printlogo


اهل تسلیم نبود
اعظم هادی  |  روزنامه‌نگار


اوایل فروردین بود که ماجرای جوانی که به‌خاطر دفاع از ایران توسط حکومت بحرین زیر شکنجه به شهادت رسیده بود مورد توجه قرار گرفت. برای خیلی‌ها شجاعت این جوان که در بحرین به حضور پایگاه‌های آمریکا و استفاده از آن‌ها علیه ایران اعتراض کرده بود جالب و الهام‌بخش بود. شهیدی خوش‌سیما به‌نام محمد موسوی که بعدها مشخص شد اصالتی ایرانی دارد و برای همین منشأ غیرت و جسارت بهتر قابل درک شد. در این پرونده ضمن گفت‌وگو با یکی از نزدیکانش با زندگی این شهید بیشتر آشنا می‌شویم. 

برخاسته از مُهر 
شاید بسیاری از مردم تا امروز اسم شهرستان مُهر را نشنیده باشند. اما این شهر واقع در استان فارس جایگاه ویژه در تاریخ ایران و اقتصاد نفت و گاز کشورمان دارد. شهرستان مُهر با قدمتی 7 هزار ساله در جنوب استان فارس واقع شده و فاصله‌اش با شیراز مرکز استان 340 کیلومتر است. این شهرستان با جمعیتی حدود 65 هزار نفر علاوه بر قدمت تاریخی از مذهبی‌ترین شهرهای ایران هم محسوب می‌شود و اجرای تعزیه در آن به بیش از 700 سال پیش برمی‌گردد. بسیاری از اهالی این شهر هم از سادات هستند و کسب‌وکار بیشتر آن‌ها به نفت و گاز گره خورده است. مُهر شهری صنعتی کشاورزی است؛ ۳ پالایشگاه بزرگ گاز پارسیان، اتان ریکاوری پارسیان سپهر و پالایشگاه میعانات گازی و شهرک صنعتی مُهر؛ به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شهرک‌های صنعتی در استان فارس و جنوب کشور در این شهر قرار دارد، شهری که از آن به عنوان دروازه ورود به خلیج فارس یاد می‌شود و محل تلاقی سه استان فارس، هرمزگان و بوشهر است. همه این‌ها را گفتیم و نوشتیم که به سراغ یک شهید والامقام از این خطه برویم. شهیدی که در میانه‌های جنگ رمضان و تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا نامش نه از ایران که از بحرین روی خروجی رسانه‌ها رفت و شهادت غریبانه‌اش دل مردم آزادی‌خواه جهان را به درد آورد و متاثر کرد. صحبت از شهید سید محمد موسوی است. شهیدی که در ظاهر شهروند بحرین بود اما دلش با ایران بود؛ سرزمین آبا و اجدادی اش. شهید سید محمد موسوی در استان محرق زندگی می‌کرد و پس از پاسخ متقابل ایران به تجاوزات آمریکا که از خاک بحرین صورت گرفته بود، در دفاع از جبهه حق، خواستار برچیده شدن باقی پایگاه‌های آمریکایی در این کشور شده بود و در نهایت توسط پلیس بحرین بازداشت شد و به شکل وحشیانه مورد شکنجه قرار گرفت. چند روز پس از بی‌خبری خانواده اش از وضعیت او 7 فروردین ماه، حکومت بحرین پیکر بی‌جان و شکنجه شده‌اش را تحویل می‌دهد تا دنیا با یک جنایت دیگر از ایادی اپستینی‌ها مواجه شود. پیکر شهید موسوی جای سالم نداشت. مردم ایران در تجمعات میدانی و شبانه با در دست داشتن عکس این شهید جوان و خوش سیمای بحرینی یاد او را گرامی داشتند؛اما شاید کمتر کسی می‌دانست این شهید در واقع یک ایرانی است.
پدربزرگ شهید موسوی اصالتا اهل شهرستان مُهر فارس است که سال‌ها قبل از جدایی بحرین از ایران برای کار و تجارت به این جزیره می‌رود و همان‌جا تشکیل خانواده می‌دهد. پس از آن‌که بحرین در مرداد سال 1350 و با موافقت خاندان پهلوی از ایران جدا می‌شود و اعلام استقلال می‌کند خانواده موسوی همان‌جا می‌مانند. طی این سال‌ها زندگی آن‌ها متاثر از عشق به ایران فراز و نشیب های زیادی داشته که تبلور ویژه آن در زندگی شهید محمد موسوی دیده می‌شود. در آستانه چهلم این جوان حق‌طلب سراغ یکی از نزدیکانش رفتیم تا بیشتر از او برای‌مان بگوید. عبدالرسول موسوی از بستگان این شهید در گفت‌وگوی اختصاصی با خراسان درباره زندگی شهید موسوی و نحوه شهادت او توضیحاتی داد تا مردم ایران که این روزها سردمدار آزادگی و شرف در دنیا هستند و مقاومت و مبارزه‌شان مقابل آمریکای جنایتکار و صهیونیست‌های خونخوار و کودک‌کش شهره آفاق شده است بیش از پیش با زوایای شخصیتی و اخلاقی شهید محمد موسوی آشنا شوند.  

عمری کوتاه اما پر از مجاهدت
 عبدالرسول موسوی صحبت‌هایش را این‌چنین آغاز می‌کند: «سید محمد نوه عموی بنده است. ناگفته درباره شهید محمد موسوی زیاد است اما به‌خاطر ملاحظات امنیتی و فشاری که از سوی دولت بحرین روی خانواده این شهید وجود دارد، نمی‌توان همه آن‌ها را بازگو کرد. این شهید بزرگوار 32 ساله بود و پسر ارشد خانواده پسرعموی من محسوب می‌شد. خانواده او متدین و مذهبی هستند و شهید محمد در دوران کودکی و نوجوانی همراه خانواده‌اش برای زیارت اماکن مذهبی در ایران مثل حرم امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س) و دیدار با اقوام و بستگان در شهر مُهر شیراز بارها به ایران سفر کرده بود و علاقه زیادی هم به رهبر شهید و ایران داشت.»  

مبارزه علیه ظلم از 16 سالگی
اما از 16 سالگی سرنوشت محمد به مبارزات سیاسی علیه حاکمان بحرین گره خورد. او همزمان با آغاز خیزش و اعتراضات موسوم به بهار عربی در کشورهای عرب زبان همراه با جمع زیادی از مردم بحرین علیه حاکمیت فعلی این کشور قیام کرد و بازداشت شد و به مدت 13 سال تحت شکنجه و بازداشت رژیم آل خلیفه بحرین قرار داشت. عبدالرسول درباره این بخش از زندگی شهید موسوی می گوید: «پس از بازداشت محمد در 16 سالگی و محاکمه او، حکم اولیه شهید 5 سال زندان بود اما حاکمیت بحرین هر بار به بهانه‌های واهی این زمان را تمدید می‌کرد و برای آزادی او شرط و شروط می‌گذاشت که سید محمد هیچ‌وقت زیر بار آن شروط و تعهدنامه‌ها نرفت و هربار که این تعهدنامه را جلوی او می‌گذاشتند تا امضا کند با نوشتن «هیهات منا الذله» زیربار درخواست حاکمان بحرین نمی‌رفت. تا این‌که پس از 13 سال زندان و شکنجه، در دوره ریاست جمهوری شهید رئیسی به واسطه از سرگیری روابط با بحرین در سطح وزیران و دیدار شهید امیرعبدالهیان وزیر وقت امور خارجه ایران با وزیر امور خارجه بحرین برای تلطیف روابط بین دو کشور، درخواست های دوجانبه وزرا باعث شد که گشایش‌هایی حاصل شود و تعدادی از زندانیان سیاسی بحرین آزاد شوند. این موضوع شامل حال سید محمد هم می‌شود و او پس از سال‌ها از زندان آل‌خلیفه رهایی یافت و پس از آزادی تشکیل خانواده داد اما فرزندی نداشت.»  
تدریس قرآن در زندان
سید محمد در همان سال‌های زندان هم دست از مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی آل خلیفه برنداشته بود و با کارهای فرهنگی و پرداختن به امور مذهبی و آموزشی در زندان به فعالیت‌های مدنی خود ادامه می‌داد. عبدالرسول موسوی با اشاره به این قسمت از زندگی شهید سیدمحمد می‌گوید: «سید محمد در زندان برای زندانیان دیگر کلاس‌های حفظ و تفسیر قرآن برگزار می‌کرد و شاگردان زیادی داشت.»  

نحوه شهادت سید 
و اما نحوه شهادت سید محمد را عبدالرسول چنین روایت می‌کند: «سید محمد پس از آزادی همچنان به مبارزاتش ادامه می‌داد و با چند تن از همرزمانش بارها خواستار برچیده شدن پایگاه‌های آمریکایی در بحرین شده بود و این موضع آن‌ها در جنگ رمضان و با توجه به همراهی دولت بحرین با آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران شدت گرفته بود. اواخر اسفند ماه زمانی که شهید محمد و عده‌ای از دوستانش در حال عبور از یک ایست بازرسی بودند به دلایل واهی توسط پلیس بحرین بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل می‌شوند. تلاش و پیگیری خانواده برای اطلاع از وضعیت او بی‌نتیجه ماند تا این‌که پس از 10 روز بی‌خبری از سید محمد، پیکر شکنجه شده او به خانواده‌اش تحویل می‌شود و جهانیان با یک سند دیگر از جنایات آمریکا و هم پیمانانش مواجه می‌شوند.» 
صحبت‌های عبدالرسول موسوی که به این‌جا می‌رسد انگار نقطه‌ای باشکوه بر پایان قصه شهید سید محمد موسوی است و چه پایانی خوش‌تر از شهادت برای کسی‌که بیشتر سال‌های نوجوانی و جوانی را چون کوه استوار در مجاهدت گذرانده است. شهیدی که اگرچه اسمش در بین شهدای ایرانی جنگ رمضان قرار نداشت اما نامش کنار شهدای جبهه مقاومت ثبت و جاودانه شد. شهیدی از دیار فارس که غربت و دوری از وطن نتوانست او را از ایران جدا کند و در واقع او هم مثل سایر شهدای جنگ رمضان جان فدای ایران و شهید مکتب سرخ امام حسین (ع) شد.