printlogo


ورود کی‌یف به تقابل مستقیم با تهران، پازل فشار همزمان از شمال، غرب و جنوب را تکمیل می‌کند
گسترش حلقه فشار
سلیمانی

​​​​​​​
حمله اوکراین به یک شناور ایرانی در خزر، صرفاً عملیاتی علیه یک کشتی نیست. اگر پذیرش مسئولیت کی‌یف قطعی باشد، این حادثه نخستین رویارویی مستقیم اوکراین با هدفی ایرانی از آغاز جنگ با روسیه و عبور نبرد از یکی از مرزهای تثبیت‌شده اوراسیاست. پرسش مهم‌تر، چرایی تصمیم اوکراین برای کشاندن جنگ به محیط امنیتی ایران است.
خزر طی سه دهه گذشته، برخلاف دریای سیاه، مدیترانه و خلیج فارس، از رقابت نظامی قدرت‌های خارجی دور مانده بود. توافق کشورهای ساحلی بر محدود ماندن حضور خارجی و منافع اقتصادی مشترک، ثباتی نسبی ایجاد کرده بود. حمله اخیر همین تصور امنیت را شکسته است. بازسازی این مرز آسان نیست؛ زیرا پس از نخستین عملیات، حملات بعدی دیگر عبور از یک تابو نیست.
رفتار کی‌یف را باید در امتداد تغییر ماهیت جنگ اوکراین دید. جنگ از خطوط تماس فراتر رفته و زیرساخت‌های انرژی، پایگاه‌های دوردست و شبکه‌های پشتیبانی روسیه را دربر گرفته است. از نگاه کی‌یف، هر حلقه متصل به توان جنگی مسکو، حتی خارج از میدان سنتی، قابل حمله است. اوکراین عملیات را با ادعای نقش شناور در زنجیره تدارکاتی روسیه توجیه می‌کند؛ ادعایی که ایران رد کرده و کشتی را تجاری می‌داند. این اختلاف نشان می‌دهد تعریف «هدف مشروع» به دارایی کشورهای ثالث گسترش یافته است.
زمان‌بندی حادثه، لایه مهم‌تری را آشکار می‌کند. ایران همزمان در جنوب با آمریکا و اسرائیل درگیر است و خلیج فارس و هرمز در کانون تقابل قرار دارند. تنش در شمال، حتی بدون اثبات هماهنگی میان کی‌یف، واشنگتن و تل‌آویو، محیط تهدید ایران را چندجبهه‌ای می‌کند. تهران ناچار است ظرفیت‌های اطلاعاتی، پدافندی، دریایی و دیپلماتیک خود را تقسیم کند؛ وضعیتی که هزینه جنگ را افزایش و تمرکز عملیاتی را کاهش می‌دهد. 
حمله اوکراین در خزر با راهبرد آمریکا و اسرائیل برای جلوگیری از تمرکز قدرت رقیب هم‌راستاست. نسبت دادن عملیات به واشنگتن یا تل‌آویو بدون سند، شتاب‌زده است؛ اما جبهه شمالی به سود بازیگرانی است که در جنوب و غرب با ایران تقابل دارند. اوکراین برای زدن مسیرهای ادعایی پشتیبانی روسیه انگیزه مستقل دارد، ولی اقدامش حلقه فشار بر ایران را کامل‌تر می‌کند. این هم‌پوشانی منافع، حتی بدون فرماندهی مشترک، دو پرونده را به هم متصل می‌کند.
ادعاهای زلنسکی درباره همکاری اطلاعاتی تهران و مسکو نیز به ساختن همین پیوند سیاسی کمک می‌کند. تثبیت این چارچوب یعنی هر تحول در جبهه اوکراین می‌تواند بر امنیت ایران اثر بگذارد و تنش خلیج فارس را نیز به محاسبات جنگ روسیه سرریز کند. حاصل، هم‌پوشانی دو بحران و افزایش احتمال خطای محاسباتی است؛ وضعیتی که بازار انرژی، کشتیرانی و روابط منطقه‌ای را نیز متأثر خواهد کرد.
کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب نیز در مرکز این معادله قرار دارد. خزر حلقه اتصال ایران و روسیه و بخشی از مسیری است که هند را به بازارهای شمالی پیوند می‌دهد. ناامن شدن آن، هزینه بیمه و حمل‌ونقل را بالا می‌برد، سرمایه‌گذاری بندری را آسیب‌پذیر می‌کند و یکی از مسیرهای جایگزین تجارت جهانی را زیر فشار می‌گذارد. بنابراین ضربه تنها متوجه یک محموله نیست؛ اعتبار یک شبکه ترانزیتی نیز هدف قرار می‌گیرد.
این حادثه آزمونی برای کشورهای ساحلی نیز هست. کاظم جلالی، سفیر ایران در مسکو، با تأکید بر این که حمله به کشتی «آنا» در آب‌های سرزمینی روسیه رخ داده، از مسکو خواسته است پاسخی جدی بدهد. این موضع، مسئولیت نخست تأمین امنیت و واکنش را متوجه روسیه می‌کند و در عین حال نشان می‌دهد تهران نمی‌خواهد زیر فشار حادثه تصمیمی شتاب‌زده بگیرد. مطالبه پاسخ از مسکو به ایران مجال می‌دهد ابعاد ماجرا را بسنجد و زمان و سطح واکنش احتمالی خود را انتخاب کند؛ رویکردی حساب‌شده برای حفظ ابتکار عمل و گرفتار نشدن در دام گسترش جنگ. تضعیف اصل امنیت مشترک خزر نیز می‌تواند به عملیات متقابل و ورود بازیگران فرامنطقه‌ای بینجامد.
در سناریویی گسترده‌تر، ممکن است واشنگتن پس از مشاهده هزینه تقابل مستقیم با ایران، به‌سوی محاصره ژئوپلیتیکی غیرمستقیم حرکت کند: فشار اوکراین از شمال، اسرائیل از غرب، ظرفیت‌هایی در قفقاز، محدودیت دریایی از جنوب و تحریم اقتصادی. هدف چنین الگویی اشغال سرزمین نیست، بلکه فرسایش توان ایران با پراکندن منابع و باز نگه‌داشتن چند جبهه کم‌شدت اما مستمر است.
ورود اوکراین به تقابل با ایران، حاصل تلاقی دو انگیزه است: تلاش مستقل کی‌یف برای قطع هر مسیری که پشتیبان روسیه می‌خواند و قرار گرفتن این اقدام در منظومه فشار چندلایه علیه تهران. اثر اصلی حادثه، نه خسارت یک کشتی، بلکه شکستن مصونیت خزر و تغییر نقشه ذهنی امنیت ایران است. اگر عملیات به یک استثنا محدود نماند، خزر از پهنه همکاری اقتصادی به جبهه تازه رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل خواهد شد؛ جبهه‌ای که معادلات ایران، روسیه و امنیت اوراسیا را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند.