشابه تجربه عراق برای واریز عوارض و استفاده محدود از آن‌ها در مصارف بشردوستانه. با این حال، این پیشنهادها نیز به‌دلیل تعارض با ملاحظات حاکمیتی و راهبردی ایران، مورد پذیرش قرار نگرفته‌اند.