این شبها، تجمعات مردم درسراسرکشورنقشی تعیینکننده در نمایش وحدت ملی وناامیدکردن دشمنان دارد. دراین میان، نوای حماسی مداحان، شورخاصی به این حضوربخشید. اما دربین تلاشهای متعددی که شده قطعه «باید برخاست» با نوای محسن محمدیپناه، حال وهوای متفاوتی دارد. این قطعه ترکیبی ازاحساسات مختلف را درشنونده برمیانگیزد؛ حماسه، اندوه، امید ونوعی خروش درونی که درکنارهم فضایی خاص ایجاد میکنند. کلماتی که با دقت کنارهم نشستهاند وملودی آرام وکشیدهای که مخاطب را با خود همراه میکند، باعث شده بسیاری پس ازچند بارشنیدن، به لایههای تازهای ازمعنا درآن برسند. ابیات «باید برخاست، دنیا با آنها ومولابا ماست/ این پیچ تاریخی طاقتفرساست» به شعارلحظههای سخت بدل شده وبغضها را همزمان به تامل وفریاد تبدیل کرده است. به همین بهانه درتحریریه روزنامه خراسان با محسن محمدیپناه مداح یزدی گفت وگوکردیم تا ازاین اثروحال و هوای این روزها بیشتر برایمان بگوید.
از سرودن روی موتورتا اقبال خواص! آقای محمدیپناه مداح دهه شصتی درباره سابقه فعالیت هنری وخلق آثار گفتمانی خود توضیح میدهد: «حدود سی سال است که توفیق مداحی دارم و درهیئت انصارولایت یزد، متعدد کارهای گفتمانی ساختهایم. یکی از مزیتهای مجموعه ما، خلق آثارگفتمانی است.مثلاسال۹۰یک سرود پایانی ساختم به نام "کربلا دلم دوباره بیقراره هوای دیدن توداره..." که روی موتور ساختمش وهمان سال فراگیرشد.سال بعدش سرود"یا حسین بازدوباره ذکر یا حسین... " را ساختیم که شاید مردم بیشترشنیده باشند ودربرنامه معلی هم اجرا کردم.دراین سالها کارهایی داشتیم که بعضا شنیده شده اند، ولی هیچکدام به اندازه"باید برخاست" فراگیرنشد.تا پیش ازاین، بیشترخواص از جامعه هیئتی ما را میشناختند، اما اقبال عمومی به این شکل هرگزوجود نداشت.»
جرقه«باید برخاست» دردل جنگ دوازده روزهآقای محمدیپناه درمورد ایده اولیه وفرآیند شکلگیری این اثرمیگوید:«در هیئتهای امروزی قالبهای مختلفی برای ارائه محتوا وجود دارد؛ زمینه، واحد،شورو... . ازدهه هشتاد قالبی به نام سرود پایانی هم دربرخی هیئتها شکل گرفت. ما ازسال۹۰ به یک مهندسی درسرود پایانی رسیدیم که تمام منظومه فکری یک هیئتی ترازانقلاب را درآن بیاوریم وهیئت ما به همین سرودها معروف است. درجنگ دوازده روزه که اتفاق سخت وسنگینی بود و نزدیک به محرم، با دوستان، خصوصا حاج آقای مروستیزاده طلبهای فاضل که چهره سال هنرانقلاب یزد هم شدند، نشستیم وبه این نتیجه رسیدیم که امسال سرود پایانی را باید محکم وقوی کارکنیم. سه چهارروزفقط روی تخته محتوا نوشتیم که چه بگوییم، ازکجا شروع کنیم وسیرآن چگونه باشد. یکی از مزیتهای این کار، پیوستگی محتوایی آن است. ما براساس تجربهای که در این سالها داشتیم، میدانستیم برای همخوانی، ملودی ضربآهنگی خیلی جواب نمیدهد. لذا ملودیای را انتخاب کردیم که مثل نسیم روی سر مخاطب رد میشود؛ یک ملودی کششی که حس یک نسیم ملایم را منتقل میکند. پس ازنهایی شدن ملودی، شاعرسه چهارروز مانده به محرم، شعرنهایی را فرستاد. ما این سرود را درتمام دهه محرم گذشته اجرا کردیم. اما مردم فکرمیکنند این کاربرای جنگ اخیرتولید شده است ، درحالی که ما هر ده شب محرم آن را خواندیم.»
برکت روضه شب عاشورا وانتشارآتش به اختیاراین مداح اهل بیت، به نقش معنویت ونحوه فراگیرشدن این قطعه اشاره میکند: «به نظرمن، اولا این کاربرای هیئت ساخته شده ودرهیئت خوانده شده بود. کلیپ اولیهای که منتشرشد، چه تصویروچه صوتش، متعلق به شب عاشوراست. بعد ازگریه مفصل مردم برای روضههای شب عاشورا، با بغض درگلواین سرود را همخوانی کردیم. معتقدم برکت روضه امام حسین(ع) پشت این کارافتاد وآن را بالا برد.درهمان روزاتفاقا فیلمش را درشبکه سه هم پخش کردند اما بازتاب خاصی نداشت، نه اینکه کارفرق کرده باشد؛ همان بود. اما گویا زمانش نرسیده بود. خدا رسالتی را برای دوره دیگری گذاشته بود. بعدازمحرم، دوستان مجموعه ماوا درتهران تماس گرفتند ویکی ازآثارم را برای انتشاردرخواست کردند. من هم سرود پایانی محرممان را پیشنهاد دادم و گفتم اگرمردم بشنوندتاثیرگذاراست. ما صوت خام هیئت همان شب عاشورا را برایشان فرستادیم. حتی برای ضبطش به استودیوهم نرفتیم چون نمیخواستیم اصالت هیئتی کارازبین برود. درنهایت کار، تنظیم دیجیتال شد اما زمانبربود. حدودیک هفته به جنگ تدوین وتنظیمش آماده بود، اما منتشرنشد. وقتی جنگ آغازشد، من به بچههای هیئت گفتم چرا منتشرنمیکنید؟ تو اجتماعات دوسه روز اول یک کاروان خودرویی داشتیم، گفتم آقا ازروی گوشی خود من این روبذارید حداقل خودمان بشنویم ونیتی برای عمومی کردن نداشتیم. آتش به اختیارمنتشرشد وهمین شد که به فاصله دوسه روزتا حدود پنج شش روز، ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. من خودم درگیرموکب وتجمعات بودم واز واکنشها خبری نداشتم. اما بازخوردها ازطبقه نخبگانی جامعه به ما رسید. کم پیش میآید کاری هم عوام وهم خواص را درگیرکند، اما این اثرازآن کارهایی بود که طبقه نخبگانی با تأمل به آن نگاه کردند. علما، اساتید دانشگاه واهالی رسانه بازخوردهای مثبتی دادند.»
رمزگشایی ازمفاهیم «باید برخاست»آقای محمدیپناه درباره مفاهیم عمیق ورمزگشایی ازتکتک ابیات قطعه«باید برخاست»میگوید:«شروع این قطعه برخلاف حماسهخوانیهای رایج فضایی بسیارآرام دارد. این آرامش درشروع، مانندیک تلنگربه فطرت انسان است؛ درون مخاطب را کمی به هم میریزد واورا به تفکروامیدارد تا با این پیوستگی محتوایی همراه شود. قالب سرود پایانی درانتهای جلسه هیئت وپس ازذکر"حسین" توسط جمعیت شروع میشود؛ لذا شاید خیلیها ندانند، اما خطاب اصلی شروع این سرود تماما به سیدالشهدا(ع) است. وقتی میخوانیم "ای غم شیرینت با آدم وحوا"، دقیقا اشاره دارد به ماجرای توبه حضرت آدم وحوا که با گریه برسیدالشهدا(ع) خداوند توبه آنها را پذیرفت. یعنی این عشق واتصال، قدمتی کهنه وازلی دارد. مصرع بعدی میگوید "ای بهشت فطرت دردوزخ دنیا"؛ به این معنا که دنیا صورت ملکوتی جهنم است و در این جهنم وسختیهایش، خنکای نعمت خدا وآن بهشت آرامبخش، همان ذکر وروضه امام حسین (ع) است. درادامه به مصرع "با تو پیمان بستیم درعهد خمینی" میرسیم. کلمه"عهد" دراینجا ایهام دارد وهم به معنای عصروزمانه است و هم به معنای پیمان بستن. اما چه پیمانی؟ "أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى." سپس به نقطه اوج کاریعنی عبارت "باید برخاست" میرسیم که واقعا غوغا کرد. این پیوستگی ودقت درکلمات ادامه دارد: "هرمصرفرعونی دریا دارد". این عبارت حرفهای زیادی درخود پنهان کرده است؛ یعنی اگر فرعونی درمصری حاکمیت میکند وخود را خدای عالم میداند دقیقا مثل ترامپ، باید بداند که درنهایت دریایی هست که درآن غرق خواهد شد. مصرع بعد میگوید "این قوم مستضعف موسی دارد" که کاملا مبتنی برمبانی قرآنی است. ما روی چینش این کلمات تامل جدی کردیم؛ درنهایت، به اوج امیدواری دراین قطعه میرسیم: "شیعه درسختیها رویا دارد". این مبتنی بر روایت امام کاظم (ع) است که شیعه درسختیها رویایی دارد که به آن خواهد رسید. حالا رویا چیست؟ "رویا یعنی دوباره حسین / میآید خورشیدی از تبارحسین". این دقیقا گره زدن عاشورا به مهدویت است.»
محتوا هم خواهان دارد و هم جاذبه!آقای محمدیپناه درباره آسیبشناسی فضای تولیدات هنری و نقدی برغلبه فرم برمحتوا سخن میگوید: «متاسفانه دراین سالها برخی ازمتولیان امرچندان به دنبال کارهای عمیق نبودهاند و به کارهایی ضریب دادند که درآنها غلبه فرم برمحتوا دیده میشود. اما بسیاری ازدوستانی که درکارمحتوا بودند، به من گفتند که این کارثابت کرد محتوای خوب هم خواهان دارد وهم دارای جاذبه است. حجت برای همه تمام شد. کسی دیگر نمیتواند بگوید کارمحتوایی به درد نمیخورد. این اثرتماما محتواست؛ یک رگبارپنج دقیقهای ازمفاهیم عمیق که روی هرمصرع آن میتوان ساعتها بحث کرد».
«باید برخاست» محصول بیست سال کارتشکیلاتی استمحمدیپناه خلق چنین آثاری را نتیجه یک فرآیند طولانی وتشکیلاتی میداند: «حاج مهدی رسولی به من میگفت میفهمم "باید برخاست" یعنی چه؛ این نتیجه پانزده-بیست سال ممارست وکارتشکیلاتی است. یک تشکیلات حرفش این بوده ودرتمام برنامهریزیهایش آن را دنبال کرده وحالا آن را تبدیل به چیزی شبیه بیانیه کرده وبه جامعه داده است. ما بیست سال است در هیئتی کارمیکنیم که برنامهریزیاش براساس گفتمان امام وآقاست. از طرفی شاعر این کار، فردی فاضل، اهل مطالعه، تحقیق وآشنا با گفتمان امام است.»
باید برخاست و به ایران بازگشتاواز بازخوردهای شگفتانگیز داخلی وخارجی میگوید: «برایم حیرتانگیز است که خداوند چه مأموریتی دراین کارگذاشته است. خداوند سر پیچهای مهم تاریخی، یک تابلو میزند تا جبهه حق مسیر را گم نکند. زمانی "یاد امام و شهدا" بود، زمانی"سلام فرمانده" و دراین دوران، خدا این کار را قرارداد. یک روز درترافیک دیدم ماشین کناریام این سرود را گذاشته؛ فکرکردم از بچههای هیئتمان است، اما دیدم جوان امروزی است. پیوستگی ملودی و محتوا خیلی به کارکمک کرده است. یک نفرپیام داد که استاد موسیقی کاناداییاش پس ازشنیدن ملودی (بدون فهم محتوا) گفته حسی ازغرور،اتحاد و ملیت به او میدهد. یا خانمی ازاتریش پیام داد که مدتها برای بازگشت به ایران به دربسته خورده بودند، اما وقتی این کار را شنید وبه"باید برخاست" رسید، به همسرش گفته دیگرنمیشود ماند، باید برخاست و به ایران بازگشت.»

از «میدان آمدن» باید به «میدان آوردن» برسیم!این مداح اهل بیت درباره ضرورت حفظ انسجام ملی، تغییرادبیات برای جذب آحاد جامعه وپرهیزازایجاد دوگانگی سخن میگوید:«برای نگه داشتن این فضا وشورحماسی، متولیان باید واقعا با تدبیرپیش بروند.
به عقیده من، مردم پای کار آمدهاند و ما اکنون باید ازمرحله «میدان آمدن» گذرکنیم و به مرحله «میدان آوردن» برسیم. میدان آوردن یعنی به سراغ اقشاری برویم که تاکنون تردید داشتهاند؛ ما باید با برنامهریزی درست، اقشارمختلف را به این میدان بکشانیم ومراقب باشیم بین خودمان دیوارنکشیم. دراجتماعات شهری یزد هم وقتی به شعارها دقت میکردم، دیدم برخی ازآنها دافعه دارند و متعلق به همه مردمی که ازآنجا عبورمیکنند نیستند. خاطرم هست یک شب خودم نشستم ودوصفحه پشت و روشعارنوشتم. وقتی میدیدم عدهای شعار میدهند «مرگ بروطنفروش خائن»، با خودم گفتم چرا این را به «درود بر هموطن باغیرت» تبدیل نکنیم؟ این تغییرادبیات چه حس خوبی به رهگذران میدهد. این کشورمتعلق به همه ماست ونقطه اشتراک تمام مردم، همین آب و خاک ونام «ایران» است. امروز زمان ایستادن برسراشتراکات است، نه دامن زدن به اختلافات. البته ازمسئولین هم مطالبه داریم که فضا وموضوعات را برای جامعه روشن کنند چون نباید اجازه دهیم دشمن سوءاستفاده کند و باعث تفرقه شود.»
صدایی که روح را جلا میدهد!آقای محمدیپناه درخصوص ارتباط قلبی خود با شخصیتهای تاثیرگذار انقلاب و منبع الهامبخش خلوتهایش، به نام شهید سید مرتضی آوینی اشاره میکند و میگوید: «ببینید، انس با یک شخصیت یا یک اثر، همیشه مقولهای اختیاری نیست؛ گاهی آن حقیقت است که شما را برمیگزیند و ارادهای در کارنیست. یک عزیزی برای من یک صوتی ازشهید آوینی فرستاد، من مطالعه جدی روی آثارشهید آوینی نداشتم. البته آشنا هستم روی محتواها، مثلا نشستیم با دوستان کارکردیم، ولی خود شهید آوینی برای من یک اسطوره است. این مدل آدم رسانهای، با این تفکر، با این گرایشات ترازانقلابش و با این هنرش نقطه زن بود. صدا عنصربسیارمهمی است. بسیاری ازمردم ازطریق صدا به شخصیت گوینده پی میبرند؛ صدای شهید آوینی ازجنسی بود که به قلب نفوذ میکرد. پادکستی ازایشان دست من رسید که من را متحول کرد و حسابی با آن گریه کردم».
رمزگشایی از بند دوم «باید برخاست»آقای محمدیپناه درباره بند دوم قطعه «باید برخاست» میگوید: «درایام جنگ دوازده روزه، هم آمریکاییها وهم رژیم صهیونیستی، شخص حضرت آقا را بهصورت مستقیم تهدید میکردند. ما درمداحی، معمولا بنایمان براین نیست که مستقیم وارد شویم؛ چون معتقدیم هنریعنی استفاده ازظرایف واشارات. خیلی وقتها لازم نیست صریح به موضوع بپردازید، بلکه بایدکاری کنید که مخاطب خودش به معنا برسد. به همین دلیل، درآثارقبلیمان کمتر بهصورت مستقیم ازرهبری نام میبردیم. اما درآن مقطع خاص، وقتی دیدیم دشمن بیپرده ومستقیم وارد شده، ما هم به این جمعبندی رسیدیم که باید صریح و مستقیم پاسخ بدهیم. به همین خاطر، بند دوم «باید برخاست» را کاملا خطاب به حضرت آقا تنظیم کردیم. ای پناه مردم هنگام بلاها، ای همه نیرویت از روضه زهرا، با شما میمانیم تا آخرقله، با شما میآییم تا مسجدالاقصی... من همه جا گفتم، باورمان نمیشد یک روزی درشهادت آقا بخواهیم بخوانیم».
وقتی دعای مادر راه را باز میکند!آقای محمدیپناه دربخش پایانی گفتوگو ازنقش خانواده درمسیرکاری خود سخن میگوید: «شاید تا امروز فرصت نشده بود، اما صمیمانه ازپدرومادر، همینطورهمسروفرزندانم تشکرمیکنم. این روزها آنقدردرگیربرنامهها هستم که شاید حدود بیست روزاست پدرم را ندیدهام وفقط یکبار، آن هم دم در یک مجلس روضه، فرصتی برای احوالپرسی کوتاه پیش آمد. بعید میدانم کسی بتواند بگوید دعای پدرومادردرمسیرزندگیاش بیاثربوده است. سال ۹۶ با من تماس گرفتند که برای اجرای یک سرود همخوانی درحضورآقا به تهران بروم. درمسیراین اتفاق، موانع زیادی وجود داشت؛ برخی میگفتند شعر مناسب نیست، برخی دیگرمعتقد بودند شناختهشده نیستم یا هماهنگیها کامل نشده است. اما بهطرزعجیبی همه این موانع کناررفت و درنهایت این توفیق نصیبم شد. بعد ازآن، وقتی به یزد برگشتم، رفتم دستبوسی مادرم وگفتم نمیدانم چه شد که یک بچه شهرستانی مثل من را پیدا کردند که بروم جلوی آقا بخوانم؟ مادرم با لبخند گفت من میدانم چرا؛ «اربعین که کربلا بودیم، زیر قبه حرم امام حسین(ع) دعا کردم که پسرم روزی درمحضرآقا بخواند» ازآن دعا تا تحققش، حتی دو هفته هم طول نکشید. واقعا هیچ چیزی دراین دنیا بالاتر ازدعای پدرومادر نیست. اگرکسی فکرکند بدون این پشتوانه میتواند به جایی برسد، تلاش الکی میکند».