این روزها در میانه جنگ و آتش بس و شرایط خاص کشور، با انبوهی از اخبار و تحلیل های متفاوت و گاه متناقض مواجهیم. بی شک جولان این خبرها و تحلیل ها را می توان از اقتضائات این شرایط دانست اما یک پرسش و یک ابهام شاید برای بخشی از جامعه به طور جدی مطرح است؛ این که اگر در برابر «زور» و استکبار مقاومت نکنیم، وضعیتمان و وضعیت وطنمان «ایران» چگونه می شود؟ آیا ایران گل و بلبل و تورم تک رقمی و زندگی بر وفق مراد می شود؟ و این سوال مهم که آیا فشار هژمونی غربی به نقطه پایان خود می رسد و آیا ما می توانیم همچنان در نگاه و باور آزادی خواهان جهان، عزت و شرافت داشته باشیم؟و احتمالا مجموعه ای دیگر از پرسش ها و دغدغه ها که اگرچه زیست و تجربه تاریخ، به اغلب آن ها پاسخ داده اما شاید باز هم لازم است این پاسخ را بخوانیم و بشنویم و درباره اش بیندیشیم.ما همین سوالات را با دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد مطرح فلسفه کشور که این روزها او را بیشتر در رسانه ها در مقام تحلیلگر می بینیم، درمیان گذاشتیم. او معتقد است، ما هیچ گاه به دنبال جنگ نبودیم و بسیار کوشیدیم که کار به جنگ نکشد؛ اما در این مرحله، اگرچه «مقاومت» پرهزینه است ولی تسلیم شدن پرهزینه تر است. ما از این استاد فلسفه درباره اولویت حاکمیت در شرایط امروز پرسیدیم که پاسخ او درخور توجه است و البته او درباره «اقتصاد و مقاومت» نیز دیدگاه قابل تاملی دارد.

آقای دکتر عبدالکریمی، برای پرسش نخست علاقه مندم بپرسم که آیا ما در برابر هژمونی منطقه ای و غربی راه و گزینه دیگری هم داشته ایم که می توانستیم آن را انتخاب کنیم؟
ببینید ما در مسیری قرار گرفته ایم که این مسیر برخلاف ذهن بسیاری، به دلخواه ما نبوده است؛ یعنی ما در یک شرایط ویژه گیر افتاده ایم. برخی تلاش می کنند، این نگاه را به ما بدهند که گویا ما راه و انتخاب دیگری هم داشته ایم.
واقعیت این است که غرب با هژمونی آمریکا و اسرائیل، دیر یا زود با ما وارد مواجهه نظامی می شد و چنین نبود که ما می توانستیم از جنگ اجتناب کنیم؛ ما بسیار کوشیدیم که کار به جنگ نکشد.
یعنی این جنگ، یک جنگ تحمیلی است؟
بله قطعا این گونه است، این جنگ، یک جنگ تحمیلی است. لذا تحلیل من این است که در این شرایط، اگرچه «مقاومت» بسیار پرهزینه است ولی تسلیم شدن پرهزینه تر است. یعنی این گونه نیست که ما اگر دست هایمان را بالا ببریم و تسلیم شویم، ایران گل و بلبل خواهد شد. بلکه اگر ما تسلیم شویم، همان سرنوشتی در انتظارمان خواهد بود که گریبانگیر کشورهایی همچون لیبی، عراق، سوریه، سومالی و لبنان شد.
یعنی آنان همان طور که به محمد قذافی، رهبر لیبی گفتند به ما هم خواهند گفت، صنعت هسته ای تان را تعطیل کنید، اورانیوم را تحویل دهید، غنی سازی را محدود کنید و در گام بعدی هم خواهند گفت، موشک های دوربردتان را حذف کنید و بعد، موشک های برد متوسط و در آخر هم موشک های برد نزدیک تان را از چرخه خارج کنید. چنانکه امروز در سوریه دیدیم چگونه ساختار نظامی به ویژه نیروی دریایی این کشور را نابود کردند با وجود این که محمد جولانی دست نشانده خود آن هاست.
بنابراین پاسخ روشن است؛ چون اساسا منطق اسرائیل این است که کشورهای منطقه نه تنها نباید خطر و تهدید بالفعل برای این رژیم باشند بلکه بالقوه نیز باید عاری از هر تهدیدی باشند. یعنی حتی فکر این هم که بتوانند در مقابل اسرائیل بایستند، نباید به ذهنشان خطور کند.
لذا این نگاه و تفکر که پاره ای از غرب زده ها و غرب پرستان ما می گویند، که اگر ما این مسیر را انتخاب نمی کردیم، وضعیت طور دیگری می شد، یا اگر پول ها را طی این سال ها صرف مقاومت نمی کردیم این گونه نمی شد، معتقدم این حرف ها از جنس حرف های اتاق های فکر ناتو و اینترنشنال است که امروز با ذهن و افکار مردم ما بازی می کنند.
آقای دکتر با این نگاه معتقدید، ما در مسیر اجتناب ناپذیری در مواجهه نظامی با سلطه خواهی اسرائیلی-آمریکایی قرار گرفتیم...
بله؛ اگر ما امروز، استقلال سیاسی می خواهیم، این نزاع ما با غرب، اجتناب ناپذیر است و قاعدتا هزینه هم دربردارد. حالا در این شرایط طبیعی است که امارات و امثال آن دارایی های ما را بلوکه کنند و بانک های سایر کشورها به ما فشار غیرقانونی وارد کنند و طبیعی است که ترکیه برای نقل و انتقال پول، هزینه های سنگین از ما مطالبه کند. این ها نتایج اجتناب ناپذیر مسیری است که انقلاب اسلامی تا امروز طی کرده است.
جناب عبدالکریمی، این نکات شما را می پذیریم، اما معتقدید تمامی مشکلات موجود ما در سایر عرصه ها همچون اقتصاد، به همین موضوع بازمی گردد؟
ببینید، همان طور که اشاره کردم دلیل بخشی از این مشکلات و کاستی ها به ویژه در حوزه اقتصاد، مسیری است که در آن قرار گرفته ایم و طبیعی است. اما بخشی از این چالش ها را باید در فقدان نظریه در حوزه اقتصاد سیاسی کشور جست وجو کرد. در حقیقت بخش غربگرا و غربزده جامعه که تا امروز اقتصاد لیبرالی را مو به مو در کشور پیاده کرده، در ظهور این فجایع نقش اساسی دارد. طبیعتا در شرایط حساس کنونی نمی توان برخی مسائل را مطرح کرد اما به هرحال «الیگارش»ها (طبقات خاص) کشور را به این روز انداختند. امروز ما 20 میلیارد دلار کمبود ارز داریم در حالی که این طبقات خاص 120 میلیارد دلار از منابع کشور را برده اند و برنگردانده اند.
یعنی در این میانه و در این سال ها متخصصان و دانشگاهیان نتوانستند گام موثری در این جهت برای کشور بردارند...
بله همین طور است. در این که امروز، انقلاب اسلامی فاقد یک گفتمان روشن در اقتصاد سیاسی است، طبیعتا روشنفکران و دانشگاهیان نتوانسته اند به این مسیر کمک موثری داشته باشند و حوزه علمیه نیز به دلایل مختلف آن گونه که باید نتوانسته در این زمینه اثرگذار باشد.
با توجه به آن چه اشاره کردید، قطعا معتقدید که باید اقتصاد اصلاح شود؟
قطعا این طور است؛ من هم یک معلمم و با شرایط سخت روبه رو هستم و کاملا متوجه می شوم که مردم زندگی می خواهند؛ منتها این نباید به بهای قربانی کردن مقاومت تمام شود. یعنی ما باید بگوییم و مطالبه کنیم که برای حمایت از «مقاومت» باید ساختار اقتصادی کشور اصلاح شود.
آقای دکتر، از دیدگاه شما اولویت حاکمیت در این شرایط و هنگامه ای که ممکن است مجموعه ای از سختی ها متوجه مردم باشد، چیست؟
معتقدم هماکنون مهم ترین اولویت کشور، حفظ حاکمیت ملی، حفظ استقلال سیاسی و حفظ تمامیت ارضی کشور است. امروز هیچ چیز نمی تواند بر این امر ترجیح داده شود. چراکه اگر در شرایط کنونی، حاکمیت دچار چالش شود و امنیت ملی و استقلال سیاسی از میان برود، ضمن به خطر افتادن جان میلیون ها نفر و از بین رفتن زیرساخت ها، با از بین رفتن ایران مواجه خواهیم شد.
بی شک در این وضعیت، روزی را خواهیم دید که آن روز، حسرت تورم دورقمی را بخوریم. یعنی با خودمان بگوییم، آن روزهایی که تورم دورقمی و سه رقمی داشتیم، چه روزهای خوبی بود.
به هر حال ما امروز با شرایط بسیار دشواری مواجهیم. ببینید، این انقلاب، انقلاب پابرهنگان بوده و آنان تا امروز، کمترین بهره را از انقلاب برده و بیشترین هزینه را برای آن داده اند. امروز هم می بینیم همین مردم، خیابان ها را با اجتماعاتشان پر کرده اند. در مقابل کسانی که بیشتر از همه از سفره انقلاب سهم برده اند، بیشتر نق می زنند و همواره طلبکارند و همیشه نیز همین ها هستند که از پشت خنجر می زنند.