printlogo


۳۶ ساعت پـرماجرا در بیمارستان
مجید حسین زاده

​​​​​​​
سال‌ها به عنوان خبرنگار، صدای مردم را درباره مشکلات نظام سلامت منعکس کرده بودم، اما این بار خودم روی تخت بیمارستان بودم. شکستگی دست باعث شد از نیمه‌شب تا عصر روز بعد، مسیری را طی کنم که هر ساعتش، سؤالی تازه درباره کیفیت خدمات درمانی در ذهنم ایجاد می‌کرد. این گزارش، روایت ۳۶ ساعت بستری بودن من در یک بیمارستان است؛ نه برای قضاوت درباره همه مراکز درمانی و نه برای نادیده گرفتن زحمات پزشکان و پرستارانی که شبانه‌روز برای نجات جان بیماران تلاش می‌کنند. این فقط آن چیزی است که در ۳۶ ساعت، با چشم دیدم، با گوش شنیدم و با درد تجربه کردم.
یک پزشک برای یک اورژانس
حدود ساعت ۱۲ شب به اورژانس رسیدم. راهرو شلوغ بود و بیش از ۱۰ بیمار پشت در اتاق پزشک منتظر بودند. هر کدام با درد و شرایطی که از چهره‌شان پیدا بود، طاقت انتظار نداشتند. با این حال، تنها یک پزشک مسئول رسیدگی به همه بیماران بود. اعتراض‌ها کم‌کم بالا گرفت. یکی از همراهان با صدای بلند پرسید: «دفتر رئیس بیمارستان کجاست؟» پاسخ کوتاه بود: «الان خوابه!». این مشکل هر دلیلی داشته باشد برای بیماری که    درد امانش را بریده، قابل توجیه نیست و باید تدبیری برای حل آن اندیشید.
علاف کردن بیمار بدون توضیح مناسب
پس از پذیرش در اورژانس، به من گفته شد ساعت هشت صبح عمل خواهم شد و از همان لحظه باید ناشتا بمانم. هشت صبح شد، خبری نشد. ساعت از ۹ گذشت، ۱۰ شد و همچنان کسی زمان مشخصی اعلام نمی‌کرد. هربار که از پرستاران سؤال می‌کردم، پاسخ روشنی وجود نداشت؛ فقط باید منتظر می‌ماندم. در نهایت، حدود ساعت شش عصر به اتاق عمل منتقل شدم یعنی نزدیک به ۱۸ ساعت پس از پذیرش و حدود ۱۰ ساعت پس از زمانی که قرار بود عمل انجام شود. شاید تأخیر، دلایل پزشکی داشته باشد، اما بی‌اطلاعی و بلاتکلیفی، فشار روحی بیمار را چند برابر می‌کند.
بیداد زیرمیزی با روش‌های جدید
تخت کناری من، مادری از شهرستان بود که پسر نوجوانش برای جراحی بستری شده بود. در گفت‌وگوهای قبل از عمل، از هزینه‌هایی گفت که به گفته خودش، خارج از روال رسمی پرداخت کرده بود. او مدعی بود حدود ۵۰ میلیون تومان، جدا از هزینه‌های بیمارستان، به عنوان «زیرمیزی» پرداخت کرده و مبلغ به حساب یکی از بستگان پزشک واریز شده است تا احتمالا امکان رهگیری و برخورد با او وجود نداشته باشد.
همراه بیمار؛ فراموش‌شده‌ترین فرد بیمارستان
در تمام مدت بستری، همراهان بیماران شرایط آسانی نداشتند. نه محلی مناسب برای استراحت داشتند، نه امکانات اولیه‌ای مانند غذا یا فضای انتظار مناسب. از همه سخت‌تر، بی‌اطلاعی بود. هر بار که برای پیگیری وضعیت بیمار مراجعه می‌کردند، یا از آن‌ها خواسته می‌شد از اتاق خارج شوند یا پاسخ مشخصی دریافت نمی‌کردند. همراه بیمار، خودش بخشی از فرایند درمان است؛ کسی که اضطراب را همزمان با بیمار تحمل می‌کند، اما کمتر دیده می‌شود.
بیدار کردن بی دلیل بیماران در 6 صبح
ساعت شش صبح، بخش عملاً بیدار می‌شود؛ نه با ویزیت پزشک، بلکه با صدای نظافت، جابه‌جایی تجهیزات، کشیدن پرده‌ها و رفت‌وآمدهای مداوم. بیمارانی که شب را با درد سپری کرده‌اند، تازه شاید بتوانند چند ساعت استراحت کنند، اما این آرامش خیلی زود از بین می‌رود. به بیماران گفته می‌شود پزشک ساعت هشت برای ویزیت می‌آید، در حالی که در بسیاری از موارد، ویزیت ساعت‌ها بعد انجام می‌شود. شاید بتوان بخشی از برنامه نظافت یا هماهنگی‌های صبحگاهی را به شکلی مدیریت کرد که استراحت بیماران کمتر مختل شود؛ موضوعی که هزینه‌ای ندارد اما می‌تواند کیفیت تجربه درمان را بهبود ببخشد.
سخن آخر
این ۳۶ ساعت، تجربه‌ای بود که به من یادآوری کرد نظام سلامت، فقط تجهیزات و اتاق عمل نیست؛ گاهی یک اطلاع‌رسانی ساده، یک پاسخ روشن، یک صندلی برای همراه بیمار یا چند ساعت آرامش برای خواب، می‌تواند به اندازه یک دارو در روند درمان اثرگذار باشد. شاید روایت چنین تجربه‌هایی، گامی کوچک برای شنیده شدن مشکلاتی باشد که بسیاری از بیماران هر روز با آن روبه‌رو هستند.