printlogo


معادله سازی تهران در غرب آسیا

 آخرین دور تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی تنها یک تبادل محدود نظامی نبود، بلکه به باور بسیاری از ناظران منطقه‌ای و بین‌المللی، نشانه‌ای از تحول در قواعد حاکم بر رویارویی دوطرف محسوب می‌شود. در حالی که در دهه‌های گذشته رژیم صهیونیستی همواره تلاش کرده بود ابتکار عمل را در میدان‌های مختلف در اختیار داشته باشد و دربرابر هر تهدیدی با واکنش گسترده پاسخ دهد، رخدادهای اخیر تصویری متفاوت را به نمایش گذاشت.
واکنش موشکی ایران به حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت، در شرایطی انجام شد که بسیاری از تحلیلگران تصور می‌کردند تهران از ورود مستقیم به چنین رویارویی‌هایی اجتناب خواهد کرد. با این حال، اقدام ایران نشان داد محاسبات پیشین درباره حدود و سقف واکنش‌های تهران دیگر چندان معتبر نیست و معادلات تازه‌ای در حال شکل‌گیری است.
در واقع آنچه اهمیت بیشتری نسبت به خود حمله دارد، پیامدهای سیاسی و راهبردی آن است. برای نخستین بار این تصور در منطقه تقویت شد که ایران آماده است در صورت عبور از خطوط قرمز تعریف‌شده خود، مستقیماً وارد صحنه شود و هزینه اقدامات طرف مقابل را افزایش دهد. همین موضوع سبب شد بحث درباره تغییر قواعد بازدارندگی در منطقه به یکی از محورهای اصلی تحلیل‌های رسانه‌ای تبدیل شود.
 فروپاشی فرضیه‌های قدیمی درباره رفتار ایران
سال‌ها بخشی از محافل غربی و صهیونیستی بر این باور بودند که فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و ملاحظات داخلی، توان تصمیم‌گیری ایران برای ورود مستقیم به بحران‌های منطقه‌ای را محدود کرده است. بر همین اساس تصور می‌شد تهران ترجیح می‌دهد از طریق متحدان خود واکنش نشان دهد و از درگیری آشکار با رژیم صهیونیستی پرهیز کند.
روزنامه الاخبار لبنان نوشته است که تحولات اخیر این فرضیه را با چالش جدی مواجه کرد. پاسخ موشکی ایران نشان داد که تهران در برخی شرایط آماده است فراتر از الگوهای گذشته عمل کند. این اقدام نه در سطح یک پاسخ کاملاً نمادین بود و نه به معنای آغاز جنگی فراگیر؛ بلکه بیشتر تلاشی برای ترسیم مرزهای جدید بازدارندگی به شمار می‌رفت.
در این چارچوب، ایران این پیام را منتقل کرد که هرگونه گسترش دامنه عملیات اسرائیل علیه لبنان یا عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده، می‌تواند واکنش مستقیم تهران را به دنبال داشته باشد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند هدف اصلی ایران نه گسترش جنگ، بلکه تغییر محاسبات طرف مقابل بوده است.
 تأثیر تنش‌ها بر روابط واشنگتن و تل‌آویو
یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحران، آشکار شدن اختلاف نگاه میان آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره آینده تنش‌ها بود. اگرچه تل‌آویو همواره بر حمایت راهبردی واشنگتن تکیه داشته است، اما رخدادهای اخیر نشان داد آمریکا تمایل چندانی به ورود به یک جنگ گسترده منطقه‌ای ندارد.
بسیاری از ناظران معتقدند نتانیاهو بدون هماهنگی با واشنگتن قادر به اتخاذ تصمیمات بزرگ نظامی نیست، زیرا بخش مهمی از توان بازدارندگی و ظرفیت جنگی اسرائیل به حمایت‌های سیاسی، مالی و نظامی آمریکا وابسته است. با این حال، در جریان بحران اخیر شکاف میان تمایل اسرائیل برای تشدید فشارها و احتیاط آمریکا در برابر گسترش جنگ بیش از گذشته نمایان شد.
این وضعیت سبب شد تهران بتواند از فضای موجود برای افزایش فشار سیاسی بر تل‌آویو استفاده کند. در واقع هرچه آمریکا نسبت به جنگ فراگیر محتاط‌تر عمل کند، آزادی عمل اسرائیل نیز محدودتر خواهد شد؛ موضوعی که در تحلیل‌های رسانه‌های منطقه‌ای بارها مورد اشاره قرار گرفته است.
 خروج ایران از رویکرد صرفاً دفاعی
بسیاری از رسانه‌های عربی معتقدند مهم‌ترین تحول اخیر، تغییر تدریجی رویکرد ایران از بازدارندگی صرفاً دفاعی به بازدارندگی فعال و تهاجمی بوده است. این رسانه‌ها از جمله النشره تأکید دارند تهران دیگر تنها به واکنش پس از وقوع تهدید اکتفا نمی‌کند، بلکه تلاش دارد از طریق نمایش قدرت نظامی، طرف مقابل را از انجام برخی اقدامات بازدارد.
در این چارچوب، حمله موشکی ایران به عنوان اقدامی پیش‌دستانه در حفظ قواعد آتش‌بس لبنان ارزیابی شد. چنین رویکردی به باور تحلیلگران می‌تواند موجب شکل‌گیری معادلاتی شود که فراتر از لبنان، دیگر جبهه‌های منطقه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
همچنین این تحول موجب تقویت جایگاه ایران در میان محور مقاومت شده است. بسیاری از گروه‌های همسو با تهران این اقدام را نشانه‌ای از آمادگی ایران برای حمایت عملی از متحدان خود دانسته‌اند؛ موضوعی که می‌تواند بر روند تحولات آینده منطقه اثرگذار باشد.
 اعتراف رسانه‌های صهیونیستی به ناکامی راهبردی
در داخل سرزمین‌های اشغالی نیز شماری از تحلیلگران و رسانه‌های مطرح، نتایج این رویارویی را چندان مطلوب ارزیابی نکردند. برخی تحلیلگران صهیونیست تصریح کرده‌اند که اسرائیل نتوانست اهداف مدنظر خود را محقق کند و حتی در برخی حوزه‌ها با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو شد.
 «رونن برگمن» روزنامه‌نگار، نویسنده و از تحلیلگران امور نظامی- امنیتی رژیم و نویسنده ارشد امور امنیتی در روزنامه یدیعوت آحارانوت از جمله کسانی است که تمرکز زیادی روی تحولات ایران دارد. به اعتقاد این تحلیلگر، تل‌آویو نه توانست جنگ را گسترش دهد، نه موفق شد آمریکا را با خود همراه کند و نه توانست ایران را از واکنش مستقیم بازدارد. در مقابل، تهران توانست خود را به عنوان بازیگری معرفی کند که قادر است بر روند تحولات تأثیر بگذارد و قواعد جدیدی را به طرف مقابل تحمیل کند.
بخشی از رسانه‌های اسرائیلی حتی از آسیب دیدن بازدارندگی این رژیم سخن گفتند. آن ها معتقدند رخدادهای اخیر نشان داد تهدیدات اسرائیل دیگر مانند گذشته تأثیر قطعی ندارد و طرف مقابل نیز آمادگی بیشتری برای پاسخگویی پیدا کرده است.
 احیای ایده «وحدت جبهه‌ها»
یکی دیگر از نتایج مهم این بحران، برجسته شدن دوباره مفهوم پیوند جبهه‌های مقاومت بود. ایران سال‌ها بر ضرورت هماهنگی میان جبهه‌های مختلف از لبنان و فلسطین گرفته تا یمن و عراق تأکید کرده است.
اکنون حتی برخی رسانه‌های صهیونیستی نیز اذعان می‌کنند که تحولات اخیر باعث شد پیوند میان جبهه‌های مختلف مقاومت بار دیگر تقویت شود. به عبارت دیگر، اقدامی که قرار بود صرفاً در لبنان باقی بماند، به بحرانی گسترده‌تر تبدیل شد و ابعاد منطقه‌ای پیدا کرد.
این مسئله برای تل‌آویو از آن جهت نگران‌کننده است که هرگونه درگیری در یک جبهه می‌تواند به سرعت سایر جبهه‌ها را نیز فعال کند و هزینه‌های امنیتی را افزایش دهد.
 توان موشکی ایران؛ عامل نگرانی جدید
در کنار پیامدهای سیاسی، توان موشکی ایران نیز مورد توجه گسترده محافل نظامی قرار گرفت. برخی فرماندهان و کارشناسان پیشین اسرائیلی با ابراز شگفتی از سرعت بازیابی توان نظامی ایران، تأکید کردند که تهران توانسته در مدت زمانی نسبتاً کوتاه بخشی از ظرفیت‌های خود را بازسازی کند.
به باور آن ها، حملات اخیر نشان داد ایران همچنان از توانایی قابل توجهی برای اجرای عملیات موشکی برخوردار است و این موضوع می‌تواند محاسبات امنیتی اسرائیل را پیچیده‌تر کند. سرعت احیای این توانمندی‌ها و حفظ ظرفیت عملیاتی، از جمله نکاتی بود که مورد توجه رسانه‌ها و مراکز مطالعاتی قرار گرفت.