با پایان سفر عاصم منیر؛حالا همه چیز بستگی به این دارد که واشنگتن دوباره زیادهخواهی خواهد کرد یا نه، ۴۸ ساعت آینده مهم و حساس است

تحولات ۲۴ ساعت گذشته نشان میدهد تهران و واشنگتن به نقطهای رسیدهاند که میتوان آن را آستانه توافق، اما با شکنندگی بسیار بالا توصیف کرد. وضعیتی که در آن نه جنگ بهطور کامل پایان یافته و نه دیپلماسی هنوز به نقطه اطمینان رسیده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی الجزیره، تفاهمنامهای اولیه میان دو طرف شکل گرفته که تمرکز آن صرفاً بر پایان فاز نظامی بحران است: توقف جنگ، لغو محاصره دریایی، بازگشایی بدون هزینه تنگه هرمز و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه جنگی. در این چارچوب، موضوعات حساستر از جمله پرونده هستهای و تحریمها عمداً به دورهای ۳۰ روزه پس از اجرای مرحله نخست موکول شدهاند.
این زمانبندی، مهمترین نشانه از اختلاف راهبردی دو طرف است؛ اختلافی که اکنون به محور اصلی چانهزنیها تبدیل شده است. ایران میخواهد ابتدا تهدید فوری جنگ و فشار دریایی رفع شود و سپس درباره پرونده هستهای مذاکره کند، در حالی که واشنگتن تلاش دارد امتیازات هستهای را پیش از تثبیت آتشبس دریافت کند.
در همین چارچوب، قرار بود فیلد مارشال عاصم منیر دیروز در تهران تفاهم اولیه را اعلام کند؛ اما به جای اعلام رسمی، تهران را برای تکمیل هماهنگیها با دونالد ترامپ ترک کرد. این رفتار عاصم منیر، به یکی از مهمترین نشانههای تردید در واشنگتن تبدیل شده است؛ تردیدی که همزمان در مواضع رسمی آمریکا نیز دیده میشود.
در سوی ایرانی، پیامها در سه سطح طراحی شدهاند. نخست، در سطح عملیاتی، تهران تأکید میکند که متن موجود «حداکثر انعطاف» ایران است و امتیازی فراتر از آن ارائه نخواهد شد. اظهارات سخنگوی وزارت خارجه و همچنین منبع ایرانی گفتوگوکننده با الجزیره، عملاً این پیام را منتقل میکند که «توپ اکنون در زمین آمریکاست». این موضعگیری نشان میدهد مسئولیت هرگونه شکست احتمالی مذاکرات متوجه واشنگتن است.
در سطح دوم، یعنی لایه راهبردی و روانی، مسئولان کشور آشکارا بر «بیاعتمادی ساختاری» نسبت به آمریکا تأکید میکنند. مسعود پزشکیان با اشاره به تجربههای گذشته گفته است: «سابقه مذاکره با آمریکاییها حکم میکند نهایت دقت را به عمل آوریم.» همزمان محمدباقر قالیباف نیز با یادآوری نقض آتشبس قبلی و ادامه محاصره دریایی پس از آن، این بیاعتمادی را علنیتر کرد. مجموع این مواضع نشان میدهد تهران حاضر به معامله است، اما تنها در صورتی که کنترل روند خروج از بحران را در دست داشته باشد.
در سطح سوم، ایران در حال بازتولید یک روایت منطقهای نیز هست؛ روایتی که بر این گزاره استوار است که «اسرائیل تنها بازیگر منتفع از ادامه جنگ است». تأکید مشترک پزشکیان، عاصم منیر و قالیباف بر این که «درگیری میان کشورهای مسلمان به سود اسرائیل تمام میشود»، تلاشی برای افزایش هزینه سیاسی شکست مذاکرات است. به بیان دیگر، این دور از این مذاکرات تلاش دارد در صورت فروپاشی گفتوگوها، روایت «عهدشکنی آمریکا و سودبردن اسرائیل از جنگ» را به چارچوب غالب افکار عمومی منطقه تبدیل کند.
در مقابل، مواضع مارکو روبیو حاوی دو سیگنال متناقض است. او از یک سو از «پیشرفت مذاکرات» سخن میگوید و تأکید میکند که «دیپلماسی همچنان اولویت آمریکاست» و حتی وعده داده «امروز، فردا یا در روزهای آینده اخبار مهمی» منتشر شود. اما همزمان، بر تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، محدودیت برنامه غنیسازی و تحقق کامل خواستههای ترامپ تأکید میکند. روبیو همچنین تصریح کرده که تنگه هرمز باید «بدون هیچ هزینهای» باز بماند.
همچنین در این خصوص کانال محلل
نوشت : برخی شایعات تایید نشده از سفر کوتاه شب گذشته امیر قطر به تهران و سپس تماس تلفنی امروز وی با ترامپ حکایت دارد. فارغ از صدق و کذب این خبر، آنچه مشخص و مهم است، فعالیت بیش از پیش برخی کشورهای عربی در جهت جلوگیری از جنگ است. مهم ترین دلیل نیز این است که آن ها می دانند در جنگ بعدی و با هدف قرار گرفتن زیرساخت های انرژی ایران، جمهوری اسلامی به سمت انهدام کامل همه پایگاه ها و منافع آمریکایی در منطقه و ضربه متقابل به زیرساختهای انرژی کشورهای عربی حرکت می کند. این دو اما صرفا زیرساخت نظامی یا اقتصادی نیستند، بلکه پایه های حکومت های عربی هستند که در صورت انهدام، احتمال فروپاشی این حکومتها نیز افزایش مییابد. از این رو، تلاش برخی از آن ها در جلوگیری از افزایش تنش است.
بر اساس داده های موجود، سه سناریو برای آینده محتمل است که اولین سناریو در ۷۲ ساعت آینده، پذیرش تفاهمنامه با حداقل اصلاحات از سوی آمریکاست؛ احتمالاً همراه با اضافه شدن بندی مبهم درباره «آینده برنامه هستهای ایران» تا واشنگتن بتواند آن را بهعنوان یک موفقیت سیاسی عرضه کند. در این صورت، اعلام رسمی توافق یا توسط عاصم منیر انجام میشود یا به شکل همزمان از چند پایتخت منتشر خواهد شد. آغاز مرحله ۳۰ روزه پس از توقف جنگ نیز به معنای انتقال جنگ از میدان نظامی به میز مذاکرات هستهای خواهد بود.
با این حال، سناریوی دوم همچنان جدی است؛ این که آمریکا بخواهد تحویل بخشی از اورانیوم غنیشده یا محدودیت فوری غنیسازی را پیششرط اجرای مرحله نخست قرار دهد. در چنین وضعیتی، تهران احتمالاً فوراً اعلام خواهد کرد که «تفاهم نهایی نشده» و مذاکرات وارد مرحلهای فرسایشی میشود؛ مرحلهای که در آن تنگه هرمز همچنان مهمترین اهرم فشار ایران باقی خواهد ماند.
سناریوی سوم یعنی مذاکرات در آخرین لحظه بهدلیل اختلافات داخل دولت آمریکا یا تصمیم شخصی ترامپ و فشار لابی صهیونیسم به بنبست برسد و واشنگتن دوباره به سیاست «فشار حداکثری» برگردد. در این حالت، توافقی اعلام نمیشود و فضای فعلی دوباره به سمت تنش حرکت میکند.
در چنین شرایطی، احتمال دارد آمریکا دوباره فشارهای نظامی و اقتصادی را افزایش دهد؛ از تشدید محاصره دریایی و حضور نظامی در منطقه گرفته تا حملات مجدد به ایران. در مقابل، ایران نیز تلاش میکند بدون ورود به جنگ گسترده، هزینه این فشارها را برای واشنگتن بالا ببرد؛ مثلاً با افزایش فشار در تنگه هرمز و فعالتر کردن نیروهای همسو در منطقه .