تنگه هرمز و جنگ با ایران، سفر رئیسجمهور آمریکا به پکن را از یک دیدار دیپلماتیک به مأموریت کنترل بحران تبدیل کرد

دونالد ترامپ در شرایطی وارد پکن شده که آمریکا شاید بیش از هر زمان دیگری از آغاز جنگ ایران، با واقعیت محدودیت قدرت خود روبهرو شده است. سفری که قرار بود ماهها قبل و در فضای «رقابت اقتصادی» میان واشنگتن و پکن انجام شود، حالا در سایه جنگ خلیج فارس، آتشبس شکننده با تهران، انسداد عملیاتی تنگه هرمز و بحران انرژی جهانی معنا پیدا کرده است. این دیگر صرفاً یک دیدار دوجانبه درباره تعرفهها و تجارت نیست؛ این سفر، نشانه ورود جهان به مرحلهای است که در آن، اشتباه ترامپ در حمله به ایران توازن قدرت میان ابرقدرتها را بازتعریف کرده است.
ترامپ زمانی وارد کاخ سفید شد که وعده میداد آمریکا را از «جنگهای بیپایان» خارج میکند و تمرکز استراتژیک واشنگتن را به آسیا و مهار چین بازمیگرداند. اما اکنون، همان رئیسجمهوری که میخواست چین را در محاصره اقتصادی و ژئوپلیتیکی قرار دهد، ناچار شده در میانه بحرانی که خود و اسرائیل آغازگر آن بودند، به پکن برود و از شی جینپینگ برای مهار تبعات جنگ ایران کمک بخواهد. این دقیقاً همان چیزی است که میتوان آن را تله هرمز نامید؛ جایی که ایران به عنوان یک قدرت مستقل با جنگ نامتقارن، ابرقدرت نظامی جهان را مجبور میکند برای حفظ ثبات اقتصاد جهانی، دست به دامان رقیب استراتژیکش شود.
واقعیت این است که مسئله امروز فقط ایران نیست؛ مسئله، شکنندگی نظم جهانی آمریکامحور است. تهران با ترکیبی از فشار دریایی، تهدید انرژی، مقاومت همه جانبه و ایجاد مدیریت جدید در هرمز، توانسته هزینههای جنگ را از میدان نبرد به اقتصاد جهانی منتقل کند. اختلال در عبور نفت، افزایش قیمت انرژی و رشد تورم در آمریکا، به تدریج این بحران را از یک عملیات نظامی به یک مسئله سیاسی داخلی برای ترامپ تبدیل کرده است. رئیسجمهوری که میخواست با نمایش قدرت، بازدارندگی آمریکا را احیا کند، حالا باید به رأیدهندگان آمریکایی توضیح دهد چرا قیمت بنزین همچنان بالا میرود و چرا اقتصاد آمریکا زیر فشار جنگی قرار گرفته که قرار بود «سریع و کنترلشده» باشد.
در این میان، چین شاید هوشمندانهترین بازیگر این جنگ بوده است. پکن نه وارد جنگ شده، نه کاملاً کنار کشیده است. چین فهمیده که بحران هرمز، هم تهدید است و هم فرصت. از یکسو، نیمی از واردات انرژی چین به خلیج فارس وابسته است و ادامه بیثباتی میتواند رشد اقتصادی این کشور را تحت فشار قرار دهد. اما از سوی دیگر، همین بحران باعث شده آمریکا بخشی از تمرکز راهبردی خود بر تایوان، دریای جنوبی چین و جنگ فناوری را از دست بدهد. در واقع، هر روزی که واشنگتن درگیر مدیریت بحران هرمز است، یک روز کمتر برای مهار چین در شرق آسیاست.
به همین دلیل، چین در نقش میانجی سودجو ظاهر شده است؛ بازیگری که نه میخواهد آمریکا کاملاً شکست بخورد و نه علاقهای دارد واشنگتن به یک پیروزی قاطع برسد. پکن ترجیح میدهد بحران در سطحی کنترلشده باقی بماند؛ آنقدر پرهزینه که آمریکا را فرسوده کند، اما نه آنقدر شدید که اقتصاد جهانی را منفجر سازد. به همین دلیل، تماسهای فشرده دیپلماتیک چین با تهران، اسلامآباد، ریاض و حتی واشنگتن را باید بخشی از تلاش برای مدیریت بحران دانست، نه پایان آن.
احتمالاً مهمترین بخش مذاکرات ترامپ و شی جینپینگ پشت درهای بسته اتفاق خواهد افتاد؛ جایی که واشنگتن از چین میخواهد روی تهران فشار بگذارد تا هرمز را به وضعیت عادی بازگرداند و پرونده هسته ای را مطابق میل آ نها کنترل کند. اما چین بعید است چنین کمکی را رایگان ارائه دهد. پکن بهخوبی میداند که امروز، آمریکا بیش از هر زمان دیگری به همکاری چین نیاز دارد. بنابراین، پرونده ایران میتواند به اهرم چانهزنی بزرگی برای شی جینپینگ تبدیل شود؛ از کاهش تعرفهها گرفته تا محدودیت کمتر در حوزه نیمههادیها، فناوریهای پیشرفته و حتی کاهش فشار نظامی آمریکا در موضوع تایوان.
در واقع، آنچه اکنون در حال شکلگیری است، نوعی «معامله بزرگ پنهان» میان دو قدرت است؛ معاملهای که در ظاهر درباره انرژی و هرمز است، اما در عمق، به بازتعریف قواعد رقابت آمریکا و چین مربوط میشود. اگر چین بتواند نقش کلیدی در تثبیت آتشبس و بازگشایی نسبی هرمز ایفا کند، نهتنها خود را بهعنوان بازیگر اجتنابناپذیر امنیت جهانی تثبیت میکند، بلکه این پیام را هم به جهان میدهد که دوران انحصار آمریکا بر مدیریت بحرانهای بینالمللی رو به پایان است.
برای ایران نیز این تحولات فقط به معنای داشتن یک کارت بازی بسیار مهم نیست؛ بلکه نشانه ورود تهران به جایگاهی است که میتواند معادلات قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. هرمز در این بحران صرفاً یک اهرم دفاعی یا تاکتیکی نبوده، بلکه به ابزاری برای بازتعریف وزن ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده است؛ تا جایی که آمریکا برای مدیریت تبعات جنگ، ناچار شده پای چین را مستقیمتر به معادله باز کند. این یعنی تهران توانسته بحران را از یک مواجهه صرفاً نظامی، به سطح رقابت راهبردی میان قدرتهای بزرگ ارتقا دهد. ایران نشان داده که میتواند همزمان بر بازار انرژی، امنیت دریایی، محاسبات انتخاباتی آمریکا و حتی رقابت چین و آمریکا اثر بگذارد. به همین دلیل، هرگونه تفاهم احتمالی میان واشنگتن و پکن بدون درنظر گرفتن واقعیات میدانی و وزن راهبردی ایران، عملاً قابلیت پایداری نخواهد داشت.
شاید مهمترین درس این لحظه تاریخی آن باشد که جهان وارد عصری شده که در آن، جنگهایی که قدرتهای بزرگ تصور میکنند میتوانند در یک جغرافیای محدود و تحت کنترل نگه دارند، دیگر در همان مرزها محصور نمیمانند، بلکه بهسرعت به بحرانهایی جهانی تبدیل میشوند که بازار انرژی، رقابت ابرقدرتها، اقتصاد بینالملل و حتی نظم سیاسی جهان را تحت تأثیر قرار میدهند. یک تنگه باریک در خلیج فارس میتواند تورم آمریکا را بالا ببرد، مذاکرات چین و آمریکا را تغییر دهد، معادلات تایوان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی آینده نظم جهانی را بازتعریف کند.
ترامپ با غرور همیشگی وارد پکن شده، اما واقعیت این است که این سفر بیش از آن که نمایش قدرت باشد، اعتراف به واقعیتی جدید است: عصر قدرت مطلق به پایان رسیده و جهان وارد مرحلهای از موازنههای پیچیده، وابستگیهای متقابل و جنگهای ترکیبی شده است.
فرا خبرانتظار واقع بینانه از چین امید ادیب- رئیس جمهور آمریکا قرار بود با پیروزی بر ایران و در دست داشتن یک برگ برنده بزرگ از همتای چینی اش امتیازات تجاری و سیاسی بگیرد؛ اما اکنون بزرگ ترین برگ برنده وی به بزرگ ترین چالش او تبدیل شده؛
ترامپ فشار سنگینی به شی جی وارد خواهد کرد تا ایران را به باز کردن تنگه هرمز متقاعد کند؛ بسته ماندن تنگه هرمز هر چند در کوتاه مدت به ضرر چین است اما در بلند مدت، به تضعیف ژئوپلیتیک واشنگتن و تقویت یوآن می انجامد. لذا چین در معرض یک انتخاب مهم است؛
با توجه به احتیاط مفرط پکن در مسائل بین الملل که سعی می کند بر مدار نظم موجود حرکت کند، به نظر می رسد در نشست خبری یا بیانیه پایانی سفر ترامپ، جملاتی با این مضمون که ایران باید تنگه هرمز را باز کند، ببینیم. البته همان احتیاطِ گفته شده، اقتضا می کند که چین هیچ اقدام عملی در جهت منافع آمریکا در خلیج فارس انجام ندهد. ایران هم برای درگیر کردن بیشتر چین در تنگه هرمز باید اقداماتی مانند فروش نفت در پایانه ها را در دستور کار قرار دهد.
مستند بلوف های ترامپ
نیویورک تایمز در گزارشی از بازیابی90 درصد توان موشکی ایران و احیای ۳۰ سایت از ۳۳ سایت موشکی کشورمان در امتداد تنگه هرمز خبرداد

روزنامه نیویورکتایمز در گزارشی به نقل از یافته های سری مقامات اطلاعاتی آمریکا درباره وضعیت بازیابی و حفظ توان موشکی ایران پس از آتش بس نوشت: ارزیابیهای مقامهای ارشد آمریکایی نشان میدهند ایران دسترسی عملیاتی به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی خود در امتداد تنگه هرمز را بازیابی کرده است؛ موضوعی که میتواند ناوهای جنگی آمریکا و نفتکشهای عبوری از این آبراه باریک را تهدید کند. افرادی که از این ارزیابیها اطلاع دارند، میگویند گزارشها نشان میدهد که ایران میتواند از پرتابگرهای متحرکی که در این تاسیسات قرار دارند برای انتقال موشکها به نقاط دیگر استفاده کند. در برخی موارد نیز امکان شلیک مستقیم از سکوهای پرتاب موجود در همان سایتها وجود دارد.
بر اساس این گزارشها، ایران همچنان حدود ۷۰ درصد از پرتابگرهای متحرک خود در سراسر کشور و همچنین حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ را حفظ کرده است. این ذخایر شامل موشکهای بالستیک و همچنین تعداد کمتری موشک کروز برای اهداف کوتاهبرد زمینی یا دریایی است. نهادهای اطلاعات نظامی آمریکا همچنین گزارش دادهاند که ایران دوباره به حدود ۹۰ درصد از تاسیسات زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک خود در سراسر کشور دسترسی یافته است و این مراکز اکنون تا حدی عملیاتی ارزیابی میشوند. این اطلاعات بر پایه تصاویر ماهوارهای و دیگر فناوریهای نظارتی جمعآوری شدهاند.
این روزنامه آمریکایی با اشاره به ناتوانی رهبری آمریکا در پیش بینی توان عملیاتی ایران نوشت: این یافتهها روایتهای ماههای اخیر ترامپ و هگست وزیر جنگ آمریکا را که مدعی نابودی توانمندیهای نظامی ایران بودند، زیر سوال میبرد.
این ارزیابیها نشان میدهد ترامپ و مشاوران نظامیاش احتمالا میزان خسارتی را که ارتش آمریکا میتوانست به سایتهای موشکی ایران وارد کند، بیش از حد برآورد کرده و توان ایران برای بازیابی خود را دست کم گرفته بودند.
خشم ترامپ از گزارش
نیویورک تایمزمشخص است که این گزارش به هیچ وجه به مذاق ترامپ خوش نیامد. او در واکنشی تند به این گزارش نیویورک تایمز با انتشار پیامی، آن ها را خائن خطاب کرد و نوشت: وقتی اخبار جعلی میگوید که دشمن ایرانی از نظر نظامی علیه ما خوب عمل میکند، این یک خیانت مجازی است، زیرا چنین بیانیهای دروغین و حتی مضحک است. آن ها به دشمن کمک و همدستی میکنند! تنها کاری که میکنند این است که به ایران امید واهی میدهند در حالی که هیچ امیدی نباید وجود داشته باشد. این ها بزدلهای آمریکایی هستند که علیه کشور ما تبلیغ میکنند.
ایران ۱۵۹ کشتی در نیروی دریایی خود داشت - تک تک کشتیها اکنون در قعر دریا آرمیدهاند. آن ها نیروی دریایی ندارند، نیروی هوایی آن ها از بین رفته است، تمام فناوریها از بین رفته است، «رهبران» آن ها دیگر با ما نیستند و کشور (در) یک فاجعه اقتصادی است. فقط بازندهها، ناسپاسها و احمقها میتوانند علیه آمریکا پروندهسازی کنند!
فراخبرترامپ تحت فشار در پکن هاشمی- خوب است درنظر داشته باشیم که رسانه های آمریکایی تبحر خاصی در خبرسازی و جهت دهی به افکار عمومی دارند و با همین منطق می توان حدس زد که بیش از آن که این موارد درباره وضعیت موشکی ایران واقعی باشند؛ صرفا بیانگر فشار شدید داخلی بر دولت ترامپ هستند. البته بدیهی است که وضعیت میدانی نیروهای مسلح کشورمان بسیار خوب است اما سوال این جاست دشمن که چنین اشراف کامل اطلاعاتی بر میزان لانچرها، موشک ها و حتی تعداد دقیق پایگاه های ما در تنگه هرمز دارد و این اطلاعات هم آن قدر برای آن ها دم دستی است که سر از نیویورک تایمز در می آورد چرا در جنگ نتوانستند به صورت کامل توان آفندی ایران را خاموش کنند؟
لذا ساده است که بفهمیم در پس این اَکت اشراف اطلاعاتی اتفاقا هیچ داده عملیاتی و سری وجود ندارد و به جرئت می توان گفت که دشمن هیچ درک و پیش بینی درستی از ابعاد زرادخانه های موشکی و پهپادی ایران ندارد چه برسد که قرار باشد برآورد اطلاعاتی آن ها در میان جنگ سر از روزنامه هم دربیاورد. در همین جهت انتشار این گزارش را می توان تنها به عنوان فشار داخلی بر ترامپ و دولتش تفسیر کرد. به گفته خود ترامپ در پاسخ به خبرنگاری که پیش از عزیمت به چین ضمن اشاره به بالاترین نرخ تورم در آمریکا در 3 سال گذشته از او درباره جواب ندادن برنامه هایش سوال کرد تورم در آمریکا نسبت به قبل از جنگ بیش از دو برابر شده و از 1.7 درصد به 3.8 درصد رسیده است. انتخابات
میان دوره ای نیز در راه است و با این اوضاع به هم ریخته شانس دموکرات ها برای یک پیروزی بزرگ در مقابل جمهوری خواهان روز به روز بیشتر هم می شود.
در چنین شرایطی ترامپ راهی چین شده و بعید است که بتواند با دست پر از پکن به واشنگتن برگردد. مخصوصا که او درصدد بود تا پس از تمام کردن کار ونزوئلا و ایران راهی چین شود تا در مذاکره با شی دست بالاتر را داشته باشد اما الان باید در پکن از شی در جهت میانجی گری برای پایان جنگ با ایران خواهش هایی هم داشته باشد تا بلکه بتواند اندکی وضعیت اسفناک داخل آمریکا را تا قبل از انتخابات میان دوره کنگره در پاییز آینده سامان دهد؛ ماموریتی که بسیار غیرممکن به نظر می رسد.