«حتی اگر خودِ رستم هم از شاهنامه بیرون بیاید، نمیتواند این گوشی را از من بگیرد و مرا کتابخوان کند!»این جمله را نوجوانی میگفت که تازه پشت لبش سبز شده بود. برای او و بسیاری از همنسلانش، رستم ،اسفندیار،پوریای ولی و... نامهایی متعلق به گذشتهاند و قهرمانان واقعی در دنیای انیمهها، بازیهای رایانهای و شبکههای اجتماعی زندگی میکنند.اگر امروز از برخی نوجوانان بپرسید میان رستم و مرد عنکبوتی کدام را انتخاب میکنند، احتمالاً پاسخ از پیش مشخص است. اما آیا این به معنای شکست قهرمانان ایرانی است یا ما در روایت آنها ناکام ماندهایم؟چند روز پیش از مجموعه ۲۰ جلدی «گنج قصهها» نوشته محمد میرکیانی رونمایی شد؛ نویسندهای که سالهاست تلاش میکند شخصیتها و داستانهای ادبیات کهن ایران را با زبانی تازه به نسل امروز معرفی کند. آثاری چون «تنتن و سندباد»، «قصر هزار افسوس» و «غول بیابانی» نیز در همین مسیر شکل گرفتهاند.به همین بهانه با او درباره یک پرسش مهم گفتوگو کردهایم؛ چرا قهرمانان خارجی در ذهن کودکان و نوجوانان امروز پررنگتر از قهرمانان ایرانی هستند؟
شما به تازگی یک مجموعه ۲۰ جلدی بر اساس ادبیات کهن ایران منتشر کردهاید. لطفا مختصری درباره این آثار برایمان توضیح دهید من سال هاست در این زمینه فعالیت می کنم و تا امروز کتاب هایی مانند «تن تن و سندباد»،«قصه ما مثل شد» وبسیاری از کتاب های دیگر را نوشته ام و معتقدم که ادبیات کهن ایران یک منبع پایانناپذیر برای تولید فکر، فرهنگ و داستان است، نه فقط برای کودکان و نوجوانان، بلکه برای همه گروههای سنی.
متأسفانه اغلب ما فقط چند اثر مشهور را میشناسیم؛ شاهنامه، بوستان، گلستان، مثنوی یا آثار نظامی و عطار. در حالی که آثار ارزشمند فراوانی وجود دارد که حتی نام آنها برای بسیاری از مردم ناآشناست؛ آثاری مانند بختیارنامه، سندبادنامه، مرزباننامه، حدائق الحقائق و دهها اثر دیگر.
اما یکی از دلایلی که کمتر به سراغ این آثار رفته ایم دشواری زبان این آثار است. کسی که میخواهد از این منابع استفاده کند باید بتواند واژگان دشوار، مفاهیم پنهان، لایههای فلسفی و عرفانی آنها را درک کند. بازآفرینی برای کودک و نوجوان فقط خلاصه کردن متن نیست. نویسنده باید بتواند روح اثر را کشف و آن را به زبان قابل فهم برای نسل امروز منتقل کند.
کودکان و نوجوانان امروز بیشتر ابرقهرمانهای قصه های خارجی مثل «بتمن» ،«مرد عنکبوتی» و... را میشناسند تا قهرمانان ایرانی. آیا ما در معرفی میراث داستانی و فرهنگی خودمان شکست خوردهایم؟پیش از هر چیز وقتی می خواهیم مقایسه ای انجام دهیم باید میان یک اثر ادبی و یک محصول تصویری تفاوت قائل شویم. بسیاری از شخصیتهای ابرقهرمانی که امروز در جهان شناخته شدهاند، حاصل دهها سال سرمایهگذاری در حوزه سینما، انیمیشن، بازیهای رایانهای و صنعت سرگرمی هستند. بنابراین مقایسه مستقیم آنها با شخصیتهایی که عمدتاً در کتابها حضور دارند، مقایسه دقیقی نیست.مشکل اصلی این جاست که ما هنوز از ظرفیت گسترده ادبیات کهن خود بهدرستی استفاده نکردهایم. شاهنامه، سندبادنامه، مرزباننامه و دهها اثر دیگر، منابع پایانناپذیر تولید فکر، فرهنگ و داستان هستند. اما بخش بزرگی از این گنجینه هنوز برای نسل امروز بازآفرینی نشده است.این که نوجوانی مرد عنکبوتی را قویتر از رستم بداند، بیش از آن که نشانه برتری آن شخصیت باشد، نشانه آشنایی بیشتر او با مرد عنکبوتی است. او دلاوریهای رستم را ندیده، اما بارها و بارها مرد عنکبوتی را روی پرده سینما و صفحه تلفن همراه خود دیده است.ما زمانی میتوانیم درباره این مقایسه صحبت کنیم که شاهنامه و دیگر آثار ما نیز به همان اندازه وارد عرصه انیمیشن، سینما و بازیهای رایانهای شده باشد. آن زمان میتوان دید نوجوانان چه انتخابی خواهند داشت.اتفاقاً در بسیاری از مناسبتها و تجمعات اجتماعی که این روزها شاهد آن هستیم، نوجوانان همچنان از رستم، آرش و دیگر پهلوانان ایرانی نام میبرند و منتظر مرد عنکبوتی نیستند تا بیاید و نجاتشان دهد. این نشان میدهد این شخصیتها هنوز در حافظه فرهنگی جامعه حضور دارند.مشکل ما کمبود قهرمان نیست؛ مشکل ما کمبود روایت است.

به نظر شما راه حل این موضوع چیست؟ نوجوان را نمیتوان با نصیحت کتابخوان کرد. این تصور اشتباهی است که گاهی در جامعه وجود دارد.
نوجوان باید در کتاب همان جذابیتی را پیدا کند که در فیلم، بازی یا فضای مجازی پیدا میکند. اگر کتاب جذاب نباشد، طبیعی است که مخاطب به سراغ گزینههای دیگر برود.به همین دلیل من همیشه معتقدم که نویسندگان نیز سهمی از این مسئولیت دارند. ما باید آثاری خلق کنیم که برای مخاطب امروز جذاب باشد و از طرفی این آثار تبدیل به فیلم، سریال و انیمیشن شود .نوجوانان به داستانهای ماجرایی، پرحادثه و پرتعلیق علاقه دارند. ما باید این واقعیت را بپذیریم.اگر قرار است نوجوانی میان یک رمان خارجی جذاب و یک کتاب ایرانی انتخاب کند، کتاب ایرانی هم باید قدرت جذب مخاطب را داشته باشد. جذابیت، عنصر کلیدی ارتباط با نسل جدید است.