
«آسمان را بغل گرفته غمت در غروبی به رنگ لبخندت / خستهای و نشسته است انگار برف بر شانه دماوندت...». علیرضا قربانی، خوانندهای که نامش سالهاست با ترانههایی برای ایران گره خورده، روز گذشته تازهترین اثر خود را منتشر کرد؛ قطعهای با ترانهای از حسین غیاثی و آهنگسازی حسام ناصری. انتخاب این ترکیب، از همان ابتدا نوید اثری میدهد که بر پیوند شعر و موسیقی تکیه دارد و بیش از هر چیز، بر جان مخاطب مینشیند. این ترانه در فضایی اندوهآلود شکل گرفته است؛ اندوهی که صرفاً به سوگ ختم نمیشود و در لایههای خود، نوعی ایستادگی و شکوه پنهان را حمل میکند. تصویرهایی چون «دماوند» و «برف بر شانه» بهخوبی بار معنایی خستگی، صبوری و استمرار را منتقل میکنند؛ گویی روایت این روزهاست: غمزده، اما همچنان حماسی. اثر تازه قربانی، ادامه همان مسیر آشنایی است که او در سالهای اخیر پی گرفته؛ مسیر خواندن از ایران، با زبانی شاعرانه و لحنی که هم درد را میگوید و هم امید را، بیآنکه شعار بدهد. خودش هم درباره این قطعه نوشته است: « قطعه گلوبَند ایران که امروز تقدیم شما میشود پس از ماهها فکر و خیال متولد شد؛ فکر این که چه باید کرد یا اصلا چه نباید کرد و درنهایت این گونه شد که دلمان تنگ است برای «مردم ایران» و نگاهمان به «ایران» است؛ سرزمینی که بوده است از گذشته تاریخ و خواهد ماند به عزت و افتخار در آینده تاریخ».
