printlogo


همزمان با تشدید عملیات روانی برای القای اختلاف در رأس تصمیم‌گیری، شکل‌گیری پیام واحد از سوی مسئولان، نشان می‌دهد انسجام داخلی مهم‌ترین مانع راهبردی دشمن است
متحد،زیر پرچم ایران
جعفر یوسفی

​​​​​​​

پس از تمدید مبهم آتش‌بس و ورود به وضعیت تعلیقی «نه جنگ، نه صلح»، یک الگوی نسبتاً منسجم در رفتار رسانه‌ای جریان‌های معارض ایران قابل ردیابی است. تمرکز هدفمند بر برجسته‌سازی شکاف‌های درون‌حاکمیتی و بازتولید روایت «اختلاف در رأس تصمیم‌گیری» مهم‎ترین خطی است که رسانه های دشمن آن را دنبال می کنند. نمونه‌ای از این عملیات رسانه‌ای، در گزارش ۲ اردیبهشت روزنامه خراسان با عنوان «پروژه شکاف با امضای موسادنشنال» به‌طور دقیق واکاوی شده است. این خط، صرفاً در سطح رسانه‌های غیررسمی باقی نمانده و به‌وضوح در ادبیات مقامات آمریکایی، به‌ویژه ترامپ نیز بازتاب یافته است.
اظهارات اخیر ترامپ، از جنس همان دوگانه‌سازی هدایت‌شده است که در ادبیات عملیات روانی، به‌عنوان تکنیک فشار از بیرون، قطبی‌سازی در درون  شناخته می‌شود. وقتی او از یک‌سو به‎صراحت از حذف مخالفان مذاکره در ایران سخن می‌گوید و از سوی دیگر، با ادبیاتی مثبت از چهره‌ای مانند عباس عراقچی تعریف می‌کند، در واقع در حال ارسال سیگنال‌های متناقض اما هدفمند به طیف‌های مختلف در داخل ایران است. این ترکیب تهدید و تمجید، بخشی از یک طراحی دقیق برای اثرگذاری بر محاسبات ذهنی مخاطبان داخلی ایران و تحریک واکنش‌های احساسی در بدنه اجتماعی است.
در چنین شرایطی، اگر از درون نشانه‌های حتی حداقلی از اختلاف یا ناهمگونی در پیام‌ها، صحبت ها و توئیت ها مخابره شود، این داده‌های خام به‌سرعت در ماشین روایت‌سازی دشمن بازپردازش می‌شود. استعاره «نشستن مگس بر زخم» در این‎جا دقیقاً به همین معناست. دشمن زخم را ایجاد نمی‌کند، بلکه بر زخم موجود تمرکز می‌کند، آن را برجسته می‌سازد و با دمیدن روایت، به یک بحران ادراکی تبدیلش می‌کند. بنابراین مسئله اصلی، نه صرفاً اختلاف، بلکه ادراک اختلاف است؛ ادراکی که می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از واقعیت عینی آن ساخته شود.
در مقابل این خط، واکنش هماهنگ و کم‌سابقه طیفی از مقامات و نخبگان سیاسی ایران قابل توجه است. چهره‌هایی از قوای مختلف از جمله مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و غلامحسین محسنی اژه‌ای به‌همراه مجموعه‌ای از فرماندهان و مسئولان اجرایی، با انتشار متنی واحد و استفاده از هشتگ «ایران ما»، عملاً یک پاسخ هم‌تراز به این عملیات روانی ارائه کردند. در این پیام مشترک، تأکید بر نفی دوگانه‌سازی‌های مرسوم (تندرو/میانه‌رو) و بازتعریف هویت سیاسی در قالب یک کل منسجم  «ایرانی و انقلابی» به‌عنوان محور اصلی دیده می‌شود.
اهمیت این پاسخ، نه صرفاً در محتوای آن، بلکه در فرم هماهنگ و همزمان آن است؛ چراکه در جنگ روایت‌ها، زمان و یکپارچگی پیام، خود به‌اندازه محتوا اهمیت دارد. این اقدام را می‌توان تلاشی برای بازسازی چتر ادراکی وحدت دانست. چتری که اگر آسیب ببیند، حتی اگر در میدان نظامی دست برتر را داشته باشیم، این روند می‌تواند سرمایه اعتماد مردم را کاهش دهد و انسجام را از بین ببرد.
همچنین رهبر جوان و حکیم انقلاب نیز در این خصوص با انتشار متنی فرمودند : دراثر وحدت عجیب ایجادشده بین هموطنان، در دشمن شکستگی به وجود  آمده. با شکر عملی این نعمت، انسجام بیشتر و پولادین‌تر شده و دشمنان خوار و خفیف‌تر خواهندشد. عملیات رسانه‌ای دشمن بانشانه‌گیری ذهن و روان مردم، قصد خدشه در وحدت و امنیت ملی دارد؛ مبادا باسهل‌انگاری ما این قصد شوم محقق شود.
به نظر می‌رسد دشمن به این درک رسیده که در شرایط انسجام حداکثری میان مردم و حاکمیت و به تعبیر رهبر شهیدمان «اتحاد مقدس»، امکان تحمیل شکست وجود ندارد. از همین رو، مسیر خود را از مواجهه مستقیم، به هدف‌گیری انسجام درونی جامعه تغییر داده است تا با ایجاد این شکاف ضربه مجدد خود را وارد کند؛ همچنان که در دفعه قبلی هم دقیقا همین پروژه را ایجاد کرد و با طراحی حوادث و اغتشاشات دی‎ماه شکاف اجتماعی و شکاف بین دولت- ملت را به حدی رساند که شرایط برای حمله نظامی و ترور مقامات ارشد کشور فراهم شد. بر این اساس، هر کنش رسانه‌ای، سیاسی یا حتی اجتماعی که ناخواسته این تصویر وحدت را مخدوش کند، در زمین طراحی‌شده حریف بازی می‌کند. بنابراین، صیانت از این انسجام و اتحاد مقدس، یک ضرورت راهبردی در میدان پیچیده جنگ شناختی است.