بازگشت به بینالنهرین؛ جایی که تمدن آغاز شد. سرزمینی که هزاران سال پیش نخستین شهرها، نخستین نظامهای کشاورزی و حتی نخستین نشانههای نوشتار در آن شکل گرفت. همان جغرافیایی که در روایتهای تاریخی به عنوان گهواره تمدن شناخته میشود، در دهه ۱۹۹۰ چهرهای دیگر به خود میگیرد: سرزمینی گرفتار تحریم، فقر و اضطراب جنگ. فیلم «کیک رئیسجمهور» که بازتاب جهانی خوبی هم داشت مخاطب امروز را به همین نقطه از تاریخ میبرد؛ به جهانی که در آن زندگی روزمره مردم زیر سایه تحریم خارجی و اقتدار رژیم بعث شکل میگیرد. داستان از زاویه دید دختری زیبا با چشمانی معصوم به نام لامیا روایت میشود؛ کودکی که در نیزارهای جنوب عراق با مادربزرگش زندگی میکند و ناگهان از سوی مدرسه مأموریتی عجیب میگیرد: او باید برای جشن تولد رئیسجمهور کیکی بپزد تا مجازات نشود. در روزگاری که حتی آرد و شکر به سختی پیدا میشود، چنین مأموریتی چیزی فراتر از یک تکلیف ساده است.لامیا باید نشانهای از وفاداری سیاسی نشان دهد. فیلم از خلال فضای مدرسه این سازوکار قدرت را آشکار میکند؛ جایی که آموزش جای خود را به نوعی اطاعت اجباری داده است. معلم، دانشآموز را مجبور میکند کیک بپزد، خانواده ها را تهدید میکند و حتی خوراک بچهها را از آنها میگیرد. مدرسه در این جهان دیگر صرفاً محل یادگیری نیست، بلکه نمادی از جامعهای است که در آن قدرت از بالا اعمال میشود و حتی کودکان هم از آن در امان نیستند، اما فیلم در کنار به تصویر کشیدن شکل اداره کشور در آن زمان، پیامد تحریمهای غرب را هم بهخوبی نشان میدهد.
جشنی که عزای محض است
در جهان عادی، پختن یک کیک برای جشن، اتفاقی ساده و حتی پیشپاافتاده است؛ اما «کیک رئیسجمهور» نشان میدهد که در عراق تحریمشده دهه ۹۰ میلادی همین کار ساده چگونه به مسئلهای پیچیده تبدیل میشود. مأموریتی که مدرسه بر دوش لامیا میگذارد، در ظاهر چیزی جز پختن یک کیک نیست، اما در واقع او را وارد سفری پرخطر در دل شهری میکند که فقر و کمبود بر آن سایه انداخته است. در آن روزگار، پیدا کردن مواد اولیهای که در بسیاری از نقاط جهان بدیهی به نظر میرسد، خود به ماجرایی دشوار تبدیل شده بود. آرد کمیاب است، شکر به سختی پیدا میشود و تخممرغ برای بسیاری از خانوادهها به کالایی تقریباً لوکس بدل شده است. همین کمبودها باعث میشود مادربزرگ لامیا قید مراقبت از او را بزند و تصمیم بگیرد او را به یک خانواده واگذار کند، لامیا که نمیخواهد تسلیم شود برای تهیه چند قلم ماده غذایی ناچار میشود مسیری پراضطراب را طی کند. فیلم با تمرکز بر جزئیات کوچک و فضای رئالیستیاش تصویری دقیق از نفوذ نهاد اقتصاد و سیاست در خصوصیترین لایههای زندگی ارائه میدهد. در چنین شرایطی، یک کیک دیگر فقط یک خوراکی نیست، بلکه نشانهای از رابطه میان قدرت سیاسی، اقتصاد تحریمشده و زندگی روزمره مردمی است که ناچارند برای سادهترین نیازها هم بهای سنگینی بپردازند.
تحریم، جنگی که بیصدا آوار شد
اگرچه «کیک رئیسجمهور» در ظاهر درباره یک تکلیف ساده مدرسه در نظامی است که میخواهد همه چیز را نمایشی کند، اما لایه عمیقتر فیلم به پیامدهای تحریمهای اقتصادی علیه عراق در دهه ۹۰ میلادی میپردازد. پس از تجاوز عراق به کویت، این کشور با یکی از سختگیرانهترین رژیمهای تحریمی معاصر روبهرو شد؛ تحریمهایی که نه فقط ساختار اقتصادی کشور، بلکه زندگی روزمره مردم عادی را نیز دگرگون کرد. فیلم بدون آنکه به بیانیهای سیاسی تبدیل شود، این وضعیت را از خلال جزئیات زندگی نشان میدهد: قفسههای خالی، صفهای طولانی، بازارهای نیمهتعطیل و مردمی که برای ابتداییترین نیازهای خود با کمبود مواجهاند. در چنین فضایی، کمبود مواد غذایی صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به تجربهای انسانی تبدیل میشود که بر روابط خانوادگی، آینده کودکان و حتی معنای زندگی روزمره تأثیر میگذارد. لامیا در طول سفر کوتاه خود برای تهیه مواد کیک، با جهانی روبهرو میشود که در آن معامله و مبادله شکل تازهای به خود گرفته است. مردم چیزهایی را که دارند با چیزهایی که ندارند عوض میکنند و هر کالا ارزشی فراتر از کارکرد معمولش پیدا کرده است. فیلم از خلال همین تجربههای کوچک نشان میدهد که تحریم چگونه به نوعی «جنگ خاموش» تبدیل میشود؛ جنگی که در آن صدای انفجار شنیده نمیشود، اما اثرش در سفرههای خالی و اضطراب دائمی مردم قابل مشاهده است.
غربی که در نقش ناجی ویران میکند
«کیک رئیسجمهور» در لایهای عمیقتر، تنها روایت یک کودک در دل فقر نیست؛ فیلم پرسشی بزرگتر را هم مطرح میکند: در نظم جهانی، جان انسانها چه نسبتی با منافع اقتصادی قدرتهای بزرگ دارد؟ عراق دهه ۹۰ میلادی در حالی با شدیدترین تحریمهای اقتصادی روبهرو شد که یکی از مهمترین کشورهای نفتی جهان به شمار میرفت. در آن مقطع و با تجاوز عراق به کویت، کنترل منابع انرژی، ثبات بازار نفت و موازنه قدرت در خاورمیانه به موضوعی تعیینکننده در سیاست جهانی تبدیل شده بود؛ اما بهای بسیاری از این تصمیمها را نه سیاستمداران، بلکه مردم عادی پرداختند. فیلم بدون آنکه به شعارهای سیاسی متوسل شود، از خلال زندگی روزمره نشان میدهد چگونه تصمیمهایی که در پایتختهای دوردست گرفته میشود، در نهایت به سفرههای خالی مردم در شهرهای کوچک عراق میرسد. در حالی که رسانههای جهانی از «فشار برای تغییر رفتار حکومت» سخن میگفتند، واقعیت زندگی مردم چیز دیگری بود: کمبود دارو، محدودیت شدید مواد غذایی و اقتصادی که بهتدریج از حرکت ایستاده بود. برای خانوادههایی مانند لامیا، سیاست جهانی نه مفهومی انتزاعی، بلکه تجربهای ملموس بود که در گرسنگی، ترس و ناامنی روزمره خود را نشان میداد.از همین منظر، فیلم تصویری تلخ از تناقضی بزرگ ارائه میدهد؛ جهانی که از آزادی و حقوق بشر سخن میگوید، اما در عمل تصمیمهایی میگیرد که زندگی میلیونها انسان عادی را در معرض رنج و محرومیت قرار میدهد. اما فراتر از تحریم، سوغات غرب برای کودکان آنروزهای عراق چیزی بود که در سکانس آخر میبینیم.