در روزهایی که گاهی خبرهای مربوط به جنگ پیش رویمان قرار می گیرد، شاید حوصلهها کمترمیشود؛ هم حوصله مخاطب و هم حوصله هنرمند. در چنین روزهایی خلق آثار هنری آسان نیست. ذهنی که درگیر نگرانیهای جمعی است، کمتر مجال خیالپردازی پیدا میکند؛ چون هنرمندان هم مثل هر انسان دیگری زیر بار سنگینی این فضا نفس میکشند. با این حال، تاریخ ادبیات نشان داده است که درست در همین لحظههای سخت، نقش هنر پررنگتر میشود؛ هنر میتواند روایتگر تجربه مشترک یک جامعه باشد و در میان اضطرابها روزنهای از امید و همدلی باز کند. ادبیات نه قرار است رنج را انکار کند و نه صرفاً آن را بازتولید؛ بلکه میتواند به فهم رنج ها و افزایش تابآوری کمک کند، به اینکه انسانها در دل بحران نیز معنایی برای ادامه دادن زندگی پیدا کنند. در اینباره با راضیه تجار نویسنده واز مؤسسان انجمن قلم ایران گفتوگو کردهایم.
به عنوان اولین سوال برایمان بگویید این روزها که فضای کشور تحت تأثیر شرایط ویژه مرتبط با جنگ است، ادبیات و بهویژه داستان چه نقشی میتواند در حفظ تابآوری جامعه داشته باشد؟ادبیات، چه در زمان صلح و چه در دوران جنگ و بحران، همواره راه خود را پیدا کرده و نقش خود را ایفا میکند. خوشبخت جوامعی که کتاب و کتابخوانی با روح مردمشان گره خورده باشد و پناهگاهشان ادبیات،شعر ، داستان کوتاه یا رمان باشد. در این روزها هم که سایه جنگ بر سر ملت و کشور ما سنگینی می کند، یقیناً داستان یا روایتی ناب که یکسره تیره و کدر نباشد و روزنهای رو به روشنایی و امید داشته باشد، میتواند در تابآوری جامعه مؤثر باشد. مهم این است که قلم در دست چه کسی باشد و آب از چه سرچشمهای بجوشد.
شما سالها درباره انسان، رنج و تجربههای اجتماعی نوشتهاید. حال و هوای امروز جامعه را از نگاه یک نویسنده چگونه میبینید و فکر میکنید این فضا چه تأثیری در روایتها و داستانهایی که نوشته میشوند، خواهد گذاشت؟با وجود حملات مکرر دشمن و تنشهای مداوم، به نظرم حتی این روزهای اردیبهشتی، فضا حالوهوایی حماسی پیدا کرده؛ گویی یک بار دیگر، مردم وطن، همبستگی ، ریشهها، پیشینه و غرور ملی را یافته اند به جز برخی که شکل دیگری فکر می کنند. در چنین زمانهای کسی که مینویسد، چتری بر ذهن خواننده میگستراند؛ چتری برای محافظت از آسیبها و تأکید بر آنچه به ایستادگی و امید نزدیکتر است، نه آنچه به تفرقه و کینه میافزاید. به عبارتی نویسنده باید بیشتر از کینه دشمن و تاب آوری دوست در آثارش بگوید.
در روزهایی که اخبار جنگ، ذهن مردم را پر کرده، آیا ادبیات میتواند پناهی برای مخاطب باشد؟ به نظر شما یک داستان خوب در چنین شرایطی باید به واقعیت نزدیکتر شود یا بیشتر به سمت امید و تسلیبخشی حرکت کند؟ویرانی، آتش، مرگ ، آشفتگی اقتصادی و بیثباتی، هیچیک مسلما نمی تواند خوب باشد؛ جنگ، حامل این پیام هاست ؛ اما ایستادگی، همراهی و نگاه مردم به آینده است که تفاوت ها را میسازد و جنگ را به سوی دفاعی مقدس می برد. نگاه هنرمند میتواند در شکلگیری روایت درست از این شرایط و این وجه هنر اثرگذار باشد، البته چون هنوز فاصله گیری زمانی کافی با حوادث ناشی از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی ایجاد نشده، طبیعی است که برخی آثار ممکن است شعاری به نظر برسند، اما گذر زمان باعث میشود آثار پختهتر و ماناتر متولد شوند.
اگر بخواهید این روزهای پرالتهاب را به زبان داستان توصیف کنید، تصویر یا صحنهای که بیش از همه در ذهن شما شکل میگیرد، چیست و فکر میکنید نویسندگان امروز چگونه باید این تجربه جمعی را برای آینده ثبت کنند؟دغدغه من، استواری و سربلندی نمادهای فرهنگی و هویتی ماست؛ نگران برج آزادی هستم و اینکه باید پرغرور و استوار بماند، این نگرانی خودش روایتی مستقل و قابل نوشتن است. خلق آثار جدی و ماندگار در چنین روزهایی دشوار است، چون ذهن نویسنده نیز مانند ذهن دیگران درگیر و ملتهب است. اما نویسندگان هم اگر غزل نگویند می توانند رباعی بگویند به این معنی که اگر نمی توانند اثری خلق کنند باید دریافت هایشان را برای فرصت و زمانی دیگر ذخیره کنند ، برای زمانی آرامتر؛ زمانی که بتوان آثار پختهتر و عمیقتری ارائه داد.