printlogo


دیپلماسی بی‌وقفه

​​​​​​​

در هفته اخیر، تقابل ایران و آمریکا بیش از آنکه در میدان جنگ دیده شود، در مسیر رفت‌وآمدهای دیپلماتیک جریان داشته است. آتش‌بس موقت هنوز برقرار است، اما همزمان محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز ادامه دارد و فضای تنش را حفظ کرده است.در این میان، ایران مسیر دیپلماسی را متوقف نکرده است؛ بلکه آن را به‌صورت پیوسته در چند مسیر دنبال می‌کند: از رایزنی‌ها در عمان گرفته تا حضور در اسلام‌آباد و در ادامه، هماهنگی با روسیه. این رفت‌وآمدها نشان می‌دهد تهران به‌دنبال مذاکره است، اما نه از موضع ضعف و تحت فشار. راهبرد ایران در این مقطع ساده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد؛ حفظ گفت‌وگو، همزمان با نگه داشتن اهرم‌های میدانی.به بیان روشن‌تر، ایران تلاش می‌کند در حالی که در میدان، کنترل‌هایی مثل تنگه هرمز را حفظ کند، در دیپلماسی هم فعال بماند تا فشارها را به امتیاز در مذاکره تبدیل کند، نه از اصل مذاکره عقب‌نشینی کند و نه زیر فشارهای آمریکا به پذیرش سریع توافق تن بدهد.
 دیپلماسی در سایه فشار؛ مذاکره بدون امتیاز فوری
در میان تداوم محاصره دریایی و تثبیت یک آتش‌بس شکننده، مهم‌ترین تحول صحنه در ۲۴ ساعت گذشته نه در میدان نظامی، بلکه در استمرار مسیر دیپلماسی قابل مشاهده است. حضور عباس عراقچی در اسلام‌آباد، برنامه‌ریزی برای ورود فرستادگان آمریکایی به همین مسیر و در عین حال، تأکید صریح تهران بر عدم دیدار مستقیم، نشان می‌دهد که ایران نه از گفت‌وگو فاصله گرفته و نه قواعد تحمیل‌شده را پذیرفته است.
این الگوی رفتاری، حکایت از نوعی بازطراحی زمین مذاکره دارد؛ جایی که تهران تلاش می‌کند بدون ترک میز، شکل و سرعت بازی را کنترل کند. به‌عبارت دیگر، دیپلماسی ایران در این مقطع بر پایه گفت‌وگوی غیرمستقیم، همزمانی با اعمال فشارهای میدانی و تعویق در تصمیم‌گیری نهایی شکل گرفته است تا از یک‌سو ریسک‌های سیاسی و امنیتی مدیریت شود و از سوی دیگر، امکان سنجش دقیق‌تر رفتار طرف مقابل فراهم بماند.در چنین چارچوبی، آنچه در حال وقوع است را می‌توان «دیپلماسی فرسایشی فعال» توصیف کرد؛ رویکردی که نه نشانه عقب‌نشینی است و نه بیانگر شتاب برای رسیدن به توافق، بلکه تلاشی است برای تبدیل فشارهای بیرونی به اهرم‌های مؤثر در چانه‌زنی، در مسیری که ابتکار عمل همچنان در اختیار تهران باقی بماند.
ایستگاه عمان؛ دیپلماسی در سایه ژئوپلیتیک هرمز
سفر عباس عراقچی به عمان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک دیدار تشریفاتی یا قدردانی دیپلماتیک تفسیر کرد؛ هرچند این مؤلفه نیز در آن وجود دارد. اهمیت این سفر، بیش از هر چیز، در پیوند آن با موقعیت ژئوپلیتیکی عمان در معادله تنگه هرمز قابل درک است؛ جایی که مسقط، به‌واسطه همجواری مستقیم با این گلوگاه حیاتی انرژی، به یکی از بازیگران کلیدی در مدیریت تنش‌های منطقه‌ای تبدیل شده است.
در شرایطی که تنگه هرمز به یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های فشار و چانه‌زنی در تقابل ایران و آمریکا بدل شده، ارتباط فعال تهران با عمان می‌تواند به‌معنای تلاش برای تثبیت یک «کانال امن منطقه‌ای» در کنار سایر مسیرهای مذاکره باشد. این کانال، حتی اگر نقش رسمی در گفت‌وگوهای جاری نداشته باشد، قادر است در تنظیم سطح تنش، انتقال پیام‌ها و جلوگیری از سوءبرداشت‌های پرهزینه ایفای نقش کند.از این منظر، عمان صرفاً یک میانجی سنتی نیست، بلکه به‌تدریج در حال تبدیل شدن به بازیگری است که رفتار سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. نوع تعامل مسقط با تهران ترکیبی از موازنه، احتیاط و ارتباط مستمر می‌تواند به الگویی برای دیگر بازیگران منطقه‌ای بدل شود؛ الگویی که بر مدیریت تنش در کنار پذیرش واقعیت‌های قدرت در منطقه استوار است و در نهایت به تثبیت نوعی نظم حداقلی در پیرامون هرمز منجر می‌شود.همچنین درحالی که دیروز خبر از سفر ویتکاف و کوشنر به پاکستان در راستای مذاکرات با ایران می‌دادند، دیروز  بعد از ترک پاکستان و عزیمت عراقچی به مسقط ، مدعی شده‌اند که آن‌ها هنوز در میامی هستند؛ قابل توجه کسانی که دیروز با اعتماد به خبر رسانه‌های دشمن، درحال حمله به عراقچی بودند و همه را متهم به دروغگویی، ماله‌کشی، فریب مردم و... می‌کردند!
درحالی که ترامپ تلاش کرد عدم تحقق دیدار مستقیم با هیئت ایرانی در پاکستان را با وجود اعلام رسمی قبلی از سوی کاخ سفید به‌گونه‌ای بازنمایی کند که گویی این واشنگتن بوده که ابتکار لغو آن را در دست داشته است؛ روایتی که به‌دلیل تناقض با واقعیت‌های اعلام‌شده، بیش از آنکه نشانه کنترل صحنه باشد، به‌عنوان یک عقب‌نشینی  تلقی می‌شود هرچند که ترامپ مثل همیشه تلاش خواهد کرد این روایت را معکوس بازنمایی کند.
در مقابل، عباس عراقچی با توصیف سفر خود به پاکستان به‌عنوان «ثمربخش»، از ارائه یک چارچوب عملی و قابل اجرا برای پایان دائمی جنگ خبر داد و همزمان با یک جمله کلیدی، معادله را به نفع تهران بازتنظیم کرد: «باید دید آیا آمریکا واقعاً از اراده‌ای جدی برای پیشبرد دیپلماسی برخوردار است یا نه». این موضع، بدون هیجان‌سازی رسانه‌ای، مسیر گفت‌وگو را حفظ می‌کند و در عین حال، بار اثبات را بر دوش طرف مقابل می‌گذارد.
در چنین شرایطی، برآیند صحنه روشن است: ایران، بدون ترک میز مذاکره، روایت مسلط را به‌دست گرفته و در حالی که مسیر دیپلماسی را بی‌وقفه دنبال می‌کند، طرف آمریکایی در مدیریت تصویر خود دچار اختلال شده است.