printlogo


13 شب درگیری نشان داد که تفاهم با ایران، برگه‌ای برای عبور موقت از بحران نیست؛ تعهدی است که نقض آن هزینه دارد
قدرت برای الزام به تفاهم
جعفر یوسفی

خبرهایی از فعال‌شدن دوباره مذاکرات ایران و عمان درباره ترتیبات تنگه هرمز منتشر شده است؛ تحرکی که نمی‌توان آن را مستقل از تحولات دو هفته گذشته تحلیل کرد. بازگشت مسقط به نقش واسطه، بیش از آن‌که محصول یک ابتکار دیپلماتیک تازه باشد، نتیجه درک جدید آمریکا از هزینه‌های نقض تفاهم است. 
درگیری‌های سیزده‌شب گذشته را نباید صرفاً دور تازه‌ای از تبادل آتش میان ایران و آمریکا دانست. ریشه این تقابل، نه در یک حادثه نظامی منفرد، بلکه در تلاش واشنگتن برای تغییر ترتیبات مورد توافق در تنگه هرمز قرار داشت. آمریکا پس از پذیرش تفاهم‌نامه، کوشید در مرحله اجرا، مسیر دیگری را در پیش بگیرد و بدون رعایت ترتیبات ایرانی، وضعیت تنگه را به شرایط پیشین بازگرداند. ایران نیز حدود دو هفته قبل، با جلوگیری از ورود کشتی‌ها از مسیرهای تعیین‌نشده، مانع از تثبیت این نقض عهد شد.
احتمالاً یکی از دلایل پذیرش تفاهم‌نامه‌ای که بسیاری از تحلیلگران آن را به زیان آمریکا و نشانه شکست سیاست ترامپ می‌دانستند، همین محاسبه بود: واشنگتن توافق را امضا کند، از فشار فوری خارج شود و سپس در میدان اجرا، تعهداتش را به‌تدریج بی‌اثر سازد. الگویی که پیشتر در پرونده لبنان نیز مشاهده شده بود؛ پذیرش تعهد در مرحله سیاسی و تلاش برای تهی‌کردن آن از معنا در مرحله عملیاتی.
اما این بار ایران اجازه نداد فاصله میان «امضا» و «اجرا» به فرصتی برای آمریکا تبدیل شود. دو روز مانده به تدفین رهبر شهید در مشهد و در شرایطی که کشور در حال برگزاری یکی از بزرگ‌ترین آیین‌های ملی خود بود، نیروهای مسلح با قاطعیت اعلام کردند که ترتیبات تنگه هرمز از اراده ایران خارج نخواهد شد. اهمیت این تصمیم فقط در جنبه نظامی آن نبود؛ تهران نشان داد حتی در یکی از حساس‌ترین مقاطع داخلی نیز، از حقوق تثبیت‌شده خود عقب‌نشینی نمی‌کند.
مقاومت ایران در سیزده شب گذشته نیز تنها یک عملیات دفاعی نبود. هدف قرار گرفتن پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکا در بحرین، کویت و اردن، در کنار ورود یمن به میدان و افزایش فشار بر عربستان و مسیر باب‌المندب، هزینه نقض تفاهم را از محدوده تنگه هرمز فراتر برد. پیام تهران روشن بود: آمریکا نمی‌تواند در یک نقطه تعهداتش را زیر پا بگذارد و انتظار داشته باشد پیامدهای آن در همان نقطه محصور بماند.
اکنون تحرکات دوباره عمان و تلاش برای فعال‌کردن مسیر گفت‌وگو نشان می‌دهد واشنگتن دریافته است که تغییر یک‌جانبه ترتیبات مورد توافق، بدون پرداخت هزینه ممکن نیست. بنابراین، هدف اعمال قدرت ایران را باید نه صرفاً کسب دستاوردهای میدانی، بلکه واداشتن طرف مقابل به اجرای تعهدات امضاشده دانست. در این معادله، مذاکره و قدرت نظامی دو مسیر جداگانه نیستند؛ قدرت، پشتوانه اجرای توافق است.
اکنون پرسش اصلی این نیست که مذاکرات دوباره آغاز می‌شود یا نه؛ مسئله این است که آیا آمریکا این بار به اجرای واقعی تعهداتش تن خواهد داد یا بار دیگر خواهد کوشید از تفاهم، صرفاً به‌عنوان فرصتی برای بازآرایی و فرار از هزینه‌ها استفاده کند. پاسخ واشنگتن مشخص خواهد کرد که مرحله بعدی در پشت میز مذاکره رقم می‌خورد یا بار دیگر در میدان.