printlogo


خوب، بد، گنگ...

​​​​​​​
سریال «اعتراف می‌کنم» که در هفته‌های اخیر در پلتفرم فیلم‌نت به نمایش درآمده، در 6 قسمت نخست، مخاطب نسبی قابل قبولی جذب کرده و نشان داده که برای ساخت یک سریال جنایی متفاوت، ایده و جسارت لازم است. با این حال، تناقض کلی مجموعه در این نکته نهفته است که پلیس‌ها به عنوان گروه کشف‌کننده حقیقت به مراتب غیرسمپاتیک‌تر و باورناپذیرتر از گروه مجرمان یا متهمان هستند! این گزارش به بررسی این اثر که تا نیمه منتشر شده، می‌پردازد.
پرونده‌های پیچیده
«اعتراف می‌کنم» یک مجموعه جنایی - معمایی اپیزودیک است که هر بار پرونده‌ای تازه را مقابل مخاطب می‌گذارد. هر اپیزود سریال، داستان و شخصیت‌های جدید دارد و گروهی از مأموران پلیس در مواجهه با متهمان و مجرمان مختلف، تلاش می‌کنند از دل بازجویی‌ها، به حقیقت برسند. این ساختار، سریال را از الگوی رایج آثار جنایی فاصله می‌دهد و بیش از تعقیب‌وگریز و حادثه، روی نبرد ذهن‌ها متمرکز می‌شود. سریال حاصل همکاری چند کارگردان و گروهی از نویسندگان است که متن‌ها را به سرپرستی پویا سعیدی نوشته و کارگردان‌ها هم کار خود را با تهیه‎کنندگی رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب، هماهنگ کرده‌اند.
مظنون‌های چغر
مسئله اصلی «اعتراف می‌کنم» دقیقا از جایی آغاز می‌شود که قرار است کشف حقیقت، موتور محرک قصه باشد. در بسیاری از قسمت‌ها، متهمان و مجرمان از نظر شخصیت‌پردازی و منطق رفتاری، باورپذیرتر و جذاب‌تر از کسانی به نظر می‌رسند که قرار است پرده از راز آن‌ها بردارند. گویی نویسندگان این سریال، بخش اعظم انرژی خود را صرف گروه خلافکاران کرده‌اند! در بخش پلیس‌ها، حضور دختر هکر که خود سابقه جرایم سایبری داشته و حالا در کنار پلیس قرار گرفته، به شدت تکراری است، رابطه پدر و پسر پلیس از شیمی مناسبی برخوردار نیست و خانم روان‌شناسی هم عمدتا در کالبد یک غیب‌گو یا طالع‌بین یا ذهن‌خوان ظاهر می‌شود.
جولان معماهای خلاق
موفق‌ترین بخش «اعتراف می‌کنم» به این نکته بازمی‌گردد که سریال بلد است هر بار قصه‌ای متفاوت از مجرمان و متهمانش بسازد و پاسخ‌ها را زودتر از موعد، لو ندهد. بعد از پنج قسمت، هنوز در اغلب موارد، تا اواخر قصه نمی‌توان با اطمینان گفت چه کسی دقیقاً چه جرمی مرتکب شده و کدام روایت را باید باور کرد. این ویژگی برای سریالی که سرمایه اصلی‌اش نه حادثه، بلکه گفت‌وگو و کشف تدریجی حقیقت است، امتیاز مهمی محسوب می‌شود. قابلیت مذکور، در اپیزود نخست، به بهترین شکل خودش را نشان داد؛ قسمتی که از نظر طراحی معما، کنترل اطلاعات و نحوه هدایت مخاطب میان چند روایت متناقض، سطحی بالاتر از اغلب سریال‌های خانگی ایرانی داشت. علاوه بر این، دیالوگ‌نویسی دقیق هم یکی دیگر از دیگر نقاط قوت فیلم نامه «اعتراف می‌کنم» است و به‌وضوح می‌توان فهمید که برای تک‌تک جمله‌ها وقت گذاشته شده است.
ناترازی در بازی‌ها
نوسان کیفیت بازی‌ها، یکی از مهم‌ترین مشکلات مجموعه «اعتراف می‌کنم» است. در میان بازیگران ثابت این سریال، علیرضا ثانی‌فر چند پله از دیگران جلوتر ایستاده و به خوبی می‌داند چگونه با چشم‌ها، مکث‌ها و بالا و پایین کردن صدایش، به یک دیالوگ خوب، وزن و معنایی مضاعف بدهد. بازی او در بهترین لحظات، بدون اغراق و نمایش اضافی، صاحب جزئیاتی است که شخصیت را زنده می‌کند و سطح اثر را بالا می‌برد. این برگ برنده، مشخصا در قسمت چهارم برجسته‌تر شد؛ جایی که ثانی‌فر در کنار حامد بهداد، دوئل تمیزی را شکل دادند. مهدی هاشمی همچنان شبیه به همان همیشگی است؛ مسلط و آشنا، اما بدون غافلگیری و خلاقیت. محمدرضا مالکی هم پس از اپیزود اول، به شکلی گنگ از جریان سریال کنار رفت. پوریا پورسرخ که توان لازم برای تبدیل شدن به لیدر گروه را ندارد، زیر گریمی بی‎‌تناسب با حالات چهره و فیزیکش، به تیپ عجیبی تبدیل شده که گاهی ناخواسته سویه‌ای کمیک پیدا می‌کند. بهار کاتوزی و روژان رضوانیان هم اجراهایی کاملاً متوسط و خنثی دارند.