«یک شب پدافندها فعال شد، هنوز چند روز از شروع جنگ دوازده روزه گذشته بود. از سر کنجکاوی خودم را به پشت بام رساندم. حالوهوای عجیبی داشتم وصف ناشدنی. دلم گرفته بود و میخواستم برای ایران چیزی بنویسم؛ کاری که با تمام دل و جانم باشد. همانجا جرقه اولین بیت ترانه «قول مردونه» در ذهنم خورد. داشتم با خودم زمزمه می کردم:«برای داشتن تو میجنگم/قیمت تو اگه جونم باشه/حتی فکرشم برام ممکن نیست/غیر از اینجا جایی خونه م باشه» همانطور که این بیت را زمزمه میکردم، صدای انفجار شدیدی به گوش رسید، یکی از ریزپرنده ها را دقیقا بالای پشت بام خانه ما زدند و منفجر شد و تکههایش در حیاط خانهمان ریخت. لحظهاول جا خوردم ، اما بعد با خودم گفتم حالا که این حال و هوا هست، باید بنشینم و همین ترانه را تمام کنم. همان شب ترانه را نوشتم ؛ کاری که بعدها شد قطعه «قول مردونه» و با صدای آقای رضا صادقی عزیز منتشر شد.»

این بخشی از خاطرات یاحا کاشانی است. ترانه سرایی که «قول مردونه»، «موهای خاکی»- به یاد دانش آموزان شهید میناب و «اهل ایران»- با صدای رضا صادقی و ترانه «خونه» با صدای گرشا رضایی، حاصل ذوق اوست. با این ترانه سرا درباره چگونگی شکل گیری این آثار و چالش های تولید آثار موسیقی محور در روزهای بحرانی جنگ گفت و گو کرده ایم.
این روزها ترانه هایی از شما با صدای خوانندگانی از جمله رضا صادقی، گرشا رضایی و... شنیده می شود. لطفا مختصری درباره نحوه تولید این آثار برایمان بگویید.
این ترانه ها در شرایط بسیار بحرانی تولید شد. در زمان تولید این آثار، علاوه بر شرایط جنگی، اینترنت قطع بود و دسترسیها بسیار محدود. همینجا بد نیست یک گلایه داشته باشم از افرادی که اپلیکیشنهای داخلی را تولید و مدیریت کردهاند؛ واقعاً لازم است همت کنند تا کسانی که بهطور جدی با اینترنت سروکار دارند بتوانند کارشان را انجام بدهند. یادم می آید در زمان تولید یکی از آثار، رضا صادقی بندرعباس بود، من در تهران و آقای انوشیروان تقوی هم در شمال. در چنین شرایطی، بدون اینترنت واقعاً کارکردن خیلی سخت بود. ما فایلها را در اپلیکیشن «بله» میفرستادیم، اما به دلیل بالا بودن حجم، فایل ارسال نمیشد، در روبیکا میفرستادیم، گاهی ارسال می شد و گاهی نه ،خلاصه که خیلی اذیت شدیم. امیدوارم فقط یک یا دو اپلیکیشن داخلی داشته باشیم، ولی همین دو اپلیکیشن دستکم قابل استفاده باشند تا کارها بدون دردسر پیش برود.
شما در بسیاری از ترانه هایتان نگاه ویژه ای به وطن داشته اید. از نظر شما وطن چیست و هموطن کیست؟
من همیشه در ترانه هایم از دل و قلبم صحبت کرده و میکنم. در این سالها هم کارهایی نوشتهام که در شاخههای مختلف بوده؛ اما با خودم عهد کرده ام تا زمانی که زنده ام بی هیچ ابایی برای ایران و ایرانی بنویسم . اگر لازم باشد برای دفاع از وطنم اسلحه دست می گیرم و با دشمن می جنگم. با توجه به این حس و حال ،هموطن در نظر من کسی است که به معنای واقعی دلش برای ایران بتپد. صرف اینکه کسی در این کشور زندگی کند و با ما همزبان باشد دلیل نمیشود بگوییم هموطن ماست. ما در این روزها دیدیم برخی افراد که همزبان ما هم هستند، درست زمانی که دچار غم و اندوه بودیم، بعد از حمله آمریکا هلهله کردند و خندیدند، پس نمی توان این ها را هموطن دانست. این چیزها واقعاً از یاد مردم نمیرود. چطور ممکن است کسی از رنج و از دست رفتن آدمها خوشحال شود؟ این چیزی است که واقعاً فهمیدنش برای من سخت است. کسی که در این کشور زندگی میکند، با همه مشکلات، سختیها و گرانیها که ما هم بدون تعارف به خیلی از آنها اعتراض داشتهایم و داریم، باز هم پای این وطن میایستد. من بارها گفته ام و بازهم می گویم امروز دستمان قلم است؛ اگر روزی لازم باشد، اسلحه هم دست میگیریم و برای کشورمان می جنگیم.
این روزها به عنوان یک هنرمند چه چیزی بیشتر، ذهن شما را به خود مشغول کرده است؟
معیشت مردمی که کنارشان زندگی می کنم اولین نکته است و نکته بعدی هم، وطن فروشی برخی افراد است. این روزها درحالی که از رفتارهای وطن فروشانه متعجب می شوم به این نتیجه رسیده ام که هیچ جای دنیا از هیچ وطن فروشی تقدیر نکرده اند و به او جایزه نداده اند ولی همه جای دنیا وطن دوستی را تقدیر کرده اند. امیدوارم بتوانیم با نگاه مهربان خداوند در کنار هم زندگی کنیم. بدون شعارهای عجیب و غریب، با وجود همه تفاوتها و سلیقههای مختلف، همدیگر را تحمل کنیم و کنار هم بمانیم. من همیشه به این فکر می کنم که این روزها هزینه های زندگی برای مردم سرسام آور شده است ،همه ما از مسئولان انتظار داریم به معنای واقعی کلمه به صحبتهایی که میکنند پایبند باشند؛ چه در حوزه معیشت مردم و چه در برخورد با کسانی که در چنین شرایطی باعث تشویش افکار عمومی میشوند و دل مردم را خالی میکنند.