«معصوم ترین مردگان / کشتگان بمباران های هوایی هستند/ هیچ چیز به اندازه جنگ/ آدم ها را از آسمان نمی ترساند»
این شعر کوتاه از جواد گنجعلی این روزها زیاد خوانده و شنیده می شود. شعری که در مجموعه ای با نام «پرچم سپید متاسف» به چاپ رسید. جواد گنجعلی، در این مجموعه در هر شعر از دریچه ای نو به مقوله جنگ می پردازد و تا امروز تعدادی از شعرهای این مجموعه به زبان های دیگر نیز ترجمه شده اند. گنجعلی در شعرهایی که تا امروز درباره جنگ سروده، نگاهی تازه و انسانی به مفهوم جنگ ارائه می دهد؛ نگاهی که از دل رنجها، تنهاییها و زخمهای عاطفی انسان برمیخیزد. شعرهای او روایتگر ترومایی جمعیاند که هنوز در ذهن ایرانیان جاری است. در طول یکسال گذشته که کشورمان دوبار از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی هدف حمله قرار گرفته، شعرهایی که با موضوع جنگ سروده شده، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.در این گفت وگو با جواد گنجعلی درباره شعرهایی که با موضوع دفاع از وطن سروده شده و چرایی ضرورت فعالیت هنرمندان در شرایط کنونی همسخن شدیم.
جناب گنجعلی، شما مجموعه شعری به نام «پرچم سپید متاسف» دارید که در دهه 80 منتشر شده است. برایمان بگویید که چه شد آن زمان که خبری از جنگ نبود، به سراغ سرودن شعر درباره جنگ رفتید؟
ایده سرودن شعرهای جنگ در کتاب «پرچم سپید متاسف» به حوالی سالهای ۱۳۸۹ و اوایل دهه90 بازمیگردد. در آن مقطع چند فیلم درباره جنگ دیدم که تأثیر عمیقی بر من گذاشت و حال و هوایم را بهشدت دگرگون کرد. احساس کردم آنچه در شعر فارسی با عنوان شعر دفاع مقدس شناخته میشود، بیشتر بر یک روایت رسمی متمرکز است و جای نگاه از زاویه های دیگر به مقوله جنگ خالی است. پس از تماشای آن فیلمها، نوعی برونریزی عاطفی در من شکل گرفت و به سرودن چند شعر کوتاه درباره جنگ انجامید. تجربه زیسته من از سالهای کودکی در دوران جنگ، از همکلاسیها و آشنایانی که به جبهه رفتند و بازنگشتند، دوباره در ذهنم زنده شد. به باور من، شاعر باید به رویدادهای اجتماعی حساس باشد؛ روح شاعرانه در برابر هر حادثهای، چه تلخ و چه شیرین، واکنشی شهودی و هنری نشان میدهد و از دل آن، اثر خلق میشود.
بهگمانم عجیب است اگر شاعری در خاورمیانه، و بهویژه در شرایط کنونی در ایران، زندگی کند و نسبت به جنگ و رنج انسانها بیتفاوت باشد. شعرهای من درباره جنگ در زمانی سروده شد که کشور در صلح بود، اما ذهن و جان من درگیر آن بود. این آثار در مدت کوتاهی و با فوران احساس شکل گرفتند. بخشی از آنها هنوز برایم عزیزند، هرچند امروز که در شرایط جنگ قرار داریم ممکن است نگاه متفاوت تری به برخی از شعرها در این مجموعه داشته باشم.
بعضی از هنرمندان امروز با آسیب های روحی ناشی از جنگ مواجه و ناخواسته دچار سکوت شده اند؛ راهکارتان برای این هنرمندان چیست؟
به باور من، هر اتفاق در زندگی اجتماعی و سیاسی، میتواند منبع الهام برای هنرمند باشد. این اتفاق ها منشوریاند که هر هنرمند از زاویه خود رنگی از آن را میبیند و بازتاب میدهد. در ماه های اخیر نیز دیدیم که شاعران و ترانهسرایان بسیاری بهواکنش هنری رسیدند و شعرهای تازهای نوشتند.
چندی پیش با شماری از دوستان هنرمند از رشتههای گوناگون گفتوگو داشتم. آنان از کاهش انگیزه برای خلق اثر سخن میگفتند، اما بهگمان من دقیقاً در لحظه بحران است که شاعر، نویسنده یا موسیقیدان باید دست به آفرینش بزند. هنر از دل همین تنشها زاده میشود. هر فاجعه، هر شادی و هر دگرگونی، برای شاعر فرصت تازهای است تا جهان را از منظری شخصی بازخوانی کند. شعر، بهنوعی بازتاب حساسترین واکنش روح انسان به زمانه خویش است.
به نظر شما چرا تا امروز در حوزه شعر و ادبیات جنگ در ایران، از ظرفیتهای موجود برای ترجمه به دیگر زبان ها بهرهبرداری نشده است؟
یکی از مشکلات اساسی در ترجمه شعر این است که مترجم باید در لحظه ترجمه، نهتنها به زبان مقصد، بلکه به زبان شعر نیز مسلط باشد؛ امری که در عمل کمتر اتفاق میافتد. بسیاری از ترجمههایی که از شعر معاصر دیدهام، یا بهدلیل ضعف زبانی مترجم، یا بهخاطر ناآشنایی او با لحن و ریتم شعر، نتوانستهاند روح اثر را منتقل کنند. حتی ترجمههایی که شاعران شناختهشده انجام دادهاند، گاه نتیجه رضایتبخشی نداشته است.
از سوی دیگر، همه شعرها قابلیت ترجمه شدن ندارند. برخی متون چنان وابسته به بازیهای زبانی، ابهامها و فشردگیهای معناییاند که انتقال آنها به زبانی دیگر دشوار میشود. با این حال، شعرهایی که ظرفیت ترجمه دارند، هنوز آنگونه که باید معرفی نشدهاند. بهنظر میرسد کار جدی و سیستماتیکی در این حوزه انجام نشده و هرگاه اثری ترجمه شده، بیشتر بهصورت پراکنده و فردی بوده است.
در روزگاری که بسیاری از هنرمندان احساس خستگی و بیانگیزگی میکنند، توصیه شما به شاعران و هنرمندانی که انگیزه خلق اثر را از دست دادهاند چیست؟
واقعیت این است که حال و هوای این روزها بر بسیاری از هنرمندان تأثیر گذاشته است. خود من هم گاهی چنین احساسی را تجربه میکنم؛ نوعی اندوه و خستگی که در میان هنرمندان کمابیش عمومی شده و دلایل گوناگونی دارد. با این حال، به گمان من رسالت شاعر و هنرمند در همین خلق کردن معنا پیدا میکند. شاعر بودن یعنی نوشتن و روایت کردن. سکوت برای یک هنرمند شاید دشوارترین و تلخترین وضعیت باشد. امیدوارم هنرمندان هر یک از منظر خود، روایتگر آنچه دیده و زیستهاند باشند؛ زیرا جهان به همین صداهای متفاوت و صادقانه نیاز دارد.