printlogo


احضار روح تابستان 69 با موسیقی ایتالیایی 
سید مصطفی صابری، روزنامه‌نگار  

​​​​​​​
آیا تا به حال به معماری یک ملودی فکرکرده‌اید که چگونه می‌تواند زمان را تا کند و ما را به نقطه‌ای گمشده درگذشته پرتاب کند؟ قطعه‌ ماندگارجام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا، تنها چند آکورد ساده وپرازحس نبود؛ کلیدی بود برای ورود به تابستانی که درتاریک‌خانه حافظه‌ جمعیِ نسل ما، همچون یک عکس پولاروید، هرگزرنگ نمی‌بازد.
شنیدن دوباره‌ این آهنگ، شبیه به یک«احضارروح» است. با اولین نت‌های آن، گویی زمانِ خطی وشتاب‌زده امروزمتوقف می‌شود وما به جغرافیایی بازمی‌گردیم که درآن، جهان ریتم کندترومهربان‌تری داشت. این صدا ما را می‌کِشد به عصرگاهی کش‌دارتابستان سال 69، درحیاط‌های آب‌پاشی‌شده؛ به بوی نم خاک وعطر جادویی‌ یاس. به طعم گس گوجه‌سبزهای نوبرانه و به انعکاسِ نور آبی‌رنگِ یک تلویزیون سیاه‌وسفید و برفک‌دار درحوض قدیمی وسط حیاط. آن جا، درآن نقطه امن، مفهوم اضطرابِ فردا هنوزمتولد نشده بود و ما درابدیتِ یک عصرتابستانی شناوربودیم. 
برای بسیاری ازما،جام جهانی۱۹۹۰، نخستین مواجهه با مفهوم«اسطوره فوتبالی»بود. ما خیره به آن قابِ جادویی، کاریزما وجذابیت محض را ‌یافتیم: ماشینِ بی‌نقص آلمان با ماتئوس، دژِرسوخ‌ناپذیرایتالیا با مالدینی، کلمبیای رها با والدراما، وآرژانتینِ دیه‌گومارادونا؛ مردی که تجلیِ خالص عصیان درکالبد یک انسان بود. اما درپس‌زمینه‌ این ضیافت سبز، واقعیت با بی‌رحمی برسرما آوار شد. زلزله‌ رودبار ومنجیل، زخم عمیقی برروان جمعی ما کشید. درآن روزهای پرازفقدان، فوتبال دیگرفقط یک بازی نبود؛ یک پناهگاه روانی دست‌جمعی بود برای فرار ازمرگ. مکثی کوتاه وتسکین‌دهنده میان رنج واقعیت ورؤیای مستطیل سبز.
امروزکه دهه‌ها ازآن روزگارمی‌گذرد، وقتی دوباره آن ملودیِ ایتالیایی را می‌شنویم، درواقع برای یک تورنمنت فوتبالی دلتنگی نمی‌کنیم؛ ما سوگوارِ نسخه‌ای ازخودمان هستیم که هنوز با زمختی جهان بزرگسالی روبه‌رو نشده بود. این آهنگ، مرثیه‌ای است لطیف برای روزهایی که زندگی، با تمام اندوه‌هایش، هنوزاصالتی بکرداشت و ما، روی همان فرش‌های رنگ ‌و رو رفته، درانتظارسوت آغاز بازی، خوشبخت‌ترین فاتحانِ جهان بودیم.