گاهی پشت درهای بسته اتاقهای مشاوره، قصههایی شکل میگیرد که هیچوقت جایی گفته نمیشوند و جز درمانگر و مراجع، هیچکس از آن باخبر نمیشود. روایتهایی از اشک و امید، از شکست و دوباره برخاستن و از نابود کردن و دوباره ساختن. به مناسبت روز روانشناس، اینبار صدای تجربهها را میشنویم؛ از زبان کسانی که هر روز، بیهیاهو و در سکوت، مرهمی بر زخمهای پنهان روح ما میگذارند.
یادگرفت نباید با حال بدش بجنگد
زهرا موید
کاندیدای دکترای تخصصی مشاوره

وارد اتاق شد و کلی اضطراب و استرس داشت. پر از نگرانی، تشویش و حال بد. جلسات پیش رفت و کمکم شروع کرد به صحبت کردن. برایم از کاری گفت که وقتی حالش بد است انجام میدهد. خودزنی! گفت: «وقتی حالم بد است، تیغ را برمیدارم و روی دستها، پاها و بدنم، تیغ میاندازم. این حال من را خوب میکند.» گذشت و رابطه درمانی ما با هم شکل گرفت. از شرایطی که در آن زندگی میکند، برایم گفت. از والدینی که باید از او مراقبت کنند اما به او آسیب میزنند. وقتی که جلسهها پیش رفت، کمکم از نقش خودش در زندگی باخبر شد. از اینکه میتواند تغییراتی در زندگی خود به وجود بیاورد، تصمیماتی که میتواند بگیرد و به جای اینکه خودزنی کند، ازیک سری رفتارهای سالمتر و کمتر خودآسیبرسان، در شرایط بحرانی استفاده کند. یاد گرفت که نباید با حال بدش بجنگد، نباید آن را نشانه ضعف خودش بداند. یاد گرفت که حال بد، غم و گریه جزئی از زندگی ماست و این ما هستیم که تصمیم میگیریم در مقابله با آن چه کار کنیم!
اولین تجربه کاریام شوکه کننده بود
وحید نادی
مشاور تخصصی ازدواج

خاطرهای که از اولین جلسه مشاوره ام دارم، این بود که دختر و پسری آمدند برای مشاوره پیش از ازدواج؛ از آنها خواستم خود را معرفی کنند، منتها من از سنشان نپرسیدم، چون جلسه اول مشاوره من بود و استرس داشتم. جلسه جلو رفت و درباره یک سری موارد صحبت کردیم و چند سوال پرسیدم. اواسط جلسه دخترخانم شروع کرد به سرفه کردن، آقا پسر گفت: «مامان میخوای واست آب بیارم؟» من شوکه شدم و تازه آنجا بود که متوجه شدم این دو نفر، مادر و پسر بودند که آمده بودند پیش من. هم مادر که جوان هم بود، کمتر از سنش به او میخورد و هم آقا پسر بیشتر از سنش به او میخورد. من هم به خاطر استرسی که داشتم اولش نپرسیدم نسبت شما چیست و سنتان چقدر است. در واقع مادر و پسری بودند که در رابطه با خواستگاری که رفته بودند پیش من آمده بودند و تازه اواسط جلسه، من متوجه شدم و کلی از آنها عذرخواهی کردم.
کامل بودن یا بینقص بودن؟ مسئله این است
سعیده سادات اکبرزاده
کاندیدای دکتری تخصصی روان شناسی

یک خاطره از روزهای ابتدایی کارم همیشه در ذهن من زنده است. مراجعی داشتم که با کوله باری از خودانتقادی و احساس گناه به اتاق درمان میآمد. او همیشه میگفت من برای اینکه آدم دوست داشتنی باشم، باید آدم کامل و بیعیب و نقصی باشم، اما غافل از اینکه همین تلاش و نگرش، باعث شده بود او از درون ویران شود. بعد از اینکه تعدادی جلسات را باهم طی کردیم، در یکی از جلسات درمان به نکته جالبی اشاره کرد. او گفت من تازه متوجه شدم برای اینکه آدم کاملی باشم نیازی نیست که آدم بیعیب و نقصی باشم تا دیگران من را دوست داشته باشند. همین که خودم باشم کافی است. بزرگترین درمان در اتاق من پذیرش خود است! اینکه به مراجعین خود، آموزش بدهم خودشان را با وجود تمام عیب و نقصها و ایرادهایی که دارند، با وجود همه شکستها، پیروزیها، نقاط قوت و ضعف دوست داشته باشند.
همراه لحظات ناب بیماران سرطانی
فریده زاهدی
روان شناس و سایکو انکولوژیست

روان شناسی فقط محدود به مشکلات فردی، بین فردی، زوج، خانواده و فرزندپروری نمیشود. سایکو انکولوژی یا روان شناسی سرطان، حیطهای از روان شناسی است که با بیمارها و خانوادههای بیمارانی در ارتباط هستیم که درگیر بیماری سرطان شدهاند. این حیطه به بیمار کمک میکند تا در کنار مشکلات جسمی که برایش پیش آمده است، با بار هیجانی این بیماری کنار بیاید و با کمک به بیمار ما میتوانیم در مسیر تسهیل درمان، به او کمک کنیم. کار با بیمارهای سرطانی پر از لحظات ناب و منحصر به فرد است.
اینکه این بیماران که با شرایطی سخت و غیرقابل پیشبینی در زندگی خود
روبه رو میشوند، با حال روحی و جسمی بد پیش ما میآیند و بعد از طی این مسیر در کنارهم، احساس آرامش را در کنار ما تجربه میکنند، میتواند یکی از بهترین خاطرههای زندگی من باشد.