سپردن پرونده چین به قالیباف، سیاست نگاه به شرق را از دیپلماسی کاغذی به شراکت عملیاتی ارتقا می دهد

وقتی جمهوری اسلامی ایران، حساسترین پرونده مذاکره با آمریکا در تاریخ روابط سیاسی خود را به یک نفر میسپارد و پس از شکست مذاکرات با آمریکا، همان فرد را مسئول مهمترین پرونده راهبردی شرق میکند، یعنی یک تصمیم بزرگ در حال اجراست؛ تصمیمی که میگوید تهران دیگر منتظر توافق با غرب نمیماند و میخواهد آینده خود را بر محور اتحاد با چین بازتعریف کند.
پیام انتصاب قالیباف به واشنگتن و پکن
حکم قالیباف برای مدیریت پرونده ایران با چین، که با پیشنهاد رئیسجمهور و تأیید مستقیم رهبرانقلاب صادر شد، در واقع تثبیت رسمی یک تغییر پارادایم است. «نگاه به شرق» از سطح شعار و تاکتیک، وارد مرحله عملیاتی شده است. این یعنی ایران دیگر چین را صرفاً یک شریک تجاری یا خریدار نفت نمیبیند؛ بلکه بهعنوان ستون اصلی توازنسازی در برابر فشار غرب تعریف میکند.
اهمیت این انتصاب زمانی روشنتر میشود که بدانیم همزمان، مدیریت مذاکرات حساس با آمریکا نیز در اختیار قالیباف قرار دارد. این همپوشانی تصادفی نیست. تهران عمداً فردی را که مسئول گفتوگو با واشنگتن است، بهعنوان مسئول پرونده چین انتخاب کرده تا یک پیام دوگانه و شفاف مخابره کند: ایران دیگر «شرق» را صرفاً ابزار چانهزنی با غرب نمیداند، بلکه در حال بازتعریف سیاست خارجی خود بر پایه موازنهسازی فعال و گسترش شراکتهای راهبردی غیرغربی است.
این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از مشاوران ترامپ در فهم آن دچار خطا شدند. آنها تصور میکردند فشار حداکثری، تحریم نفت، جنگ روانی و تهدید نظامی، درنهایت تهران را به عقبنشینی وادار خواهد کرد. اما نتیجه معکوس شد؛ فشار حداکثری، ایران را به سمت نهادینهسازی بلوک شرقی هل داد.
انتخاب قالیباف نیز برای چنین مرحلهای ، کاملاً معنادار است. برخلاف دیپلماتهای کلاسیک که معمولاً در سطح بیانیه و مذاکره باقی میمانند، او یک چهره اجرایی-عملیاتی است؛ مدیری که پروژه را با عدد، زمانبندی و ساختار تعریف میکند. به همین دلیل، انتصاب او بیش از آنکه سیاسی باشد، اقتصادی-ژئوپلیتیکی است.
پاسخی به حاشیه سازی علیه قالیباف
در هفتههای گذشته برخی جریانهای داخلی تلاش کردند با اتهام اهمالکاری، موقعیت او را تضعیف کنند، اما اعطای همزمان دو پرونده فوقالعاده حساس مذاکره با آمریکا و مدیریت روابط با چین نشان داد که قالیباف نهتنها از دایره اعتماد خارج نشده، بلکه در قلب راهبرد جدید نظام قرار گرفته است. در سیاست ایران، چنین سطحی از تمرکز پروندههای راهبردی، فقط به افرادی واگذار میشود که از منظر ساختار قدرت، امین نظام تلقی شوند.
وقتی قدرت ایران برای شرق واقعی شد
اما شاید مهمترین بخش ماجرا، زمانبندی این انتصاب باشد. این تصمیم دقیقاً پس از تحولاتی اتخاذ شد که جایگاه منطقهای ایران را در نگاه پکن و مسکو تغییر داد. عملیاتهای «وعده صادق» و پاسخهای منطقه ای ایران در جنگ رمضان، برای نخستین بار این پیام را به بلوک شرق مخابره کرد که تهران صرفاً یک بازیگر تحت فشار نیست؛ بلکه قدرتی است که میتواند معادلات انرژی، امنیت دریایی و حتی توازن جهانی را تغییر دهد.در جهان واقعگرای روابط بینالملل، کشورها به شعار و ایدئولوژی اعتماد نمیکنند؛ آنها به «قدرت» واکنش نشان میدهند. چین و روسیه زمانی ایران را بهعنوان شریک استراتژیک واقعی پذیرفتند که دیدند تهران توانسته است در برابر فشار مستقیم آمریکا و اسرائیل، نهتنها بقا پیدا کند بلکه هزینهسازی هم انجام دهد.
نمونه عینی این تغییر، در سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن آشکار شد؛ سفری که برخلاف تبلیغات اولیه، بیش از آنکه نمایش اقتدار آمریکا باشد، اعترافی به محدودیتهای قدرت واشنگتن بود. بر اساس گزارشهای منتشرشده، چین در سه موضوع کلیدی تنگه هرمز، خرید نفت ایران و همکاری با بنادر تحریمی، درخواستهای آمریکا را رد کرد. مهمتر اینکه نفتکشهای چینی در همان مقطع، با پذیرش مقررات جدید عبور از تنگه هرمز، عملاً حاکمیت امنیتی ایران بر این آبراه را پذیرفتند.
این فقط یک معامله اقتصادی نبود؛ یک سیگنال ژئوپلیتیکی بود. چین فهمیده امنیت انرژیاش، دیگر صرفاً از مسیر ناوهای آمریکایی تأمین نمیشود، بلکه به میزان زیادی به ثبات رابطه با تهران وابسته است.
موتور تازه اقتصاد تحریمی ایران
حالا با ورود قالیباف به پرونده چین، فرصت بازتعریف روابط دو کشور در سطحی فراتر از همکاری تاکتیکی فراهم شده است. مهمترین ظرفیت، اجرایی کردن واقعی سند همکاری ۲۵ساله است؛ سندی که سالها بیشتر شبیه یک متن نمادین بود تا یک نقشه عملیاتی.
قالیباف میتواند این سند را به پروژههای عینی تبدیل کند: توسعه بندر چابهار بهعنوان هاب اتصال چین به اقیانوس هند، تکمیل کریدور شمال-جنوب، پیوند عمیقتر ایران به ابتکار «کمربند-راه» و حتی تبدیل ایران به گره اصلی ترانزیت انرژی و کالا در غرب آسیا.
در حوزه اقتصادی نیز، پرونده چین میتواند به مهمترین ابزار خنثیسازی تحریمها تبدیل شود. چین همچنان بزرگترین خریدار نفت ایران است و اکنون امکان طراحی سازوکارهای جدید مالی از مبادلات یوان-ریال گرفته تا استفاده از ارزهای دیجیتال و سیستمهای بانکی موازی بیش از هر زمان دیگری فراهم شده است. اگر این مسیر با سرعت پیش برود، افزایش صادرات نفت ایران تا سطح ۱.۵ میلیون بشکه در روز تا پایان ۱۴۰۶، سناریویی کاملاً محتمل خواهد بود.
بازسازی سپر دفاعی ایران با شراکت شرقی
اما مهمترین بخش ماجرا شاید همکاریهای امنیتی و فناوری باشد؛ جایی که منافع تهران و پکن بیش از هر زمان دیگری به هم گره خورده است. جنگهای اخیر نشان داد ایران در حوزه موشکی، پهپادی و جنگ ترکیبی به سطحی رسیده که دیگر صرفاً مصرفکننده فناوری نظامی نیست و حتی در برخی حوزهها به صادرکننده تجربه و دانش عملیاتی تبدیل شده است. اما همزمان، همان جنگها یک واقعیت مهم را نیز آشکار کردند: ایران همچنان در حوزه پدافند هوایی، شبکه یکپارچه راداری، رهگیری اهداف پنهانکار و جنگ الکترونیک پیشرفته با ضعفها و خلأهای جدی مواجه است.
دقیقاً در همین نقطه، چین به یک شریک کلیدی تبدیل میشود. پکن در سالهای اخیر سرمایهگذاری عظیمی روی سامانههای پدافندی، فناوریهای فضایی، هوش مصنوعی نظامی، جنگ سایبری و پهپادهای نسل جدید انجام داده و میتواند بخشی از خلأهای راهبردی ایران را پوشش دهد. در مقابل، چین نیز به تجربه عملیاتی ایران در جنگ نامتقارن، پهپادهای رزمی و عبور از تحریمهای فناورانه نیاز دارد.
حضور فردی با سابقه فرماندهی و مدیریت امنیتی مانند قالیباف، میتواند این همکاری را از سطح مذاکره و تفاهمنامه، به سطح پروژههای مشترک امنیتی و انتقال فناوری ارتقا دهد؛ پروژههایی که برای تهران فقط یک همکاری اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه بخشی از بازسازی موازنه دفاعی ایران در دوران پساجنگ محسوب میشود.