printlogo


مادر و همسرم مدام جر و بحث دارند!
فائزه سجادی| روان شناس بالینی

مخاطب گرامی، شما در یک دو راهی عاطفی گیر کرده‌اید. مهاجرت «فاصله فیزیکی» ایجاد می‌کند اما اگر «ریشه‌» تنش‌ها شناسایی و حل نشود، این تنش‌ها به شکل تماس‌های تلفنی، دخالت‌های غیرمستقیم و یا احساس گناه در شما، همچنان باقی خواهند ماند. موضوع را از چند زاویه بررسی می‌کنیم:
1 توهم «پاک کردن صورت‌مسئله»
اگر فکر می‌کنید با رفتن به شهر دیگر، مادرتان تغییر می‌کند و دیگر به همسرتان بدگمان نخواهد بود، اشتباه می‌کنید. رفتن به شهر دیگر فقط «معلول» را حذف می‌کند (دعوای حضوری)، اما «علت» (عدم پذیرش استقلال شما توسط مادر و احتمالا تضاد رفتاری بین دو زن زندگی شما) همچنان پابرجاست.
2 دام «بچه دانستن»
این‌که مادرتان به شما می‌گوید «هنوز بچه‌ای»، نشان‌دهنده یک مشکل عمیق‌تر است: مرزهای روانی. تا زمانی که شما اجازه دهید این عبارت روی تصمیم‌گیری‌های‌تان اثر بگذارد، در جایگاه «فرزند» باقی می‌مانید و نه «مرد خانه». 
3آیا مهاجرت کار درستی است؟
مهاجرت اگر با هدف فرار باشد، احساس گناهی که مادرتان در شما ایجاد می‌کند، در شهر جدید هم همراهتان خواهد بود و رابطه‌تان با همسرتان را تحت تاثیر قرار می‌دهد (مثلاً با شک کردن به همسرتان تا ثابت کنید حرف مادرتان غلط بوده یا این که مدام نگران حال مادرتان باشید و برای همسرتان کم بگذارید).
 چند پیشنهاد عملی برای مدیریت این شرایط:
1تعیین مرزهای شفاف| شما باید با مادرتان گفت وگوی جدی داشته باشید (نه از موضع فرزند، بلکه از موضع یک بزرگسال). 
به او بگویید: «مادر، من زندگی مشترکم را دوست دارم و به همسرم احترام می‌گذارم. رابطه شما دو نفر برای من دردناک است. من نمی‌توانم اجازه دهم این فضا ادامه پیدا کند.»
2خارج کردن همسر از سیبل دعوا| هرگز اجازه ندهید همسرتان با مادرتان «تک‌به‌تک» بحث کند. در هر دعوایی که پیش می‌آید، شما باید حضور داشته باشید و به عنوان «مدیر رابطه» عمل کنید. اگر همسرتان اشتباهی کرد در خلوت به او بگویید، اگر مادرتان بی‌احترامی کرد، همان‌جا با احترام اما قاطعانه تذکر بدهید.
3 تغییر نقش| شما در نقش « قربانی» هستید که بین دو طرف گیر کرده. نقش خود را به «داور» یا «حامی حریم خصوصی» تغییر دهید. 
مثلا بگویید: «ما برای پیشرفت زندگی‌مان تصمیم گرفتیم به شهر دیگری برویم.» نه این که بپرسید: «می‌شود برویم؟»