printlogo


نه تحمیل،نه تسلیم
جعفر یوسفی


​​​​​​​در چند روز اخیر، همزمان با داغ شدن دوباره فضای سیاسی کشور درباره مذاکرات، بخشی از تریبون‌ها و رسانه‌ها تلاش کردند تصمیم ورود به گفت‌وگو را یا نشانه عقب‌نشینی معرفی کنند یا آن را در قالب «تحمیل» به عالی‌ترین سطح تصمیم‌گیری کشور توضیح دهند. این دوگانه، هم از نظر تحلیلی ناقص است و هم از نظر سیاسی می‌تواند به فهم عمومی جامعه آسیب بزند. مسئله این است که در سطح حکمرانی عالی امنیت ملی، تصمیم خوب فقط بر اساس علاقه، آرمان یا خشم مشروع گرفته نمی‌شود؛ تصمیم خوب محصول جمع‌بندی میان آرمان، مصلحت، واقعیت میدان و ظرفیت‌های کشور است.
بسیاری از مسئولان، به‌ویژه فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی مثل سردار وحیدی و سید مجید موسوی و قالیباف ماهیت رفتار آمریکا را کامل می‌شناسند، لذا علی الاصول علاقه‌ای به گفت‌وگو با باند جنایتکار مستقر در کاخ سفید نداشته‌اند. سابقه بدعهدی آمریکا، خروج از توافق‌ها، جنگ‌افروزی، ترور رهبر شهید و مردم بی‎گناه، تحریم و فشار حداکثری، برای هیچ نیروی سیاسی عاقل و واقع‌بینی قابل نادیده گرفتن نیست. گاهی نظام سیاسی با وجود بی‌اعتمادی کامل به طرف مقابل، برای تثبیت دستاوردهای میدان، جلوگیری از فرسایش توان ملی، خرید زمان، بازسازی ظرفیت‌ها و تبدیل قدرت سخت به تعهد سیاسی، مسیر مذاکره را انتخاب می‌کند.
در شرایط فعلی، واقعیت‌های جنگ و انباشت ناکارآمدی‌های دو دهه گذشته، کشور را در موقعیتی قرار داده بود که تصمیم‌گیری صرفاً بر مبنای آرمان‌ها و خواسته‌ها ممکن نبود. میدان جنگ، صحنه محاسبه ظرفیت، زمان، لجستیک، اقتصاد، افکار عمومی، توان بازسازی، همراهی شرکا و میزان تحمل ساختارهای کشور نیز هست. هر یک از اعضای شورای عالی امنیت ملی به عنوان مسئولان رسمی کشور و بازوی مشورتی رهبر انقلاب گزارش های دقیق و کارشناسی شده را از شرایط میدان و کشور خدمت رهبری ارائه دادند. اگر فرمانده‌ای گزارش واقعی ندهد، اگر نهاد عالی امنیتی واقعیت را با شعار جایگزین کند، اگر مشاوران عالی کشور تصویر آرمانی را به جای تصویر واقعی میدانی ارائه کنند، تصمیم نهایی فرمانده کل قوا از زمین واقعیت فاصله می‌گیرد. کار شورای عالی امنیت ملی ارائه جمع‌بندی کارشناسی مبتنی بر دیتا و اطلاعات واقعی است نه تصمیم‌سازی بر اساس هیجان و فشار رسانه‌ای.
از این زاویه با این که قالیباف و دیگر فرماندهان نظامی علی الاصول تمایلی به مذاکره نداشتند ولی ورود به مذاکره، نه محصول ساده‌انگاری درباره آمریکا بود و نه نشانه ضعف در اراده مقاومت؛ بلکه براساس واقعیت های موجود کشور و اذن   رهبری بود. مذاکره زمانی برای رهبری معنا پیدا کرد که ایران توانست هزینه جنگ را برای طرف مقابل بالا ببرد و مسئله را از یک پرونده صرفاً نظامی به یک معادله سیاسی چندلایه تبدیل کند. ایران در میدان ایستاد، اما در نقطه‌ای که ادامه وضعیت می‌توانست منافع ملی و ظرفیت بازسازی را سخت کند، تلاش کرد با همان ایستادگی، از طرف مقابل تعهد بگیرد؛ تعهد درباره توقف جنگ، لبنان، تنگه هرمز، نفت، دارایی‌های مسدودشده و سازوکار نظارت بر اجرای توافق. البته در دنیای امروز، هیچ تعهدی صرفاً با امضا و بیانیه معتبر نمی‌شود، تعهد زمانی ارزش عملی پیدا می‌کند که پشت آن قدرت بازدارنده وجود داشته باشد و طرف مقابل بداند هزینه بدعهدی، از هزینه پایبندی بیشتر خواهد بود  که ایران تا الان این معادله را به آمریکایی ها تحمیل کرده است.
یکی از مهم‌ترین دلایل پذیرش این مسیر، مسئله لبنان بود. ابتکار مهم ایران این بود که امنیت لبنان را از متن معادله ایران جدا نکرد. معنای سیاسی این اقدام یعنی اگر قرار است آتش‌بسی شکل بگیرد، لبنان نمی‌تواند به حاشیه رانده شود. همین پیوند زدن پرونده لبنان به تفاهم، باعث شد حزب‌ا... نیز آن را پشتوانه‌ای برای تثبیت حاکمیت لبنان و مهار رفتار اسرائیل بداند. این را به وضوح در پیام تشکر دبیرکل حزب ا... لبنان از رئیس تیم مذاکره ایران می‎توان فهمید اما برخی در داخل بدون توجه به پیام های متعدد شیخ نعیم قاسم دبیرکل حزب ا... لبنان، صرفا حرف اشتباه خودشان را تکرار می‎کنند که ایران لبنان را تنها گذاشت یعنی این ها از دبیر کل حزب ا... لبنان برای رزمندگان مقاومت دلسوزتر شدند.
دلیل دوم پذیرش و اذن رهبری برای مذاکره، کیفیت متن تفاهم بود. اگر متن، صرفاً از ایران مطالبه می‌کرد و برای طرف مقابل تعهد ملموس نمی‌آورد، مخالفت رهبری با آن قطعی بود. اما وقتی در متن، توقف عملیات، مدیریت منازعه، عبور ایمن از هرمز، مسیر فنی برای تحریم‌ها، آزادسازی بخشی از دارایی‌ها و سازوکار حل اختلاف مطرح می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را با کلیشه مذاکره یعنی عقب‌نشینی تحلیل کرد. مذاکره‌ای که طرف مقابل را به ثبت تعهد، پذیرش نظارت و پرداخت هزینه سیاسی وادار کند، ادامه میدان با ابزار سیاست است.
همین‌جا باید به یک خطای رایجی که این روزها با عبارت «تحمیل مذاکره به رهبری» در فضای مجازی به شدت ضریب گرفته است پاسخ داد. این گزاره، بیش از آنکه نقد مذاکره باشد، ناخواسته تصویری ضعیف از رهبری ارائه می‌دهد. اگر رهبری پشتوانه عظیم مردمی، ساختار قانونی، شورای عالی امنیت ملی و امکان اعلام موضع صریح دارد، چگونه می‌توان گفت چنین تصمیمی به ایشان تحمیل شده است؟ واقعیت دقیق‌تر این است که نهادهای مسئول، گزارش کارشناسی داده‌اند؛ رئیس‌جمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی مسئولیت مسیر را پذیرفته‌اند؛ و رهبری با لحاظ واقعیت‌های میدان، حسن‌ظن به مسئولان و تعهدی که داده‌اند، اجازه طی شدن یک مسیر مشروط را صادر کرده‌اند. این تحمیل نیست؛ این سازوکار تصمیم‌گیری در حکمرانی جمهوری اسلامی است. 
خطای دوم، تشبیه وضعیت فعلی به «پشت خیمه معاویه» است. یعنی این تصور که ایران در آستانه پیروزی مطلق بود و مذاکره، کشور را از فتح نهایی بازگرداند. چنین تشبیهی بیش از آنکه تحلیلی باشد، احساسی است. حتی در اوج قدرت میدانی، کشور نیازمند تنفس، بازسازی، ترمیم، تأمین، مدیریت اقتصاد و آماده‌سازی برای مرحله بعدی است. عقل راهبردی یعنی بدانیم چه زمانی باید ضربه زد، چه زمانی باید تثبیت کرد و چه زمانی باید از قدرت تولیدشده در میدان، امتیاز سیاسی گرفت. هر توافقی بد نیست؛ توافق بد، توافقی است که کشور را خلع‌سلاح کند. اما توافقی که کشور را برای مرحله بعد آماده‌تر کند، بخشی از منطق بازدارندگی و جنگ با دشمن است. 
برخی از مخالفان مذاکره متاسفانه به غلط در حال ضریب دادن به تعبیر «صلح با آمریکا» هستند که در این جا درست نیست. کسی در تیم مذاکره‌کننده از صلح با آمریکا سخن نگفته است. نسبت ایران و آمریکا پس از این جنگ وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ مرحله‌ای که در آن نه اعتماد وجود دارد و نه پایان خصومتی صورت خواهد گرفت. معنای درست این مسیر، مدیریت منازعه، اخذ تعهد، تثبیت دستاورد و آمادگی نظامی بیشتر برای زمانی است که دشمن نقض تعهد می کند. قالیباف به عنوان رئیس تیم مذاکره کننده صراحتا گفته است: پیروز توافق کسی است که از فردای آن، بهتر برای جنگ آماده شود.
بنابراین پاسخ به پرسش چرا مذاکره کردیم؟ این است: چون سیاست عاقلانه، ادامه جنگ به هر قیمت نیست؛ همان‌طور که مذاکره به هر قیمت هم نیست. مذاکره کردیم تا آمریکا با همدستی دولت مستقر در بیروت، حزب ا... را از معادلات سیاسی منطقه حذف نکند، تا طرف مقابل ناچار به تعهد شود، تا ظرفیت کشور بازسازی شود، تا دستاوردهای میدان به سند سیاسی تبدیل شود و تا ایران در نقطه‌ای بایستد که هم از آرمان خود عقب ننشیند و هم از واقعیت کشور غفلت نکند. این مسیر اگر با نظارت، شرط‌گذاری، بی‌اعتمادی فعال و آمادگی دائمی دنبال شود، نه عقب‌نشینی است و نه صلح‌طلبی ساده‌دلانه با آمریکا؛  بلکه عقلانیت انقلابی در سخت‌ترین و پیچیده ترین شرایط جمهوری اسلامی در قرن اخیر است.
از سوی دیگر، یک خطای تحلیلی دیگر نیز در این روزها دیده می‌شود؛ برخی انتظار داشتند رهبر انقلاب در پیام خود، صریح و مستقیم از مسیر مذاکرات حمایت کنند. این انتظار نیز با منطق حکمرانی امنیت ملی سازگار نیست. پیام رهبر انقلاب، صرفاً یک پیام داخلی برای اقناع بخشی از افکار عمومی نبود؛ مخاطب این پیام، هم نیروهای داخلی، هم جبهه مقاومت، هم طرف‌های منطقه‌ای و هم هیئت حاکمه آمریکا بود. در چنین سطحی، هر واژه باید به‌گونه‌ای انتخاب شود که هم مسیر تصمیم‌گیری کشور را روشن کند و هم دست مذاکره‌کننده ایرانی را در برابر طرف مقابل خالی نگذارد.از این منظر، تعبیر سنجیده و چندلایه رهبر انقلاب درباره اینکه «علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»  بخشی از منطق هوشمندانه برای ورود به مذاکرات است. موید این حرف این است که این پیام زمانی صادر شد که ایران به یک متن تفاهم رسیده بود، در حالی که رهبری اگر با اصل مذاکرات مخالفتی داشتند باید خیلی قبل تر از این با همین صراحت بیان می فرمودند. با این پیام رهبر انقلاب نشان می‌دهند که اجازه طی شدن این مسیر، از سر ساده‌اندیشی یا اعتماد به آمریکا نبوده، طرف مقابل نیز می‌فهمد که ایران در موضع مطالبه‌گر، مشروط و بدبینانه وارد مذاکره شده است. این یعنی پیام رهبری، هم مسئولیت‌پذیری مسئولان را تثبیت می‌کند، هم انتظار تحقق شروط را بالا می‌برد و هم برای تیم مذاکره‌کننده پشتوانه فشار ایجاد می‌کند.نمونه مشابه را در رفتار طرف آمریکایی هم می‌توان دید. سنای آمریکا یک روز پس از رأی به محدودسازی اختیارات ترامپ، مسیر خود را تغییر داد و عملاً دست او را برای ادامه فشار و مانور سیاسی بازتر گذاشت. با این اقدام، طرف آمریکایی می‌خواست نشان دهد گزینه فشار و حتی تهدید همچنان از دستور کار خارج نشده است. طبیعی است که در برابر چنین رفتاری، رهبر حکیم انقلاب نیز پیام خود را تک‌بعدی، صرفاً داخلی و کاملاً حمایتی تنظیم نکنند. پیام ایشان باید به طرف آمریکایی می‌فهماند که ایران با خوش‌بینی وارد مذاکره نشده، بلکه با قدرت، شرط و آمادگی برای مواجهه با بدعهدی طرف مقابل پای میز آمده است.