printlogo


آلبرکامو، بیگانه‌ای درچارچوب دروازه  
سید مصطفی صابری، روزنامه‌نگار

​​​​​​​

سوت پایان که درکالبد خسته ورزشگاه می‌پیچد، معماری عقلانیت فرو می‌ریزد. پس از 120دقیقه تقلای تاکتیکی،فوتبال نقاب منطق ازچهره برمی‌دارد و تن به آغوش وهم‌آلود بخت می‌سپارد.حالا، جهان دریک فاصله11متری خلاصه می‌شود؛ وآن چند قدم سنگین ازدایره میانی تا نقطه پنالتی، طولانی‌ترین وتنهاترین تبعیدگاه انسان است.
آلبرکامو نویسنده و فیلسوفی که درجوانی تنهاییِ درون دروازه را با استخوان‌هایش زیسته بود، هستی را عرصه‌ای«ابزورد» می‌دانست؛جهانی خاموش که به تمنای معنا و منطق ما پاسخی نمی‌دهد.ضربات پنالتی، ناب‌ترین تجلی این استعاره درمستطیل سبز است. دراین ضیافتِ دلهره، اراده و مهارت رنگ می‌بازند وتصادف وتقدیر، ردای خدایگان برتن می‌کنند. تومی‌توانی طراح بی‌نقص‌ترین حملات باشی، اما درآن کسرِازثانیه،درآن دوئل روانیِ تاریک، همه‌چیزبه یک«حدس کور» تقلیل می‌یابد.
دروازه‌بان به چپ می‌جهد و توپ سمت راست را می‌شکافد. به همین سادگی،کوهی از رنج و استراتژی پودرمی‌شود. این همان تقابل تراژیک انسان با بی‌تفاوتیِ کائنات است. ما برای تسخیرسرنوشت نقشه می‌کشیم، اما یک لغزشِ ناچیزِپای تکیه‌گاه روی چمنی مرطوب، تاریخ را ازنومی‌نویسد و توهمِ«تسلط برسرنوشت» را به سخره می‌گیرد. 
اما شکوه این لحظه دردل همین بی‌رحمیِ عریان نهفته است. بازیکن، همچون سیزیف که سنگش را دوباره به دوش می‌کشد، پشت توپ می‌ایستد. ازنگاه کامو، عظمت آدمی نه درپیروزی محتوم، که درهمین«عصیان» است. قدم برداشتن به سوی نقطه پنالتی، با آگاهیِ هولناک ازاحتمالِ یک فروپاشی ابدی، شکوهمندترین دهن‌کجی به پیچیدگی جهان و آری‌گوییِ شجاعانه به خودِ زندگی است.