افسوس که دیگر نیستی
علیرضا حیدری
در میانۀ آن روزهای پرآشوب، خبر درگذشت دانشیمردی در ادبیات حماسی و مرد شمارۀ یک حوزۀ شاهنامهپژوهی، زخمی سخت و دردی سنگین بر جان ایرانیان نشاند.
به یاد میآورم اردیبهشت 94 را که برای همایش فردوسی به کرمان میرفتیم. یک شب در قطار مشهد ـ کرمان و دو روز در خود کرمان در کنار استاد جلال خالقی مطلق و البته دکتر میرجلالالدین کزازی که در کرمان به ما پیوست. همکوپهای بودن با استاد خالقی در قطار، خاطرهآفرین شد برای من و فرصت گپوگفتی با مصحح بیهمتای شاهنامه، که کامل این گفتوگو در همان سال در همین روزنامۀ خراسان چاپ شد. استاد خالقی آن زمان از 50 سال پژوهش برای تصحیح شاهنامه سخن گفت. او در آن گفتوشنود بهیادماندنی از علاقهاش به شاهنامه گفت که از یک گود باستانیکاری ورزشی ریشه میگرفت. میگفت که آشنایی واقعی من با شاهنامه در آلمان شروع شد، اما از کودکی دیده و شنیده بودم که ابیاتی از شاهنامه را در ورزش باستانی میخوانند. او با تصحیح شاهنامه دست به کاری بزرگ زد که به تعبیر زندهیاد دکتر خطیبی، یاور او در بخشی از این تصحیح: «نسخۀ خالقی نقطۀ تحول در تصحیح شاهنامه است.»
آن شب استاد میگفت که من هم مانند فردوسی از این که شاید کارم به سرانجام نرسد، ترس داشتم. فردوسی در آغاز دیپاچۀ خود با اشاره به این بیت که «مگر خود زمانم نباشد بسی/ بباید سپردن به دیگر کسی» هراس داشت از این که عمرش کفاف ندهد تا شاهنامه را به پایان برساند.
و افسوس که اسفند 1404 آخرین ماه زندگی او بود و صدافسوس که شاهنامهپژوهان و دوستداران فردوسی را در سوگ نشاند!